تبليغاتX
دیزج مرگور افتخار کردستان

ظاهرا در دوران جنگ ایران و عراق ،دولت ایران  برای کاستن از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم های  ایالات متحده و سایر کشورهای غربی ، بازارچه هایی مرزی در مرز خود با ترکیه دایر کرد. ترکیه نیز به خاطر سودسرشاری که از این طریق به دست می آورد با دولت ایران همراهی می کرد. 

رابرت السن به نقل از سوها بلوک باشی ، درباره روابط ایران و ترکیه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، می گوید:

برخوردآنکارا با انقلاب اسلامی متاثر از سه سیاست عمده بود : همزیستی با ایران ؛ حفظ بی طرفی کامل در جنگ ایران و عراق ؛ و استفاده از جنگ برای توسعه ی پیوندهای اقتصادی با ایران.وی (منظور سوها بلوکباشی) تاکید می کند که تصمیم ترکیه به مدارای با ایران کوشش سنجیده ای بود که برای جلوگیری از افتادن ایران به دایره ی نفوذ شوروی اتخاذ شده بود و دولت ایالات متحده امریکا نیز به این سیاست ایرادی نداشت. (السن ، ص49) 

رفت و آمد آزادانه ی روستائیان کرد دو کشور از این مرز ، باعث بهبود  وضع معیشتی ساکنان منطقه مرگور که دارای بنیه اقتصادی بسیار ضعیفی بودند، شد؛با افتتاح مجدد گمرکات و گشوده شدن باب  روابط دوستانه ی ظاهری  ایران و ترکیه در فاصله ی دهه ی پایانی هزاره ی دوم میلادی بدین سو ، این بازارچه ها برچیده شد واین امر مستقیما بر وضع معیشتی مردم این مناطق اثر سوء گذاشت . از این پس صادرات و واردات مابین دو کشور همسایه ، از طریق دوگمرک مرزی  سرو و بازرگان ادامه یافت. از این رو مردم برای گریز از فشارهای فزاینده ی اقتصادی به کار قاچاق سوخت از طریق راه های کوهستانی و مال روی مابین مرز ایران و ترکیه پرداختند واز سوی دیگربرای  تأمین خوراک مورد نیازخود ، به کار مبادله ی کالا با کردستان عراق پرداختند . زیرا که ارزش کالا در آنسوی مرز به مراتب از کالای داخلی ارزان تر بود. پیمودن این فاصله به میزان فوق العاده ای ازمسیر کردستان ترکیه زمان برتر بود.برای همین بیشترین مبادله ی کالا با کردهای ترکیه انجام می گرفت.در حال حاضر نیز وضع به همین منوال است. 

گذر از این مرزها به هیچ وجه دور از خطرات جانی ومالی نبود.خطرات ناشی ازصعب العبور بودن این کوهستان ها و سقوط بهمن هر ساله جان ده ها پیر و جوان را می گرفت .علاوه بر این ، مین های کاشته شده توسط ایران و عراق در دوره ی جنگ های هشت ساله و مین هایی که ارتش ترکیه برای مبارزه با نیروهای حزب کارگران کردستان ترکیه(پ ک ک) که پایگاه هایشان در این نقطه ی سه گانه مرزی بود هر ساله جان ده ها نفر را می گرفت ویا آنان را نقص عضو می کرد چرا که این مین ها به شکل بسیار خطرناک و گسترده ای ودر میدان های وسیعی چیده شده بودند. متأ سفانه هیچ اقدامی از سوی این سه کشور و سازمان های بین المللی برای برچیدن این مین های ضد نفرتا کنون صورت نگرفته است. علاوه بر این ، شلیک نیروهای مرزبان ترکیه به این افراد هر ساله باعث کشته شدن افراد فقیر و بی گناه زیادی در این مرزها می شد.مواردی که به آنها اشاره کردم هنوزهم هر ساله جان افراد زیادی را که در مرز مشغول قاچاق ویا دامداری هستند تهدید می کند.بسیار اتفاق افتاده که ارتش ترکیه قاچاقچیان سوخت را که تنها برای نان شب شان مشغول گذر از مرزبوده اند را بعد از دستگیری به وضعی فجیع کشته ویا نقص عضو کرده است. چند سال پیش نیز بارها هواپیماهای ترک از مرز ایران گذشته وبا حمله هوایی به عشایر مرگور باعث کشته شدن شمار زیادی دام شدند. بعد از این اتفاق هیچ نوع عکس العمل و یا اعتراضی از سوی دولت ایران به این تجاوزصورت نپذیرفت. علاوه بر کار قاچاق کالا که الآن تا حد زیادی از آن کاسته شده است مردم محلی به کار کشاورزی و دامداری و نیز به کار در بازار می پردازند . این بازارها  بیشتردر شهرک هایی همچون زیوه و دیزج (مرگور) که جمعیت شان به مراتب بیش از سایر روستاها است ، قرار دارند.   

علاوه بر این بازارهای دائم ، یک شنبه بازار شهرک دیزج نیز در نوع خود جالب توجه است . انواع اجناس مصرفی و غیر مصرفی و حتی انواع حیوانات محلی نظیر گاو، گوسفند ، اسب و... در این یک شنبه بازار به فروش می رسند. به دلیل گسترده بودن این یک شنبه بازار، خریداران و فروشندگان زیادی نیز از دهستان ها و شهر های دور و نزدیک به این مکان می آیند. 

تنها موردی که مانده ولازم دانستم که به آن اشاره نمایم رفتن قشرهای کم درآمد منطقه به طور وسیع به شهر ارومیه و دهات بسیار نزدیک به شهر است . اینان عمدتا به منظور کار در کارخانجات و باغات ،شبانه به وسیله تاکسی ومینی بوس خود را به شهر می رسانند و بعد از اتمام کار روزانه ی شان دوباره شب هنگام به خانه هایشان برمی گردند. برخی نیز برای آسوده شدن از پیمودن شبانه این راه یک ساعته با خانواده شان به ارومیه مهاجرت می کنند. این امر ضربه ی بزرگی به کشاورزی و دامداری منطقه زده است ، چرا که این نیروی فعال به جای کار در زمین هایشان به فعالیت در باغات و مزارع اطراف ارومیه می پردازند. شاید دلیل بی توجهی این افراد به کار در منطقه ی خود شان کوچک بودن مزارع و مهمتر از آن زیاد بودن میانگین جمعیت نسبت  به مقدار زمین مورد نیاز برای  هر فرد باشد. این امر خود به خود ، انگیزه ی لازم برای کار در این مزارع کم وسعت را ازکشاورز می گیرد.

اختصاص دادن مزارع به محصولاتی همچون گندم ، نخود و جو نیز که احتیاج به مراقبت  دائمی ندارند نیزبه نوبه ی خود باعث بیکاری فصلی اهالی می شود. متا سفانه با وجود امکانات طبیعی و وسعت زمین های زراعی ،اکثر اهالی از وضع معیشتی خوبی برخوردار نیستند همین فقر مالی در  مسائل زیستی ، غذا ، پوشاک ، خانه و بهداشت و مهمتر از همه سواد و آگاهی آنان تاثیر بسیار منفی گذاشته است. 

صنایع دستی منطقه شامل فرش ، گلیم ،جاجیم ،کلاه وجوراب پشمی است.
در روستاهایی همچون حلج و کانی تابر ، مراکز تولید ماهی قزل آلاي رنگين كمان دائر شده است. از منابع طبیعی منطقه می توان به خاک آهک روستای " کانی تابر" اشاره کرد که همراه با گچ برای مصارف ساختمانی به کار می رود.

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:36 |
مدتي قبل سفري سه روزه ممكن شد به مناطق كوهستاني "تـَرگـَوَر".

معناي نام محال "تَـرگـور" كه به روايتي وجه تسميه ي آن باز مي گردد به بحران هاي ريشه دار تاريخي منطقه، همان "تـَرس آور" است. منطقه ي مقابل آن "مـَرگـَوَر" است . مي توانيد حدس بزنيد كه "مرگور" نيز همان "مَرگ آور" است.                                    

اما برخلاف اين نام هاي خشن، به جراعت مي توان ادعا كرد مناطق ياد شده قطعاتي از بهشت هستند . هم به جهت زيبايي، هم به جهت آباداني و بركت طبيعي و هم به جهت مردمان ميهمان نواز و خون گرم آن.شايد آن تناقض نام گذاري در مقابل محتواي توصيف شده را شهرنشينان رقم زده باشند! اما از سال 65 كه به جهت آشنايي با ورزش كوه نوردي  براي صعود به اين ارتفاعات راهي منطقه شده ام چيزي جز محتواي پيش گفته نديده ام. 

مسير اين سفر عبارت بود از: اروميه. روستاي "خوشاكو" . صعود به گردنه ي "شيلانوك"  سرازير شدن به دره ي "جِرمي". صعود به قله ي "چهل مِر شهيدان" . سرازير شدن به دره ي شمالي و لمس كناره هاي درياچه ي "جيران" . حركت در طول دره ي" كاكِ رو" صعود به گردنه ي "ناشيو" و بازگشت به سه راهي راژان و در نهايت اروميه.                

يك توضيح تكميلي هم عرض كنم كه سه راه "راژان" جدا كننده ي دو منطقه ي پيش گفته يعني "تـرگـور" و "مـرگـور" است.كوهستان هاي استان آذربايجان غربي به شكل نواري شمالي – جنوبي در طول مرزهاي ايران با كشورهاي تركيه و عراق امتداد دارند . "ترگور "درجوار با تركيه و "مـرگور" در كناره هاي عراق يله داده. البته قله معروف "دالامپر" نقطه صفر مرزي سه كشور تركيه، ايران و عراق است كه در منطقه ي مرگور واقع است.

آنچه كه در اين چند سطر مورد تاكيد خواهد بود موضوع مديريت منطقه است. بويژه در مواجهه با عشاير. عشاير اين منطقه از روزهاي نخست انقلاب در سال 57 و شايد پيش از آن لحظه به لحظه ي عمر خود را در بحران سپري كرده و مي كنند. البته كه اين پحران ريشه در سال هاي بسيار دور دارد و هميشه ي تاريخ فراز و فرود خاص خود را داشته است. دو نكته را قابل تامل مي دانم: يكي اين كه بحران هاي منطقه در اواخر دهه ي چهل و اوايل دهه ي 50 سيري فرودي و متمايل به ثبات را طي كرد و دوم اين كه عشاير منطقه در تمام طول تاريخ چنين تجربه ي متناقض و پيچيده اي را تجربه نكردند! كدام تناقض؟ همين كه وعده ها،حرف ها و شعارها با قوانين و عملكرد و رفتارها مغايرت و تناقض تام داشته باشد.                                                                                    

اسكان اجباري دام داران منطقه ي "ترگور" در سرچشمه ي رودخانه ي "برده سور" كه همان "شهرچاي" ناميده مي شود در خروج از دره هاي كوهستاني موضوع محوري اين مقال است. در پي كشته شدن چند مامور مرزباني ايران در دره ي "كاك ِرو"  كه مشخص نشد مخالفان مسلح آنها را به قتل رساندند يا اشرار قاچاقچي؛ تصميمات شديد انتظامي در منطقه اعمال شد. بايد اشاره كنم سراسر منطقه از سال گذشته كه شاخه ي مسلح جديدي از مخالفان نظام با عنوان "پـژاك" جنگ مسلحانه ي خود را آغاز كرد به نيت جدايي و استقلال تمام مناطق كُردنشين از جمله تمام استان آذربايجان غربي، معادلات انتظامي مناطق كوهستاني ما نيز مجددا بعد از 8 سال آرامش به هم خورد. اوج آرامش وثبات اين منطقه بكر و زيبا مقطع زماني دوران رياست جمهوري جناب خاتمي بود. سال هايي كه حيات طبيعي و اقتصادي منطقه نيز تنفسي هر چند كوتاه كرد. مشاهده ي چند قلاده خرس در منطقه بعد از قريب 30 سال در آن سال ها، سرازير شدن طبيعت گردان و كوه نوردان به منطقه و نيز رشد سرمايه گذاري اقتصادي دولتي و مردمي شاهدي بر اين ادعا ارزيابي مي شود. 

يكي از تصميمات انتظامي منطقه جلوگيري از كوچ عشاير و دامداران به مناطق ييلاقي در فصل كوچ سال جاري است. در نگاهي مثبت بايد ادعا كرد مقامات انتظامي با توجه به وظيفه ي سنگين پاسداري از سرمايه هاي انساني كشور(شهروندان) و سرمايه هاي مادي (منابع دامي و اقتصادي) چنين تصميمي را اتخاذ كرده اند. تصميمي مطلوب و قابل تحسين.

سوال مطرح اين است كه:آيا ساير جوانب در اتخاذ اين تصميم بررسي شده؟! اسكان اجباري دامدار و دام و جلوگيري از كوچ آنها يعني مرگ قطعي دام و دامدار . آنگونه كه بارها اعلام شده به علت نبود اعتبار لازم در شرايط عادي دولت دام مازاد بر نياز دامداران منطقه را خريداري نمي كند كه خود لطمات فراواني بر اين صنعتِ وارد كرده است.  اسكان اجباري دامداران بايد كه همراه با خريد دام و تامين علوفه ي مورد نياز آنها باشد. آنگونه كه گفته شد در شرايط عادي دولت توان خريد دام مازاد را در منطقه فراهم نكرده است! حال چگونه بايد اميد داشت تمام دام كوچ داده نشده از سوي دولت خريداري شود و نيز علوفه ي مورد نياز دام ها تا فرا رسيدن زمان خريد دام از سوي دولت تامين گردد؟! 

اين فشار مالي و مديريتي قابل توجه، تخفيف در تصميم مقامات را به دنبال داشته و مقامات انتظامي اجازه ي كوچ دام را بدون خانواده ي دامداران دادند!! امري كه با هيچ نگرشي قابل دفاع نیست.

برهمين اساس چادر عشاير و عشيره ها در ابتداي دره ي "جرمي" و حاشيه ي رودخانه زيباي"برده سور" مستقر شدند. اطمينان مي دهم كه نگران سلامت آب نباشيد. اما آيا مي توان نگران سلامت و حيات عادي عشاير  در چنين شرايطي نبود؟!                       

مي دانيم كه هر عشيره با تعدا محدودي از چادرهاي خود در نقطه اي مجزا و در حريم چراگاه دام خود مستقر مي شود و اين امري است كه از گذشته هاي دور خطري بهداشتي را به دنبال نداشته و ندارد. اما استقرار تعداد بالايي از انسان ها ي كوچ نشين در نقطه اي كوچك، اجتماع انساني و دامي خطرناكي را رقم خواهد زد. جالب توجه اينكه تمام توالت هاي موقت اين جمع از بالا دست تا پايين دست محل استقرار در كناره هاي رودخانه ساخته مي شود !! 

از زمان مشاهده ي وضعيت نامطلوب  عشاير منطقه در رسيدن به اطلاعات كافي و موثق باتعدادي از مسئولان ذيربط و كارشناسان مطلع تماس گرفته و سوالات خود را طرح كردم. مسئولان عموماً مسئوليتي برعهده نگرفتند و كارشناسان به ابراز نگراني اكتفا كردند.بايد اشاره كنم چنين مسائلي در گروه مباحث ميان بخشي هستند و عشاير در حل مشكلات خود با چند نهاد مختلف و مديريت متفاوت درگير! از جمله منابع طبيعي، سازمان امورعشايري، نيروي انتظامي، بخشداري ها و فرمانداري، سازمان هاي بهداشتي ، حفاظت محيط زيست و....  

يكي از راه هاي حل مشكلات عشاير و دامداران تمركز مديريت مسائل آنها در يك يا حداكثر دو نهاد خاص است كه اين امر هم خواست عشاير است و هم پيشنهاد كارشناسان صاحب نظر.

جالب است كه اشاره كنم يكي از نهاد هاي مرتبط با موضوع بهداشت منطقه اي است . مكالمات سودمند و اطمينان بخشي در همين خصوص با يكي از كارشناسان محترم انجام گرفت؛ اما متاسفانه در سفر دوم خود به منطقه، عشاير از مراجعه ي ماموران بهداشتي  و  عمل به روش هاي برخوردي اشاره و گلايه كردند. ماموران بهداشتي محترم حتي در گروه اعزامي خود يك پزشك را همراه نداشتند! و تنها به صدور دستوراتي غير قابل درك به عشاير تحت فشار   اكتفا كرده بودند. ميتوان اين سوال را طرح كرد كه: آيا كشور ما تجربه و امكان ساخت سرويس هاي بهداشتي سيار  را ندارد؟! آيا مديران سازمان هاي عشايري و بهداشتي از اين امكانات بي خبر هستند؟                                             

بررسي اين موضوع را از منظري ديگر پي بگيريم: در نگاهي نه چندان مثبت به موضوع مي توان ادعا كرد عشاير در صورت كوچ به ييلاق تبديل به منابع پشتيباني از گروه هاي مسلح مي شوند و شايد هم خود تبديل به همين گروه ها شوند! يا مخالفان مبارز مسلح يا اشرار قاچاقچي مسلح؛ فرقي ندارد . در هر دو حالت آنها عامل بي نظمي و نا امني منطقه خواهند بود.هرچند ارائه ي ادله قانع كننده  براي اين ادعا هم موضوع قابل توجهي است.                                                                                                           

برخي بر اين باور هستند كه عشاير مناطق مرزي آذربايجان غربي ديگر محتواي پيشين خود را ندارند و دامداران كوچكي هستند كه با تعداد دام بسيار كم و تنها براي پوشش اعمال غيرقانوني از جمله قاچاق كالا به ييلاق مي روند. تاكيد بر تغيير محتوايي كوچ در منطقه امري پذيرفتني است، چرا كه اين تغيير خود نتيجه ي برنامه هايي است كه بدون مطالعه و تحقيق لازم در منطقه اجرا شده و مي شود.                                            

جالب است كه اين نكته مورد تاكيد قرار گيرد كه برنامه ي فعلي اسكان اجباري عشاير در منطقه ي ترگور هيج خللي در امر قاچاق كالا و سوخت به دنبال نداشته است و تنها شايد بتوان ادعا كرد قدري سختي كار و نبود استراحت گاه هاي سال هاي قبل كاروان هاي قاچاق را مجبور كند قيمت خدمات و كالاي خود را افزايش دهند!!                        

نگاه ديگر به موضوع مي تواند از جنبه ي حفاظت از منابع طبيعي و مراتع باشد. در اين اسكان اجباري برنامه ي حفاظت از مراتع به هيچ عنوان امكان اجرا ندارد؛ چه استقرار عشيره در نقطه اي دور از مرتع و اجازه دادن به رمه ها براي چَرا، حوزه ي استقرار دام را در شعاعي كوچك محدود كرده و مي توان گفت اين تدبير ِ بدون مطالعه تخريب جدي و شديد محدوده اي مشخص را به دنبال خواهد داشت. در رابطه با تخريب مراتع ذكر اين نكته خالي از حُسن نيست و آن اشاره به افزايش حجم تخريب مناطق كوهستاني  آذربايجان غربي در اين منطقه به واسطه ي احداث جادهاي انتظامي متعدد و بسيار  طولاني در منطقه است.جاده هايي كه تنها نظم مرزها را مورد توجه دارد و لاغير.           

اگر عشاير ذخاير انقلابند، اگر دامداران در چرخه ي اقتصاد توليدي كشور نقش دارند، اگر دامداري و توليد از اقتصاد دلالي و قاچاق براي كشور مطلوب تر است ، اگر حفظ منابع طبيعي و حفظ امنيت اقتصادي از برنامه هاي كلان كشوري است، اگر وظايف مشخص و قانوني خدمت رساني به شهروندان ابلاغ شده و اگر……… بايد كه نگاه همه جانبه در برنامه ريزي و تصميمات كشوري و منطقه اي اعمال كنيم.                                         

 

 

 

29/4/85

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:12 |
جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
1708 1732 3440 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ديزج 1
855 932 1787 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شهرك زيوه 2
639 675 1314 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كسيان 3
657 641 1298 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای برازان 4
631 628 1259 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گردوان 5
591 583 1174 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای چريك اباد 6
561 545 1106 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای باوان 7
568 520 1088 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حلج 8
534 525 1059 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاير 9
502 522 1024 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هاشم اباد
 

جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
485 532 1017 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژاراباد 11
12
495 479 974 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نرگي 13
431 420 851 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لورزيني 14
436 402 838 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك 15
409 406 815 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای براسب 16
392 370 762 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيركان 17
360 356 716 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای منصوراباد 18
359 343 702 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای عليه 19
341 343 684 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوسن اباد 20

رديف
343 321 664 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای اورسي 21
330 328 658 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوركان 22
327 315 642 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژراژي 23
320 320 640 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ممكان 24
306 329 635 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ميراباد 25
322 293 615 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سه گرگان 26
326 284 610 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نوي 27
300 290 590 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای فلكان 28
265 290 555 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گلستانه 29
263 265 528 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كلاسي 30

رديف
258 254 512 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای رزگه 31
260 232 492 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ملاباسك 32
252 231 483 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كچله 33
216 221 437 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شكل اباد 34
208 224 432 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هفت اباد 35
195 226 421 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای قارانه 36
198 196 394 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای خوراسب 37
146 165 311 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيخ زرد 38
160 148 308 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ناري 39
153 148 301 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك ناصر 40

138 138 276 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گله بهي 41
129 139 268 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای دوكانا 42
114 127 241 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لاجاني 43
116 112 228 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای توپوزاباد 44
100 114 214 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بي بكران 45
70 72 142 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوله دوگل 46
48 50 98 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حسن اباد 47
40 42 82 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني دستار 48
35 30 65 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني طاير 49
22 22 44 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بست 50

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:9 |
ساختمان بانك كشاورزي شعبه ديزج مرگور
29/01/1385 - منبع : مديريت شعب بانک در استان آذربايجانغربی
تصوير


رساند در روز پنج شنبه مورخ 24/1/85 ساختمان شعبه ديزج مرگور به مناسبت هفته وحدت با حضور مدير پشتيباني – مدير بيمه محصولات كشاورزي و هيئت همراه - عده اي از مسئولين محلي ، مشتريان هدف رسما" افتتاح و شروع بكار نمود .
در اين مراسم  مدير بيمه محصولات كشاورزي گزارشي از عملكرد و تاريخچه بانك كشاورزي به استحضار حضار شركت كننده در همايش رساندند .
مهندس عباس نژاد در ادامه سخنان به خدمات متنوع بانك كشاورزي كه به مشتريان خود ارائه مي نمايد اشاره و از مشتريان درخواست نمودند كه تعامل بيشتر و همكاريهاي لازم را با بانك كشاورزي داشته باشند . 

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 19:57 |
با سلام خدمت دوستان

از نظرات و انتقاداتتان خیلی متشکرم امیدوارم که ادامه داشته باشد ازهمه ی دوستان تقاضای همکاری دارم در زمینه ارائه مطالب و تحقیقات  و زیباتر شدن  و غنی تر شدن وبلاگ

بعضی از دوستان خواستار نوشتن وبلاگ به زبان کردی هستند به امید خدا و همکاری شما در آینده وبلاگ به  زبان کردی نیز ارائه می شود بخش فارسی نیز برای استفاده  سایر عزیزان غیر کرد  ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1387/08/04 و ساعت 13:42 |
                          

لباس مردم کرد

از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است ،در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصه های بارز لباس های زنانه و مردانه این ملت می پردازیم.این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه ، که منطقه ای کوهستانی و بسیار سرد است ، طی زمان شکل گرفته ، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفه ی دیگر ، به خاطر مشخص شدن فرق می کند . مثلا طوایف بارزانی ، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینه ی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از: 

لباس مردانه ؛ شامل:

1.بوزو و شال (جمدانی)، که عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته می شود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.

2.شال کمر(شویتک یا پشتنه)

3. پیراهن پشمی (کراس)که در حال حاضر پارچه ای است.

4.نیمتنه ی کوتاه (چوخک)

5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته می شود و رشته های بند آن در جلو بسته می شود.

در حال حاضر برای دوخت این لباس ها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.

 6.کفش محلی که به آن گیوه گفته می شود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشن ها از آن استفاده می شود.

لباس زنانه ؛ شامل:

1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پو شاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).

2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ  کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)

3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگ های قرمز ، زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تادور آن را با تارها و منگوله های رنگارنگ می آراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزن های عشایر از آن استفاده می کنند.

4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است                                                                    

5.شال کمر با دستمال بند.

6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.

اوضاع اقتصادی مرگور

ظاهرا در دوران جنگ ایران و عراق ،دولت ایران  برای کاستن از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم های  ایالات متحده و سایر کشورهای غربی ، بازارچه هایی مرزی در مرز خود با ترکیه دایر کرد. ترکیه نیز به خاطر سودسرشاری که از این طریق به دست می آورد با دولت ایران همراهی می کرد.   

رابرت السن به نقل از سوها بلوک باشی ، درباره روابط ایران و ترکیه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، می گوید:                                                                                                             

برخوردآنکارا با انقلاب اسلامی متاثر از سه سیاست عمده بود : همزیستی با ایران ؛ حفظ بی طرفی کامل در جنگ ایران و عراق ؛ و استفاده از جنگ برای توسعه ی پیوندهای اقتصادی با ایران.وی (منظور سوها بلوکباشی) تاکید می کند که تصمیم ترکیه به مدارای با ایران کوشش سنجیده ای بود که برای جلوگیری از افتادن ایران به دایره ی نفوذ شوروی اتخاذ شده بود و دولت ایالات متحده امریکا نیز به این سیاست ایرادی نداشت. (السن ، ص49)   

رفت و آمد آزادانه ی روستائیان کرد دو کشور از این مرز ، باعث بهبود  وضع معیشتی ساکنان منطقه مرگور که دارای بنیه اقتصادی بسیار ضعیفی بودند، شد؛با افتتاح مجدد گمرکات و گشوده شدن باب  روابط دوستانه ی ظاهری  ایران و ترکیه در فاصله ی دهه ی پایانی هزاره ی دوم میلادی بدین سو ، این بازارچه ها برچیده شد واین امر مستقیما بر وضع معیشتی مردم این مناطق اثر سوء گذاشت . از این پس صادرات و واردات مابین دو کشور همسایه ، از طریق دوگمرک مرزی  سرو و بازرگان ادامه یافت. از این رو مردم برای گریز از فشارهای فزاینده ی اقتصادی به کار قاچاق سوخت از طریق راه های کوهستانی و مال روی مابین مرز ایران و ترکیه پرداختند واز سوی دیگربرای  تأمین خوراک مورد نیازخود ، به کار مبادله ی کالا با کردستان عراق پرداختند . زیرا که ارزش کالا در آنسوی مرز به مراتب از کالای داخلی ارزان تر بود. پیمودن این فاصله به میزان فوق العاده ای ازمسیر کردستان ترکیه زمان برتر بود.برای همین بیشترین مبادله ی کالا با کردهای ترکیه انجام می گرفت.در حال حاضر نیز وضع به همین منوال است.                               

گذر از این مرزها به هیچ وجه دور از خطرات جانی ومالی نبود.خطرات ناشی ازصعب العبور بودن این کوهستان ها و سقوط بهمن هر ساله جان ده ها پیر و جوان را می گرفت .علاوه بر این ، مین های کاشته شده توسط ایران و عراق در دوره ی جنگ های هشت ساله و مین هایی که ارتش ترکیه برای مبارزه با نیروهای حزب کارگران کردستان ترکیه(پ ک ک) که پایگاه هایشان در این نقطه ی سه گانه مرزی بود هر ساله جان ده ها نفر را می گرفت ویا آنان را نقص عضو می کرد چرا که این مین ها به شکل بسیار خطرناک و گسترده ای ودر میدان های وسیعی چیده شده بودند. متأ سفانه هیچ اقدامی از سوی این سه کشور و سازمان های بین المللی برای برچیدن این مین های ضد نفرتا کنون صورت نگرفته است. علاوه بر این ، شلیک نیروهای مرزبان ترکیه به این افراد هر ساله باعث کشته شدن افراد فقیر و بی گناه زیادی در این مرزها می شد.مواردی که به آنها اشاره کردم هنوزهم هر ساله جان افراد زیادی را که در مرز مشغول قاچاق ویا دامداری هستند تهدید می کند.بسیار اتفاق افتاده که ارتش ترکیه قاچاقچیان سوخت را که تنها برای نان شب شان مشغول گذر از مرزبوده اند را بعد از دستگیری به وضعی فجیع کشته ویا نقص عضو کرده است. چند سال پیش نیز بارها هواپیماهای ترک از مرز ایران گذشته وبا حمله هوایی به عشایر مرگور باعث کشته شدن شمار زیادی دام شدند. بعد از این اتفاق هیچ نوع عکس العمل و یا اعتراضی از سوی دولت ایران به این تجاوزصورت نپذیرفت. علاوه بر کار قاچاق کالا که الآن تا حد زیادی از آن کاسته شده است مردم محلی به کار کشاورزی و دامداری و نیز به کار در بازار می پردازند . این بازارها  بیشتردر شهرک هایی همچون زیوه و دیزج (مرگور) که جمعیت شان به مراتب بیش از سایر روستاها است ، قرار دارند.                              

علاوه بر این بازارهای دائم ، یک شنبه بازار شهرک دیزج نیز در نوع خود جالب توجه است . انواع اجناس مصرفی و غیر مصرفی و حتی انواع حیوانات محلی نظیر گاو، گوسفند ، اسب و... در این یک شنبه بازار به فروش می رسند. به دلیل گسترده بودن این یک شنبه بازار، خریداران و فروشندگان زیادی نیز از دهستان ها و شهر های دور و نزدیک به این مکان می آیند.                                  

تنها موردی که مانده ولازم دانستم که به آن اشاره نمایم رفتن قشرهای کم درآمد منطقه به طور وسیع به شهر ارومیه و دهات بسیار نزدیک به شهر است . اینان عمدتا به منظور کار در کارخانجات و باغات ،شبانه به وسیله تاکسی ومینی بوس خود را به شهر می رسانند و بعد از اتمام کار روزانه ی شان دوباره شب هنگام به خانه هایشان برمی گردند. برخی نیز برای آسوده شدن از پیمودن شبانه این راه یک ساعته با خانواده شان به ارومیه مهاجرت می کنند. این امر ضربه ی بزرگی به کشاورزی و دامداری منطقه زده است ، چرا که این نیروی فعال به جای کار در زمین هایشان به فعالیت در باغات و مزارع اطراف ارومیه می پردازند. شاید دلیل بی توجهی این افراد به کار در منطقه ی خود شان کوچک بودن مزارع و مهمتر از آن زیاد بودن میانگین جمعیت نسبت  به مقدار زمین مورد نیاز برای  هر فرد باشد. این امر خود به خود ، انگیزه ی لازم برای کار در این مزارع کم وسعت را ازکشاورز می گیرد.

اختصاص دادن مزارع به محصولاتی همچون گندم ، نخود و جو نیز که احتیاج به مراقبت    دائمی ندارند نیزبه نوبه ی خود باعث بیکاری فصلی اهالی می شود. متا سفانه با وجود امکانات طبیعی و وسعت زمین های زراعی ،اکثر اهالی از وضع معیشتی خوبی برخوردار نیستند همین فقر مالی در  مسائل زیستی ، غذا ، پوشاک ، خانه و بهداشت و مهمتر از همه سواد و آگاهی آنان تاثیر بسیار منفی گذاشته است.    

صنایع دستی منطقه شامل فرش ، گلیم ،جاجیم ،کلاه وجوراب پشمی است.در روستاهایی همچون  حلج و کانی تابر ، مراکز تولید ماهی قزل آلا دائر شده است. از منابع طبیعی منطقه می توان به خاک آهک روستای « کانی تابر» اشاره کرد که همراه با گچ برای مصارف  ساختمانی به کار می رود .            

کشاورزی و باغداری

متأسفانه در چند سال گذشته که در نقاط گوناگون کشور بی آبی ، معضلی برای بسیاری از محصولات کشاورزی  بوده ،  منطقه مرگور نیز تا حدودی از این نظر ضربه خورده است. از همین رو مردم به کمک دولت و یا به صورت شخصی اقدام به حفر چاه های عمیق در این منطقه کرده و توانسته اند که زمین های کشاورزی وهمینطور باغات شان را از خطر بی آبی نجات دهند . با وجود اینکه یکی از رودهای بزرگ استان یعنی باراندوز ازارتفاعات این دهستان سر چشمه می گیرد ولی موقعیت نامناسب آن امکان بهره برداری از آن را فقط در چند نقطه معدود امکانپذیر می نماید ، هر چند که دولت می تواند با سرمایه گذاری بر روی این رود مسیرش را به نوعی تغییر دهد تا برای بیشتر اراضی منطقه قابل استفاده باشد. ساختن آب بندهای کوچک در دامنه های نیز میتواند مشکل کم آبی را برای این اراضی حاصلخیز حل کند. منطقه مرگور در صورت توجه لازم  از پتانسیل فراوانی برای کشت درختان سردسیری به خصوص انواع سیب برخوردار است. سیب های این دهستان ، به خصوص روستاهایی همچون نوی، کچله خراسب ، براسب ، زیوه ، هاشم آباد وده ها روستای دیگر آن ، در ردیف باکیفیت ترین سیب ها هستند.به طوری که نگه داری این سیب ها در سردخانه مراقبت زیادی نمی خواهد و دوامش نیز بسیار زیاد است.این سیب ها از نظر مزه ورنگ نیز در کشور کم نظیرند علاوه بر سیب ، انگور این دهستان به خصوص تاکستان های واقع در کوهپایه ها  دارای کیفیتی عالی هستند. اوضاع کشاورزی این دهستان بنا به گزارشی که اخیرا از سوی  گاهنامه ی اندیشه خانی ،  منتشر شده است به این صورت ترسیم شده است که از سویی  بسیار خوشبینانه و از جهاتی  بسیار تأسف برانگیز است.  در این گزارش آمده است که:       

  وجود زمین های آبی و دیمی مستعد در منطقه ، آب های فراوان زیرزمینی و جاری ، اقلیم کوهستانی ، بارندگی مناسب سالیانه ، طبیعت زیبا و همیشه سرسبز آن ، نیروی کار ارزان و فعال و زیاد و وجود راه های ارتباطی متعدد با شهرستان ها و کشورهای همجوار همچون اشنویه و ترکیه وکردستان عراق ونزدیکی با مرکز استان می تواند در صورت توجه مسئولین و ارگان های زیربط و سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولیدی کشاورزی و خدماتی ، چشم اندازی روشن وآینده ای همراه با رشد و توسعه را به دنبال داشته باشد.                                        

گرچه در این منطقه هم اکنون بیش از ده هزار هکتار از اراضی به زیر کشت محصولات زراعی از جمله گندم ، جو ، یونجه و لوبیا و نظایر آن رفته و بالغ بر دو هزار هکتار آن نیز به کشت و توسعه باغات سیب  اختصاص یافته است. اما سنتی بودن کشاورزی منطقه و عدم آشنایی اهالی با دستاوردهای علمی و تکنولوژی روز کشاورزی ،  عدم توجه به امر آموزش و ترویج در این بخش ، نبود الگوهای مناسب کاشت و برداشت و برداشت محصولات کشاورزی در منطقه ، بهره برداری بی رویه از منابع آب وخاک ، محدودیت منابع و امکانات مورد نیاز ، عدم وجود تشکل های تعاونی تولیدی در این بخش ، کوچک بودن قطعات زراعتی ، کمبود شدید نیروی انسانی متخصص و کارشناس در امور زیربط ، بنیه ی ضعیف اقتصادی کشاورزان منطقه و گرایش افراد به مشاغل کاذب و متنوع ، میزان تولید و عملکرد در واحد سطح منطقه را در مقایسه با سایر مناطق استان ، بسیار تنزل داده است.

امیدواریم همگام  با پیشرفت دانش و تکنولوژی و افزایش  سطح علمی کشاورزان و باغداران  زحمتکش و فعال منطقه و با استفاده از راهنمایی ها و مشاوره کارشناسان و نیروهای متخصص و ارگان های فعال در امور ذیربط  بتوانیم در آینده ای نزدیک میزان تولیدات خود را در بخش های مختلف کشاورزی با توجه به پتانسیل های این  منطقه ی سرسبز و بی نظیر، تا سطح  استانداردهای قابل قبول استانی و حتی کشوری ارتقاء داده و زمینه ی توسعه دهستان و اشتغال بخش عظیمی از نیروی کار بسیار فعال و جوان و مشتاق آن را فراهم آوریم.                                                                 

عشایر منطقه 

در این دهستان حدود بیست و دو روستا زیر پوشش طرح عشایر نور  انقلاب ارومیه می باشند. طبق این طرح کلیه ی عشایر برای تهیه ی خوراک مورد نیازشان همچون آرد ،قند و شکر ، روغن و سایر مواد غذایی از کوپن های ویژه ی عشایر استفاده می کنند. در منطقه ی مر گور زمان کوچ به کوه ، اواخر بهار و زمان بازگشت نیز اوایل پاییز است . از مهمترین ییلاق های منطقه میتوان به بزسینا ، گرده سور ،دره ی گادر ، شابطا ، وارخاتون ، دولا حمدان ، وارمامبز ، مرگه زیارت ، بره سپی ،ممی شوان ، ناورون ،  سرملوک ، بن چول ، شیوه سور ، بره گور ، دوله ترشین ، سه کچه ، کانی تخت ، قلقله و زینی اشاره کرد که دارای مراتع بسیار سرسبزی هستند.گوسفند خاص منطقه  ، در اصطلاح محلی « روندی » (ره وه ندی) نامیده می شود که در مقایسه با سایر نژادهای موجود در منطقه با آب و هوای و پوشش گیاهی موجود ،سازگارتر است .از جمله عشایری که در منطقه به کار پرورش دام می پردازند میتوان به عشایر میرزا شیخا ، ماله باس ، ماله ملحم ، ماله شین ، ماله گراوی ، ماله بی ، لیاسی ، پساغا ، باوی ، شکاک ، کی ، ماله سوار ، موسامدینی و... اشاره کرد.عشایر مرگور برای محافظت خود در مقابل باد و باران، از چادرهای بافته شده از موی بز ، که در کردی به آن « کوین » گفته می شود، استفاده می کنند.                                                                                    

محیط زیست مرگور

اکوسیستم مرگوردارای نادرترین حیوانات وحشی از جمله بز کوهی ، خرس ، گرگ ، روباه ، کبک ،خرگوش صحرایی ، سمور، انواع گوناگون مارهای سمی ، شاهین (و سایر پرندگان شکاری) ، شانه به سر ، بلبل ، لک لک ، قو، بلدرچین ،کبوتر، سینه زرد و سه نوع کلاغ است که برخی از آنها همچون خرس وبز کوهی با خطر انقراض روبرو هستند. این دو نوع حیوان به اضافه ی سمور طی این چند سال بسیار کم دیده شده اند.  مرغان آبزی  به ویژه اردک و سایر مرغان درازپا، درنا و ده ها نوع پرنده ی مهاجر دیگر که بیشتر درفصل زمستان در حواشی رود باراندوز جا می گیرند و با تمام شدن سرما به سیبری برمی گردند نیز در طول اقامت شان در منطقه مرگور توسط شکارچیان غیر قانونی شکار می شوند.علاوه بر پرندگان و پستانداران ذکر شده پنج نوع ماهی نیز در رود باراندوز وجود دارند که نسل این ماهیان هم مثل سایر جانداران به دلیل شکار بی رویه در حال انقراض است .از نظر تنوع حشرات نیز این منطقه گونه های نادری از حشرات را در خود جای داده است.          

در مرگور جدای از حیوانات مذکور انواع مختلف گیاهان کوهی و غیر کوهی که دارای مصارف داروئی گسترده ای هستند و در علم داروسازی و طب سنتی کاربرد گسترده ای دارند وجود دارد که هر سال در فصل بهار و تابستان  توجه افراد زیادی را به دشت هاو ارتفاعات موجود ، جلب می کند. بسیاری از این افراد به ویژه کوهپایه نشینان ، از طریق فروش این گیاهان درآمد ناچیزی کسب می کنند، که این نیز به معضلی برای بقای این گیاهان تبدیل شده است. ظرف این چند سال برای کند کردن  روند نابودی این گیاهان نادر، از کوچ زودهنگام عشایر به ارتفاعات جلوگیری شده است.     

غیر از حیواناتی که قبلا به آنها اشاره شد باید از گراز وحشی نیز یاد برد که هم زمان با حضور آشوریان در این منطقه نسل شان به طور کامل از بین رفت . به دلیل حلال بودن گوشت این نوع حیوان برای  مسیحیان ، تمام گراز های موجود در منطقه شکار شدند . این گرازها بنا به گفته ی کهنسالان منطقه ،زمانی دردره های پوشیده ازدرختان جنگلی واقع در کوهپایه های منطقه ی مرگور زندگی می کردند که در حال حاضر هیچ اثری از این گراز ها باقی نمانده است .از درختان جنگلی نیز تنها در برخی از دامنه ها وآن هم بسیار معدود بجای مانده است. در این دهستان علاوه بر درختان باردهی همچون سیب ، گلابی ، گردو ، زردآلو ، گیلاس ، آلوچه ، هلو ، بادام و غیره ، درختانی نظیر سیب وحشی ، گلابی وحشی ، بوته ی سماق ، گردو ،بلوط ،زالزالک، بادام وحشی ،سنجد ، و چندین نوع درخت وحشی دیگرنیز وجود دارد که عمدتا در دامنه ها و روستاهای واقع در کوهپایه ها توانسته اند خود را ازمعرض خطرات طبیعی و دستبرد اهالی منطقه حفظ کنند .این جنگل ها در دره ی بنار ، روستاهای نوی ،کچله ،دامنه ی کوه دالامپر ،بزسینا ،روستای چریک آباد،دره ی خوراسب و دره ی باوان وجود دارند. لازم است اشاره کنم که در برخی جاهای روستاها قداست این درختان در منظر این اهالی باعث حفظ این درختان نادر وکمیاب شده است ، برخی از  این درختان در جاهایی رشد کرده اند که زمانی قبرستان بوده اند.  

ازدواج و سایر رسوم مربوط به آن

 یکی ازسنت های مقدس رسول اکرم (ص) در آیین اسلام ازدواج است که در طول زمان در مرگور به شکل های مختلف برگذار می شده است . تا بیست - سی سال پیش ، این مراسم به شکلی ساده و با سه شبانه روز پاکوبی ، همراه باخواندن آوازهای فولکلوریک محلی برگزار می شد.مهریه ی عروس ، بسیار ناچیز بود ودر مقابل آن نیز عروس جهیزیه ی بسیار بسیار اندکی به خانه ی داماد می برد.درطول این دوره  ، به جرأت می توان گفت که طلاق در بین زوج ها ، به طور کلی وجود نداشته زیراکه اکثر ازدواج ها ، فامیلی و یا بین طایفه ای بود.این روابط سببی بین طوایف ،موجب همبستگی بیشتر این طوایف می گشت.در این دوره ی زمانی اکثر این ازدواج ها به شکل زن به زن یا دختر در مقابل دختر صورت می گرفت که در اصطلاح محلی به این رسم « ژن بژنی » می گویند. در حال حاضر این رسم به خاطر بالا رفتن سطح آگاهی مردم بسیار کم صورت می گیرد و حتی ازدواج های فامیلی نیز به دلیل عواقب سوء بعد از آن تا حدود زیادی کاهش یافته است و تنها بعد از طی مراحل مختلف پزشکی ،    ازدواج های فامیلی صورت می پذیرد.                           

حبیب اله تابانی در مورد ازدواج های فامیلی می گوید:                                                       

یکی از آداب و رسوم بسیار بد در میان کردها که باعث ایجاد ناراحتی های بسیار در میان خانواده ها شده و می شود همین ازدواج فامیلی است که پروفسور مینورسکی به آن اشاره نموده است. این امر چنانکه اشاره کرده اند بسیار مایه ی فخر و شادمانی آنها هم می شود .بخصوص در میان طوایف روستانشین این عادت بسیار مرسوم است و مثل یک شعاری در خانواده ها گفته می شودکه:یا این کار(ازدواج فامیلی پسر عمو ، دختر عمو ،پسر دایی ، دختر دایی و...) ما هم ثروت خود را و هم دختر و پسر خود را در خانواده نگه می داریم. در این خانواده ها مثل طایفه ی بیگزاده ، فیض اله بیگی در ناحیه ی مکریان مخصوصا روی این امر تعصب بخصوصی دارند و در کمال تاسف در یک گذر و نگاه سطحی هر کسی متوجه اطفال و بالغینی می شود که در اثر همین ازدواج فامیلی  و عارضه ی همخونی معلول و معیوب شده اند. (مینورسکی ، ص119 ، پانوشت )                        

در دوره های قبل به هنگام خواستگاری ، از طرف خانواده ی داماد هیأتی از ریش سفیدان خاندان به منزل پدرعروس می رفتند وعلاقه ی شان را برای برقراری پیوند خانوادگی اظهار می کردند. بعد ازعقد  عروس توسط ملای روستا ، در مدت زمانی اندک ازدواج با سادگی هر چه تمام تر  انجام می گرفت. در دوره حاضر نیز خواستگاری ها به همین روال  است با این تفاوت که بعد از عقد عروس و انجام مراسم شیرینی خورون (که عمدتا روز قبل از عروسی است )، جشن عروسی همراه با رسومات پیچیده تری انجام می گیرد.از جمله ی این رسومات حنابندان است که جدیدا در بین مردم این دهستان مد شده است. در ضمن عروسی های کنونی بر خلاف عروسی های قدیم ، تنها یک شبانه برگزار می شوند .مراسم موسوم به « تیشته زه وا »(به معنای صبحانه ی داماد) نیزروز بعد از عروسی است که مطابق با این رسم زنان ودختران جوان روستا ، با در دست گرفتن یک جعبه شیرینی و یا یک غذای محلی که باید شیرین باشد به دیدن عروس تازه وارد می روند.تا با او آشنا شوند. عروس نیز با گذاشتن نقل و آجیل وشیرینی جلویشان ، از آنان پذیرایی می کند. قبلا به هنگام آوردن عروس به خانه ی داماد از اسب استفاده می شد .                                                              

سال نو

کردها همچون سایرملل آریایی ، نوروز(نه وروز) را با شکوه هر چه تمام تر برگزار می کنند وبرای آن احترام خاصی قائل هستند زیرا که آن را جشن آزادی خود از چنگال دشمن شان« ضحاک مار به دوش » می دانند که شیطان ، مارهایی را بر دو شانه ی او رویانده بود و او ناچار بود تا برای رهایی از درد ناشی از این مارها ، مغز جوانان کرد را بیرون آورده وبه خورد مارها بدهد. تا اینکه کاوه آهنگر(کاوایی آسنکوت) که فرزندانش همگی بجزء یکی ، مغزشان خوراک مارهای ضحاک شده بود ، برای گرفتن انتقام، علیه او شورید و توانست حکومت ظالمانه ی او را سرنگون کند. از این پس کردها وسایرملل ایرانی همزمان با آمدن سالگرد سرنگونی حکومت ضحاک وآمدن بهار طبیعت اقدام به برگزاری جشن می کنند . علاوه بر آریایی ها مللی همچون ترکها نیزاز غرب آناتولی تا شرقی ترین نقطه ی آسیای مرکزی، این جشن را گرامی می دارند.                                             

چهار شنبه سوری هر ساله در آخرین چهارشنبه ی سال درمرگور با شوقی هر چه بیشتر   برگزار می شود. در این جشن همانگونه که از نامش معلوم است (چارشه مما سور= در کردی به معنای چهارشنبه ی قرمز)، پیر و جوان با روشن کردن آتش و پریدن از روی شعله های فروزان آتش، از آن پیشوازی می کنند.کردها از آنجا که زمانی پیرو آیین زرتشت بوده اند ،  مطابق اعتقاد زرتشتیان  پریدن از روی آتش را مایه ی پاک شدن گناهان می دانند. درقدیم  ،  شب چهار شنبه سوری جوانان به همراه کودکان به پشت بام ها می رفتند و با انداختن شال از طریق دریچه های سقف به داخل خانه ها و گفتن جمله ی کردی« سه ری سالی ، بنه سالی ، خودا کوری ته بکه ته زه وایی مالی » (به معنی : ابتدای سال ، انتهای سال ، خدا پسرت را داماد خانه کند.) از صاحب خانه ، پول ، تخم مرغ ، کشمش ، دانه ها ی برشته شده ی گندم و نخود یا چیزهای خوردنی دیگر می گرفتند ولی امروزه به هنگام آمدن چهارشنبه سوری ، به دلیل اینکه دیگر سقف ها دریچه دار نیستند ،جوانان از راه  در عیدی شان را می گیرند.

  سیزده بدر نیز همچون سایر مراسم نوروزی در مرگور با شکوه زیاد برگزار می شود.تفاوتی که نوروز این منطقه با  نوروزبقیه ی جاها دارد این است که هیچ اثری از سفره هفت سین نیست . در سیزده بدر جوانان همراه با انواع خوراکی ها و غذاها به دامن طبیعت می روند و به رقص و پایکوبی کردی می پردازند.                                                             

گردشگاه ها و نقاط دیدنی مرگور

دهستان مرگور از نظر وجود قله های بلند ، دره های عمیق وسرسبز، چشمه های آب گرم ، دریاچه های مرتفع ،باغات زیبا ، رود های کوچک و بزرگ ، آب و هوای خنک تابستانی ، مرقد شیوخ و بزرگان ، آبشارهای طبیعی ، روستاهای زیبای کوهپایه ای و صدها منظره ی طبیعی دیگر نه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است . در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش  ، این منطقه می تواند به یکی از بزرگترین قطب های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود . مهمترین جاذبه های مرگور عبارتند از:  - دره زیبا وسرسبز بنار - روستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی - آبشار روستای « سوله دوکه ل »(سلوک) که چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می سازد، معنی سوله دوکل در کردی ،« آبشار دودآلود» است، چرا که این آبشارهنگام برخورد با زمین  ، بخار زیادی از آن بلند می شود. - دریاچه های طبیعی  « گرزیرین» و« مامه شیخ»- چشمه های آب روستای «چریک آباد» که همچون آب معدنی شهر« سیلوانا » در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می شود.- چشمه های بزرگ روستای « حلج » که علاوه بر زمین های این روستا مزارع روستا های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می کند.- جنگل های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند. - طبیعت جذاب کنار جاده ی ارتباطی روستای زارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه- چشمه های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه ی رود باراندوزکه دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه ها به این روستا می آیند .در گویش محلی به این چشمه ها ،« درمان آوا » گفته می شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه ها نیز دانش آموزان و دانشجویان شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی  به این منطقه می آورند ، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست میدهند. در طول این دو سه سال شایعاتی از سوی مقامات استانی برای سرمایه گذاری در این دهستان بر سر زبان مردم وهمینطور رسانه ها افتاد ولی متأسفانه هنوز اقدامی در این جهت انجام نگرفته است .  گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید ،چنانچه در آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده ام ، دو سال پیش شماری سرمایه گذار ژاپنی برای خرید زمین های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری ، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین ها یشان به آنان خودداری ورزیده بودند.دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات «که وی  زر»(در کردی به معنی : کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه ی سد تازه احداث « بند » متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است . دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب  گردشگر است.از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای «خوشاکو» است 

آثار باستانی وتاریخی مرگور

هر اهل تاریخی می داند که نواحی بین دو دریاچه ی "ارومیه" درغرب  ایران و" وان" درکردستان ترکیه از دوران پیش از تاریخ تا به حال میزبان ملل گوناگونی بوده اند. تپه ها ودشت های این ناحیه ، آثار تمدنی زیادی را در خود جای داده اند. از جمله ی این ملل ، اورارتوئی ها ، ماننایی ها ، آشوریان ،کردها ، ارمنیان و در دوره های متأخرتر ترکان بوده اند. در حال حاضر نیز اکثریت جمعیت این ناحیه ی تقریبا وسیع  را در دو کشور ایران وترکیه، کردها تشکیل می دهند.در مرتبه ی بعدی  نیز ترک های آذری (البته تنها در این سوی مرز) دومین جمعیت غالب هستند.اقلیت هایی از آشوریان و ارمنیان نیز هنوز در این محدوده مسکونند. از جمله ی عواملی که باعث این تنوع جمعیتی در این ناحیه شده ، دو عامل آب و هوا و پوشش گیاهی است  که زمینه ی خوبی را برای زندگی ایلیاتی ایجاد کرده است. همین امر باعث شده که این مکان شاهد عبور و ماندگاری اقوام بیشماری باشد.این مسئله ، منجر به ناامنی فراوان این ناحیه در تمام دوره های تاریخی شده است.وجود آثاربجای مانده ازقلعه های مستحکم در این ناحیه شاهد این مدعاست .به همین دلیل ، این مردمان کمتر سعی کرده اند روی به سوی کشاورزی یا  به بیانی دیگر زندگی یکجانشینی بیاورند.چراکه در زندگی ایلیاتی قبائل می توانستند به هنگام جنگ و درگیری به راحتی تغییر مکان داده وخود را از مخمصه برهانند. از جمله ی آثاری که در دهستان مرگور بجای مانده  می توان به آثار حجاری شده ی روستای حلج ، تپه ها ی روستاهای ژارآباد و زیوه ،بقایای آثار سنگی روستای شقل آباد(شکل آباد) اشاره کرد که در زیر به توضیح  آنها میپردازم . (تنها منبعی که می توانستم از آن برای این قسمت از تحقیق استفاده کنم ،مطالبی است که آقای بهادر آرمند«کارشناس ارشد تاریخ» در یکی از مقالات خود ، راجع به بخش سیلوانا نوشته است.) آثار حجاری شده ی روستای حلج در بلندای کوه مشرف به همین روستا قرار دارند که طبق استناد به نوشته های  آقای آرمند، آثار مزبور متعلق به هزاره ی اول قبل از میلاد است و قابل مقایسه با آثار سنگی قلعه ی اسمائیل آقا (سمکو یا سمیتکو) واقع در نازلوی ارومیه می باشد که به سبک بسیار ساده و اولیه ساخته شده است.در محلی معروف به کلات در روستای ژارآباد ،تپه ی نسبتا بزرگ و طبیعی ای قرار دارد که مربوط به سه دوره ی ماقبل تاریخ ، تاریخی و اسلامی میباشد.درفاصله ی 300 متری جنوب غربی این کلات ، تپه دیگری دیده می شود که در قسمت فوقانی آن اثر چهار ستون و یک اجاق در میان ستونها دیده میشود که نمایانگر یک آتشکده ی زرتشتی است.دو ضلع جنوبی و شرقی کلات نیز مملو از آثار مسکونی متعلق به گذشته ی دور است . در اثر احداث جاده به این آثار صدمات جبران ناپذیری وارد شده است. در روستای زیوه نیز باز تپه ای بزرگ وجود دارد که بنا به نوشته های آقای آرمند این تپه که مشرف به زمینها ی اطراف است ، احتمال دارد که آثاری از دوره های قبل از تاریخ و دوره های متأخرتر را در خود جای داده باشد. تاکنون هیچ اقدامی جهت بررسی علمی این تپه صورت نگرفته است.عده ای سابقه ی این تپه را به قرن یازدهم هجری و دوره ی افشاریه می رسانند. آنان معتقدند که به امر نادر شاه افشار و برای مقابله با سپاه عثمانی این تپه ساخته شد و قلعه ای بر بالای آن بنا  گردید تا به هنگام خطر در آن جا ی  گیرند. که البته این گفته بعید  به  نظر می رسد . برای اینکه تاریخ ساخت آن به قبل از میلاد مسیح می رسد. همکنون نیز بر بالای این تپه پاسگاه نیروی انتظامی قرار دارد.  در روستای شقل آباد (شکل آباد) و در قسمت جنوبی زمین های روستای گردیک ، یکسری آثار و بقایای سنگی وجود دارد که بومیان منطقه به آن " دیر مرزبان " می گویند. در دامنه ی کوه مشرف به آن نیز محلی به نام " دره ی دیر" وجود دارد که اهالی آنرا"گه لیی دیری "می نامند.از آثاری که در این محل به چشم می خورد چنین نتیجه گیری می شود که قبلا در این مکان کلیسایی  وجود داشته است. در این روستا قبرستانی وجود دارد که قبلا مسیحیانی در آن دفن شده اند. این قبرستان الآن مورد استفاده ی مسلمانان قرار می گیرد. بنا به گفته ی آقای دکتر دیزجی (استادیارگروه تاریخ دانشگاه ارومیه) سالها قبل یک هیئت آمریکایی برای اکتشافات به مرگور مراجعت کردند و پس از یکسری کاوش ، گزارشی در مورد آثار موجود نوشتند .متن گزارش مذکور در حال حاضر نزد دکتر دیزجی موجود می باشد.

مهمانشهر زیوه

در جریان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که از سوی عراق و سایر متحدان غربی اش به ایران تحمیل شده بود ،ملت مظلوم کرد ،در دو سوی مرز ، هم در کردستان ایران و هم  در کردستان عراق ، از صدمات این جنگ بزرگ  بی بهره  نماندند.سیل عظیم کردهای عراقی از سمت غرب وارد کردستان ایران می شدند و سازمان ملل ناگزیر بود که به کمک ایران ،اردوگاه های عظیمی را در مرز دو کشور ایجاد کند.تلفات ناشی از این کوچ اجباری ،بسیار فاجعه آمیز بود ، چراکه زنان و کودکان زیادی طی این چند سال جنگ و بعد از آن جان خود را بر اثر بیماری های واگیردار و انگلی از دست دادند.شدت شیوع این بیماری ها به حدی بود که کمک های بهداشتی گسترده نیز نمی توانست جلوی مرگ و میرهای گسترده را بگیرد. قبرستان های زیادی از این رخداد تاریخی در مرگور بجای مانده است.از جمله ی کمپ های میزبان این پناهندگان بی چاره ، مهمانشهر زیوه بود، که صدام جنایتکار به پاس این مهمان نوازی کردهای ایرانی، آن را نیز از حملات هوایی خود بی بهره نگذاشت. طی این حملات شمار زیادی از کردهای ایرانی به همراه هزاران کرد عراقی در این مهمانشهر شهید شدند.علاوه بر زیوه سایر روستاها نیز میزبان هزاران کرد عراقی بودند. عمر فاروقی در مورد این فاجعه ی انسانی می گوید: به هنگام جنگ ایران و عراق همه ی جهانیان شاهد بودند که رژیم بعثی عراق به ریاست صدام حسین با ملت خود به جنگ برخاست و شهرهای کردستان از جمله شهر کردنشین حلبچه را بمباران شیمیایی کرد که بر اثر این اقدام ضد انسانی در یک روز بیش از پنج هزار نفر از مردم بی گناه این شهر قربانی شدند که این عمل سرتاسر دنیا را تکان داد، ولی خبرگزاری های غربی و محافل امپریالیستی که دل خونی از جمهوری اسلامی ایران داشتند با کمال وقاحت در این باره سکوت کردند ، حتی دولت اتحاد شوروی که هنوز نفس های آخر را نکشیده بود، اخبار این جنایت را پخش نکرد و تنها فریاد ایرانیان و نمایندگان مردم کردستان  بود که بانگ مظلومیت این ملت را به گوش افراد و احاد ملل جهان رسانید ، اما به هر حال در جنگ تحمیلی عراق ، علیه ایران تمام دول قدرتمند جهان از جمله آمریکا و شوروی و فرانسه و بریتانیا با فروش سلاح های جنگی  و در اختیار نهادن اطلاعات نظامی و گازهای سمی به یاری عراق شتافتند و این رژیم وحشی و خونخوار با موشک باران تهران و شهرستان ها و بمباران نقاط مختلف ایران و کردستان عراق هزاران نفر را به خاک وخون کشید..... .(فاروقی،ص227) اگر در آن سال ها گذرتان به دهستان مرگور می افتاد خودتان متوجه می شدید که جمعیت عراقی ها (به خصوص طایفه ی بزرگ بارزانی ) به مراتب از بومیان منطقه بیشتر است .مردم خون گرم مرگور، با کمال گشاده دستی بارزانیان و سایرکردها را در خانه و زمین های خود جای دادند و زندگی شان را با آنها تقسیم کردند.یکی دیگر از کمپ های گسترده در مرگور که میزبان این پناهندگان بود ، کمپ صحرایی ما بین دو روستای هاشم آباد و سه گرکان بود، که سرپرستی آن بر عهده ی سازمان ملل بود. در آن سال ها کردهای ایرانی از امکانات بهداشتی این کمپ ها بی بهره نماندند . بسیاری از اهالی منطقه که به بیماری های واگیردار پناهندگان  یا سایر امراض مبتلا شده بودند ، در این کمپ ها مداوا یا جراحی شدند. کلیه ی دکتران حاضر در این کمپ ها غیر ایرانی بودند، با وجود اینکه بسیاری تنها برای کمک های بشر دوستانه به مرگور آمده بودند، شماری نیز به منظور جهانگردی به منطقه می آمدند و به مطالعه درباره ی بومیان و پناهندگان ساکن، می پرداختند تا شاید بتوانند از این طریق تنها گوشه ای از مظلومیت این ملت را با وجود سکوت معنادار دول متبوعشان ،به جهانیان نشان دهند. آنان از تمام صحنه های زندگی اهالی عکس می گرفتند و هنگام رسیدن به بچه ها و نوجوانان به آنها انواع خوراکی های خارجی تعارف می کردند.بچه ها به هنگام دریافت این خوراکی ها به حدی شاد ومسرور می شدند که انگار کل دنیا را به آنها داده اند. بعد از گرفتن هدیه بچه ها با گفتن کلمات وجمله های کوتاه انگلیسی که از آنها یاد گرفته بودند تشکر می کردند و راه شان را ادامه می دادند. یکی از آن بچه ها خودم بودم که کل آن لحظات را در حافظه ی جاودان کودکانه ام نقش بسته ام ، این خاطرات به حدی برای من روشن و واضح اند که هیچ حادثه ی تلخ و شیرین دیگری نمی تواند آنها را از حافظه ام پاک کند.  در تمام این سال ها مرحوم ملا مصطفی بارزانی به همراه فرزندانش ، ادریس و مسعود (رهبر کنونی کردستان فدرال) در کنار مردم ستمدیده اش در زیوه و سیلوانا زندگی می کرد و کلیه ی حملاتش به حزب بعث را نیز در این منطقه و به همراه ایران ، سازماندهی می کرد . یکی از علل اصلی شکست حزب دمکرات ایران در این سال ها را می توان کمک های بارزانیان به ایران دانست چراکه ایران به کمک آنان توانست بقایای این حزب را از این سوی مرز براند. در درگیری های بین دو دموکرات  هزاران تن از پیشمرگان دو طرف درگیر به همراه نیروهای سپاه پاسداران در مرگور کشته شدند. ملا مصطفی و فرزند ش، ادریس ، پیکرشان بعد از مرگ در روستای حلج مرگور دفن شد ولی بعدا به منطقه بارزان کردستان عراق ،منتقل شدند.هنوز در اردوگاه  زیوه شماری  از خانواده های  بارزانی  مانده اند و علاقه ای  به  بازگشت  به کردستان ندارند...........................................................................................................................

منابع

1) آرمند، بهادر، مقاله ای تاریخی و جغرافیایی پیرامون بخش سیلوانا 

2) السن ، رابرت ، مساله ی کرد و رابطه ی ایران و ترکیه ، ترجمه ابراهیم   یونسی ، نشر پانیز،تهران،1384

3) بخشداری سیلوانا (آمار جمعیتی) 

4)فاروقی ، عمر؛ کردستان در مسیر تاریخ به روایت اسناد، ، نشر آنا ، تهران  چاپ اول ، 1383    

5) گاهنامه ی اندیشه ی مرگور ،وابسته به مؤسسه ی اندیشه ی احمد خانی زیوه ، سال اول ،شماره ی اول    

6)لیسکو ،روژه؛ ئه فسانه ی مه می ئالان ئه میری کوردان، ترجمه سید جلال نظامی ،انتشارات آرویج ، تهران،1381،جلد دوم  

7)-مینورسکی ، کرد،ترجمه وتوضیح حبیب اله تابانی، ،نشر گستره ،  تهران،1379 

8)-نیکیتین ، واسیلی ،کرد وکردستان ، ترجمه محمد قاضی  ، انتشارات نیلوفر،تهران ، 1366، ج 2

9)یوردشاهیان ، اسماعیل ، تبارشناسی قومی و حیات ملی ، انتشارات فرزان روز ،تهران، 1380 

10) مستوفی ، حمداله ، تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد دوم

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/06/26 و ساعت 4:0 |

 

دهستان مرگور از نظر وجود قله های بلند ، دره های عمیق وسرسبز، چشمه های آب گرم ، دریاچه های مرتفع ،باغات زیبا ، رود های کوچک و بزرگ ، آب و هوای خنک تابستانی ، مرقد شیوخ و بزرگان ، آبشارهای طبیعی ، روستاهای زیبای کوهپایه ای و صدها منظره ی طبیعی دیگر نه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است . در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش ، این منطقه می تواند به یکی از بزرگترین قطب های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود . مهمترین جاذبه های مرگور عبارتند از:دره زیبا وسرسبزبنارروستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی ، آبشار روستای  سوله دوکه ل (سلوک که چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می سازد)، معنی سوله دوکل در کردی ، آبشار دودآلود است، چرا که این آبشارهنگام برخورد با سنگ ها بخار زیادی از آن بلند می شود.  دریاچه های طبیعی  گرزیرین و مامه شیخ، چشمه های آب روستای چریک آباد که همچون آب معدنی سیلوانا در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می شود. چشمه های بزرگ روستای "حلج"که علاوه بر زمین های این روستا مزارع روستا های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می کند. جنگل های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند .طبیعت جذاب کنار جاده ی ارتباطی روستای ژارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه چشمه های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه ی رود باراندوز که دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه ها به این روستا می آیند .در گویش محلی به این چشمه ها ، درمان آوا گفته می شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه ها نیز دانش آموزان و دانشجویان شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی به این منطقه می آورند ، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست میدهند. در طول این دو سه سال شایعاتی از سوی مقامات استانی برای سرمایه گذاری در این دهستان بر سر زبان مردم وهمینطور رسانه ها افتاد ولی متأسفانه هنوز اقدامی در این جهت انجام نگرفته است . گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید ،چنانچه آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها  گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده ام ، دو سال پیش شماری سرمایه گذار ژاپنی برای خرید زمین های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری ، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین ها یشان به آنان خودداری ورزیده بودند.دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات که وی زر(در کردی به معنی : کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه ی سد تازه احداث بند  متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است . دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب گردشگر است.از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای خوشاکو است 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:49 |
ر چند مطلب زیر هیچ ربطی به عنوان وبلاگ ندارد اما بعضی چیزها را باید هر جایی گفت تا همه خبر دار شونند

اين عکس همه دنيا رو متحير کرد
عکسي که ميبينين برنده جايزه پوليتزره 1994 شده
عکس يه بچه قحطي زده سوداني رو نشون ميده که داره براي دريافت غذا به طرف کمپ سازمان ملل سينه خيز ميره اون کرکس منتظره که اون بچه بميره تا بتونه اونو بخوره اين عکس همه دنيا رو متحير کرد هيچکس نفهميد که برا اون بچه چه اتفاقي افتاد حتي عکاس اون آقاي کوين کارتر که بلافاصله بعد از گرفتن عکس اونجا رو ترک کرد سه ماه بعد هم به علت افسردگي زياد خودکشي کرد
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:34 |
     
  لغت نامه دهخدا
مرگور - [ lv v ] - [ ]
آوا : م َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : نام يکي از دهستانهاي سه گانه بخش سلوانا شهرستان اروميّه است . اين دهستان در قسمت جنوب بخش واقع شده و موقعيت آن کوهستاني است آب و هواي آن سردسير و آب مزروعي آن از چشمه سارها و آب برف و باران از کوهها تامين ميشود. شغل عمده ساکنين آن کشاورزي و گله داري و محصولات آن غلات ، توتون ، روغن و پشم است . دهستان مرگور از شمال بدهستان دشت و از جنوب به بخش اشنويه و از شرق به دشت بيل و از غرب به مرز ايران و ترکيه و عراق محدوداست . اين دهستان از 43 آبادي بزرگ و کوچک تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 5490 تن مي باشد. قراي مهم آن عبارتند از: کرديک ، هاشم آباد، نرکي ، کسيان ، سکرکان ، ژارآباد، ديزج . در تابستانها در قسمت مرزي اين دهستان ايلات عراقي پس از کسب اجازه جهت علف چراني به اين منطقه عزيمت مي نمايد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:21 |

 

 

 

 

 

 

 

شهريار افشار، بيژن. "ايل شكاك". دوره 4، ش 44 (خرداد45): 38-46، تصوير، طرح، نقشه.

 

 

 

 

 

 

خلاصه:موقعيت و شرايط طبيعي سرزمين ايل شكاك، دهات و پخش‌هاي اين منطقه، ده‌نشين شدن مردم ايل، سلسله مراتب نظام ايلي، طوايف عمده و تيره‌هاي ايل شكاك، وظايف سرپرستان ايل، معماي خانه‌هاي مسكوني و مصالح بكاررفته، نحوه معيشت، وسائل و ابزار كار،‌خصوصيات ويژه زن‌ومرد شكاك، پوشاك زنان و مردان،‌خوراك‌هاي محلي.

 

 

 

 

 

 

ايل شكاك

بيژن شهريار افشاراز انتشارات اداره فرهنگ عامه

يكي از ايل‌هاي كرد مغرب ايران شكاك است. مردم اين ايل از مرزنشينان دو  كشور ايران و تركيه مي‌باشند و در شمال غربي شهرستان رضائيه در دو بخش صوماي و برادوست زندگي مي كنند. جمعيت ايل شكاك پيرامون 25012 تن است كه در بيش از 170 آبادي بزرگ و كوچك بسر مي‌برند. (شكل 1).

برادوست سرزمين است كوهستاني و سردسير كه از سوي باختر به خط مرزي ايران و تركيه، از شمال به بخش صوماي، ار جنوب به «تَرْگَوَر»  و از خاور به « بروژ» مي‌خورد. اين بخش با 52 آبادي در حدود 1308 خانوار از ايل شكاك را در خود جاي داده است. مركز اين بخش دهكده «ايشگه‌سو» و آبادي‌هاي بزرگ و بنامش، «چيره»، «زنكه‌كان» «گنگچين» ، «مستكان» و «ني چلان» مي‌باشد. اين آبادي‌ها با كوره راه‌هاي مالرو به يكديگر و شهر راه مي‌يابند (شكل 2).

 

1-

 

 

و راه قديم ترانزيت ايران و تركيه از نزديك دهكده «سِرو» مي‌گذرد. بيشر مردم دهات برادوست براي رفتن به شهر ازاين راه استفاده مي كنند. آب اين آبادي‌ها از رودخانه «سرو» و چشمه است. بيشتر مردم اين بخش كشاورزند و آنچه از كشت به دست مي‌آورند غلات و توتون است.

صوماي يكي از بخش‌هاي پنجگانه شهرستان رضائيه و در شمال باختري رضائيه و شمال برادوست قرار دارد. اين بخش از شمال به حومه شهرستان شاهپور و از جنوب به بخش سلوانا و از خاور به بخش مركزي رضائيه و از باختر به مرز كشورهاي ايران و تركيه مي‌رسد. اين بخش 117 آبادي و در حدود 3542 خانوار جمعيت دارد. دهكده «هشتيان» مركز اين بخش و «ممكان»، «گنبد» و «زيندشت» از آبادي‌هاي بزرگ آن مي‌باشد.

صوماي نيز چون برادوست سرزميني است كوهستاني و سردسير مردمش به كشاورزي و گله‌داري مي‌پردازند و براي آبياري مزارعشان از آب رودخانه‌هاي «سرو»، «هشتيان» و «بردوك» استفاده مي‌كنند.

 

2- ايل شكاك براي رفت و آمد به دهات و شهرها از اسب و استر و خر استفاده مي‌كردند

 

 

 

شكاك‌ها  در گذشته همه چادرنشين و دامدار بودند و براي يافتن چراگاه و زمين‌هاي سرسبز  مي‌كوچيدند و ييلاق و قشلاق مي‌كردند. آنگاه كه به سرزمين پرآب و علف مي‌رسيدند باروبنه را از اسب و قاطر و خرها بر مي‌گرفتند و با برافراشتن سياهچادرهاي خود زندگي را آغاز مي‌كردند (شكل 3).

  با لخت شدن زمين از سبزه باز سياه چادرها و چيدني‌هاي درون آن را جمع مي‌كردند و براي يافتن چراگاهي ديگر به راه مي‌افتادند. اين چنين زندگي هرگز مجالي بيش نمي‌آورد تا شكاك را به خانه‌سازي و كشاورزي علاقمند كند. ولي امروز كثر مردم ايل ده‌نشين و كشاورزند و به زمين وخانه همان گونه عشق مي‌ورزند كه در گذشته به سياه چادر و گله مي‌ورزيدند.

 

سياه‌چادري از كوچندگان كرد شكاك

 

 

كساني كه هم  هنوز زندگي چادرنشيني را رها نكرده‌اند (شكل 4و5)

باز در پي يافتن دشت‌هاي پر گياه راه كوه و دشت رامي‌پيمايند و همراه گله بهار و تابستان را به اين سو و آن سو مي‌كوچند. ييال قاين گروه نواحي كوهستاني مرز ايران و تركيه در مراتع خالصه «ترگور» و «دشت بيل» است و قشلاقشان هم نيز آبادي‌هايي است كه در پيرامون شاهپور  و رضائيه ساخته‌اند

«سازمان ايل»

ايل شكاك دو طايفه بزرگ دارد:

1ـ كاردار

2ـ عبدوي

 

در ايل شكاك هنوز تيره‌هايي يافت مي‌شوند  كه زندگي چادرنشيني و كوچ‌گري را رها نكرده‌‌اند

شكاك‌هاي كوچنده و دامپرور در دشت‌ها و دامنه كوه‌هاي پرآب و علف سياه چادرهاي خود را در  كنار هم برپا مي‌دارند

 

 

طايف كاردار هشت تيره زير از ايل شكاك را در بر ميگيرد:

1ـ پزاقاكاردار 2ـ كچلي 3ـ نعمتي 4ـ مامدي كاردار 5ـ شَكري 6ـ ادماني 7ـ اوري 8ـ چركوي.

مردم تيره پزاقا در برادوست و كچلي در دو بخش برادوست و صوماي زندگي مي كنند. چركوي‌ها در چند آبادي پراكنده‌اند و مردم پنج تيره ديگر در چهريق و حومه شهرستان شاهپور به سر مي‌برند.

طايفه عبدوي سيزده تيره را در بر مي‌گيرد:

1ـ دْلانَ 2ـ پزاقا عبدوي 3ـ دِري 4ـ هِنار 5ـ فنك 6ـ خلوف 7ـ خدري 8ـ بوتان  9ـ نيسان 10ـ مامدي عبدوي 11ـ مقري 12ـ پاچك 13ـ گورگ.

مردم تيرهاي پزاقا و دِري و هِنار در بخش برادوست و  خلوف و خدري و بوتان و نيسان در بخش صوماي زندگي مي‌كنند. مقريها و پاچك در انزل و مردم تيره فنك در صوماي و انزل زندگي مي‌كنند. تيره مامدي عبدوي هم در چهريق و شپيران و انزل به سر مي‌برند.

هر يك از طايفه شكاك يك سرپرست دارد. سرپرستي طايفه عبدوي در گذشته با اسمعيل آقا سميتقوي معروف بود كه در ضمن رياست ايل را نيز به عهده داشت ولي اكنون فرزند او طاهر خان تنها سرپرست طايفه عبدوي است.

سرپرستي طايفه كاردار نيز تا چند سال پيش با عمرخان شريفي بود پس از  مرگ او فرزند ارشدش قادرخان به فرمان شاهنشاه به سرپرستي طايفه برگزيده شد. تير‌ه‌هاي هر طايفه نيز سرپرستي بزرگي دارد كه همه از سرپرست طايفه پيروي مي‌كنند.

سرپرستي در ايل شكاك موروثي است و از پدر به پسر ارشد مي رسد اگر پسري پس از مرگ پدر صلاحيت و شايستگي سرپرستي طايفه را نداشته باشد و بزرگان و ريش‌سفيدان يكي از پسران سرپرست در گذشته را (در وصرتي كه پسران او متعهد و بالغ باشند) كه لياقت بزرگي و سروري دارد بر مي‌گزينند. در غير اين صورت يكي از مردان كاردان و لايق خانواده او را به اين مقام انتخاب مي‌كنند.

 

وظايف سرپرستان ايل

رسيدگي به اختلافات و گرفتاري‌هاي مردم و برطرف كردن نيازمندي آنان از نخستين وظايف سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌هاست. براي اين مقصود هر يك از سرپرستان و طايفه‌ها و تيره‌ها اتاق بزرگي در خانه‌هاي خود به نام ديوان‌خانه ساخته‌اند. سابقاً «ديوان‌خانه» مخصوص رسيدگي به كارهاي ايلي و رفع و مشكلات و اختلافات مردم بود و در آن هميشه بر روي دادخواهان باز بود و همه مردم از رعيت و دهقان براي عرض حال و دادخواهي و احقاق حق بدان پناه مي‌بردند ولي در اين روزگار كه مأموران دولت در رفع اختلافات دخالت بيشتري دارند، ديوانخانه به صورت مهمانخانه و اتاق پذيرائي آنها درآمده است. البته باز هم گاه‌گاهي انجمن‌هائي در ديوانخانه‌ها تشكيل مي‌شود و تصميماتي در آنها گرفته مي‌شود.

سرپرستان ايل بيشتر تا اشكالات معنوي زندگي و اختلافات مردم را با كدخدامنشي خود از ميان بردارند و آتش نفاق را خود فرونشانند. هرگاه در اختلافي پاي مراجع قانوني به ميان آيد باز اظهار نظر سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مفيد خواهد افتاد. سرپرستان ايل هر گونه قضاوت و اظهار نظري كه درباره موضوع و مسئله‌اي بكنند مردم ايل  آنرا به جان پذيره مي‌شوند. سرپيچي و نافرماني از دستور سرپرستان ايل براي مردم برابر با از دست دادن بزرگترين پشتيبان خواهد بود.

 

 

 

ساختمان خانه‌ها

تا چند سال پيش سرپرستان تيره‌ها و طايفه‌هاي شكاك كه مالك تمام زمين دهات بودند، براي حفظ مالكيت مطلق خود و رفع هرگونه تشويش و نگراني از خود، خانه‌هاي افراد ايل را با هزينه خود مي‌ساختند. مصالحي كه در ساختن اين خانه‌ها بكار رفته بيشتر سنگ و گل است. البته در ميان خانه‌ها پاره‌اي هم از خشت و گل مي‌باشند. هر خانه يك اتاق نشيمن (خاني) يك طويله (پاگ) و يك آغل (گو) دارد. (شكل 6و7)

 

نمايي از ساختمان پاگَ (طويله) و گو(آ‌غل)

برشي از يك خانه كرد شكاك

 

 

خاني اتاق خواب خانواده نيز هست. تنور نان‌پزي و آشپزخانه هم در اين اتاق هست. در بام آغل و طويله روزنه‌هايي گذاشته‌اند كه آنها را «كُلَكْ» مي‌خوانند.

خانه‌ها هم يك طبقه‌اند مگر خانه‌هاي پاره‌اي از سرپرستان و افراد توانگر ايل كه دو طبقه مي‌باشد و اتاق بزرگي در آن براي پذيرايي از مهمانان ساخته شده «اُد» ناميده مي‌شود.

 

 

 

دامپروري

با اينكه در گذشته دامداري تنها شغل مردم ايل شكاك بود و زندگي آنها از اين راه مي‌گذشت، ولي امروز شماره دام‌هاي آنها به اندازه‌اي كم و اندك است كه نمي‌توان شكاك را دامپرور دانست. هر كشاورز شكاك چند تايي هم گاو و گوسفند داردـ ‌آنهم براي نيازي كه به فرآوردهاي دامي از قبيل روغن ، كره، پنير، ماست، و شير دارند.

كشاوزران گوسفنددار چند تن يك چوپان مي‌گيرند و گوسفندان خود را به صورت يك گله به او مي‌سپارند. چوپان هفت ماه از سال (از اول بهار تا يك ماه از پاييز گذشته) گله را به چرا مي‌برد (شكل 8)

 

چراگاهي براي دام

 

 

 در بهار و تابستان را دوبار در روز ظهر و عصر مي‌دوشند و در يك ماه پاييز يك بار. با سرد شدن هوا و آمدن برف راه كوه و صحرا بر گوسفندان بسته مي‌شود. در اين مدت گوسفند را در جايگاه زمستاني‌اش (آغل) نگه مي‌دارند و خوراك آنها در اين چند ماه از علف‌هايي است كه در بهار و تابستان از كوه و دشت كنده و گرد آورده‌اند. (شكل 9).

بعضي از گوسفندداران نيز براي خوراك زمستاني گوسفندانشان يونجه مي‌كارند.

كشاورزي

امروزه اساس كار و زندگي شكاك بيشتر كشاورزي است و كمتر دامداري. محصولات عمده شكاك‌ها گندم، جو، توتون و سيب‌زميني است. البته گندم بيش از همه و سيب‌زميني كمتر از همه مي‌كارند. گندم را هم براي فروش و هم براي مصرف خود مي‌كارند. گندم به دو گونه ديمي و آبي كاشته مي‌شود. بيشتر مزارع گندم به جهت كوهستاني بودن منطقه زندگيشان ديمي است سابقاً از هر دو نوع گندم همكار برداشت يك پنجم به مالك كه سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مي‌باشند داده مي‌شد. اين بهره مالكانه را «ده دو» مي‌گفتند.

 

خوراك زمستاني گوسفندان را هم بايد در بهار و تابستان فراهم كرد

 

 

. اين بهره براي زميني است كه مالك در اختيار كشاورز مي‌گذاشت  و كشاورز بابت آبي كه از رودخانه يا چشمه به مزارع آبي مي‌انداخت چيزي به مالك نمي‌داد. البته امروزه با رسيدن دامنه اصلاحات ارضي به آن مناطق، دهقانان مالك زمين‌هايي شده‌اند كه در آنها كشت مي‌كنند و از پرداخت«ده دو» بهره مالكانه آسوده شده‌اند.

وسايل و ابزارهاي كشاورزي شكاك‌ها قديمي و ابتدايي است (شكل 10)

آنها هنوز با «جُوت» (خيش) و «كتان» و بيل و داس، كشت و زرع مي‌كنند. (شكل11)

ابزارهاي نوين و ماشيني كشاورزي راهي با دهاتشان باز نكرده است. شايد كشاورزان به علت فقر و نداري قادر به خريد وسايل نوين كشاورزي نيستند و يا پرت بودن دهات و نبودن راه‌هاي ماشين‌رو مانع اين كار شده است.

 

مرد شكاك اكنون با حوصله تمام ساعت‌ها روي جنجر مي‌نشيند و خرمن مي‌كوبد

كشاورز شكاك براي شخم زمين‌هاي سخت از «كُتان» خيش هشت گاوي استفاده مي‌كنند

 

 

زيرا مشكل بتوان ماشيني از بيراهه‌هاي دهات آنها عبور  داد بخاطر كم‌عرضي و ناهمواري آنها.

مرد و زن شكاك

مرد شكاك معمولاً بلند است و كشيده. آرام است ورزيده و پر طاقت. مرد شكاك و اسب دو يار جدايي‌ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفره‌ها همدم و همرهند. (شكل 12و 13)

مرد شكاك همانگونه به زن و  فرزند خود عشق مي‌ورزد كه به اسبش. سواركاري و تيراندازي را خوب مي‌داند و آن را از كودكي آموخته زيرا زندگي و كوچ و سرزمين كوهستاني آنها را چنين ترتيب مي‌كند. (شكل 14 و 15)

پركار و پرتوان است و هرگز از كار روي گردان نيست. مرد شكاك با زن و فرزند و دوست و خويش مهربان و فداكار است. با دشمن خشن و كينه‌توز. مهمان‌دوست و مهمان‌نواز است.از مهمانان آشنا و بيگانه صميمانه پذيرايي مي كند.               (شكل 16).

 

 

 

 

سبدبافي از كارهاي سبك كردهاست

گرچه بستن رشته‌هاي برگ توتون به چهار چوب كار مشكلي نيست ولي در خور توانايي سالخوردگان شكاك مي‌باشد

شكاك پوشيدن كت و شلوار شهري را دليل تمدن مي‌داند، بويژه پسران سرپرستان ايل كه رغبت فراواني به پوشيدن لباس‌هاي شهري دارند

شكاك و اسب دو يار جدايي ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفرها همدم همرهند

 

 

هرگز گرد نيرنگ و ريا نمي‌گردد. در گفتار و كردار صادق و صميمي است و از حرف تا عمل فاصله‌اي نمي شناسد.

زن شكاك خوش‌اندام است و زيبايي او وحشي و بكر  است. پاي در زنجير و دست در بند خانه نيست. او در خانه‌داري مانند رفت و روب، آشپزي، بچه‌داري، شيردوشي، كره‌گيري و ماست‌بندي  چست و چالاك است.

در كارهاي سنگين بيرون از خانه مانند پشم چيني، كمك در درو كردن و خرمن كوبيدن و كشت و برداشت توتون زرنگ و پرتاب است. نشاء كردن جوانه‌هاي توتون در مزرعه و وجين كردن و برگ چيني و بسته‌بندي توتون از مهمترين كارهاي اوست. اگر روزي ساعتي فراغت يابد به بافتن جوراب‌هاي پشمي و خورجين و سياه‌چادر سرگرم مي‌شود. او فرمانبردار مطلق شوهر است و هرگز از گفته و خواسته شوهر سرپيچي نمي‌كند. او پابپاي شوهر براي بهبود و ترفيه زندگي مي‌كوشد و از هيچ گونه تلاش و زحمتي باز نمي‌ايستد. زنان شكاك با زحمات فراواني كه مي‌كشند هرگز شور و حال و شادابي خود را از دست نمي‌دهند درجشن‌ها و عروسي‌ها شور درون را با پايكوبي و دست افشاني و ترانه‌خواني به زيباترين و لطيف‌ترين وجهي نشان مي‌دهند. (شكل 17و18و19و20)زن شكاك پاك است و عفيف، اگر روزي بر دامن عفتش لكه‌اي از ننگ بنشيند. سرنوشتي غم‌انگيز و شوم خواهد يافت.

 

 

 

 

دهل و سرناي شكاك

مردان دست و بر دست هم مي‌گذارند و با نواي گرم دهل و سرا شيخاني ميرقصند

نوازندگان شكاك تمام نغمه‌ها و ترانه‌هاي كردي را به زيبايي و استادي تمام مي‌نوازند

 

 

پوشاك زنان و مردان

پوشاك زنان شكاك نوع خاصي است كه بيشتر از پارچه‌هاي ابريشمين الوان و زيبا دوخته مي‌شود. معمولاً لباس‌هايي كه زنان مي‌پوشند اينها هستند.

گِراسْ ـ پيراهني است از پارچه سفيد گلدار، آستين‌هاي آن سنبوسه‌اي دارد به نامم «قَلْچَكْ» كه دور مچ پيچيده مي‌شود.

فيسْتان ـ پيراهني است جلو باز كه تمام يا نيم‌آستر دوخته مي‌شود. بلندي اين پيراهن تا روي پا مي‌رسد و فيستان را روي گراس مي‌پوشند.

اِلَكْ ـ جليقه‌اي است از پارچه‌هاي پشمي يا نخي كه در جلو تكمه مي‌خورد. الك را در زمستان روي فيستان مي‌پوشند.

پِژْگير ـ پيش‌بند آسترداري است كه زنان در پيش دامن خود به كمر مي‌بندند.

پِشْتْ ـ شال كمر. اين شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگ‌هاي گوناگون بر روي فيستان، دور كمر پيچيده مي‌شود.

دَرْپِ ـ شلواري است پاچه بلند و مچ‌دار پيچ آن پيچ آن با تكمه بسته مي‌شود. «درپ» از 9 متر پارچه دوخته مي‌شود كه سه متر آن براي لاي دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به كار مي‌رود.

گُرَ ـ جورابي است پشمي كه زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگ‌هاي گوناگون و نقشدار و بي‌نقش مي‌بافند.

شَمْلَ ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال كلاغي ابريشمي بر سر خود مي‌پيچد. تا چند سال پيش زنان يكنوع كلاهي هم داشتند كه از ماهوت سرخ به شكل استوانه درست مي‌كردند.

پوشاك مردان:

دَرْپِ ـ شلوار زير است كه از متقال سفيد و مچ‌دار دوخته مي‌شود.

شالِ كيلُ ـ شلوار رو است. اين شلوار از پارچه پشمي همچون شلوار سواركاران دوخته مي‌شود و از كمرگاه تا زير زانو گشاد و چين‌دار و از زير زان تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاكي در پهلوي اين شلوار از زير زان تا مچ پا گذاشته شده كه با تكمه بسته مي‌شود.

گِراسْ ـ پيراهن مردانه است.  فرق گراس مردان با گراس زنان در نداشتن قلچك است.

سَتْرَ ـ  كت پشمي است كه از پشم شتر بافته مي‌شود اين كت را در زمستان بر روي گراس مي‌پوشند.

لَپِكْ ـ دستكشي است از پشم گوسفند يا از كرك بز.

پُوشي ـ دستمال سياه ريشه‌داري است كه آن را دور سرمي‌پيچند.

 

 

 

خوراك‌هاي مردم ايل

خوراك مردم ايل شكاك به اقتضاي دامپروري سابقشان بيشتر آميخته‌اي است از گوشت و ديگر چيزها. معروفترين غذاهاي گوشتي آنها «ساوارا»، «كَلَ دوُش»، «مِخْلُ»، «شُرْبا»، «بِرْيان»، «قَليسِلْ»، «شاكِبابْ»، «كِفْتُ»، «پَردَپُلُو» و «خُرُش» است.

«ساوارا» غذايي است از گوشت و بلغور و روغن، «كلدوش» از گوشت و سيب‌زميني و لوبيا و سبزي و روغن و كشك، «مخل» از گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني و گوشت ومرغ و تخم‌مرغ و روغن، «پردپلو» از آرد و برنج و گوشت و آلوچه، «قلسيل» از گوشت بره و سير ماست و روغن «خُرش» از گوشت و بادمجان و لوبيا و سيب‌زميني و گوجه‌فرنگي.

خوراك «بريان» بره‌اي است كه در شكمش برنج و لپه و كره مي‌گذارند و آن را روي تخته‌سنگي كه داخل تنور گذاشته‌اند مي‌گذارند تا خوب سرخ شود، «كفت» «كوفته تبريزي» و «شاكباب» و «شربا» به ترتيب كباب شامي و آبگوشت است. خوراك‌هاي غير گوشتي آنها نيز عبارتند از «گرار» (آش)، «تاوَ» (نيمرو)، «لالَ پِتْكْ» (خاگينه).

 

20

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:9 |
 

طبقه بندی 88 زبان اول دنیا بر اساس مجموع ارزشها؛:

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- اسپانیولی 4- آلمانی 5- ژاپنی 6- هلندی 7- عربی 8- سوئدی 9- ایتالیایی 10- دانمارکی 11- ایسلندی 12- فنلاندی 13- رومی 14- روسی 15- لهستانی 16-پرتغالی 17- نروژی 18- ( چینی ) ماندرین 19- عبری 20- چک 21- اسلوونی 22- مجاری 23- کره ای 24- ارمنی 25- استونی 26- ترکی 27- یونانی 28- کاتالانی 29- اسلوواکی 30- کروواتی۳۱- کردی 32- بلاروسی 33- آلبانیایی 34- رومانیایی 35- کیروندی / رواندایی36- تاگالوگ 37- هندی 38- باهاسا 39- بلغاری 40- فارسی 41- صربی 42- قزاقی 43- هاائوسائی 44- پئول 45- پنجابی 46- سواحیلی 47- آذری 48- بنگالی 49- مینی 50- هاکا 51- ویسایان / سبوئانو 52- اردو 53- سیندی 54- ویتنامی 55- بامبارا 56- ازبکی 57- یوروبا 58- پشتو 59- تامول 60- نپالی 61- گوارانی 62- ایگبو 63- تایلندی 64- جاوانایی 65- یوئه 66- ووئی 67- اکراینی 68- خمری 69- آفریقایی 70- سودانی 71- گرجی 72- بوجپوری / بیهاری 73- خیانگ 74- مادوری 75- گانی 76- ژوانگی 77- گوجاراتی 78- تلوگو 79- ماراتی 80- مالایی 81- سینگالی 82- راجاستانی 83- کاننادا 84-اوریایی 85- آمهاریک 86- آسامایی 87- شونا 88- بیرمانی

منبع : مجله بین المللی Le français dans le monde شماره 355 سال 2008
برای خواندن متن کامل ترجمه آن می توانید به hinbun.blogfa.comمراجعه کنید

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:7 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:5 |
 

كرد:[كُ] (اِخ) نام طايفه‌اى است مشهور از صحرانشينان و ايشان در زمان ضحاك پيدا شدند. (برهان). گروهى است. ج، اَكراد. جد آنها كردبن عمرو مزيقياءبن عامربن ماءالسماء نسبهم الشعراء الى اليمن ثم الى الازد. قال :

لعمرك ما كردبن عمروبن عامر

بعجم ولكن خالط العجم فاعتجم.

(از منتهى الارب).

قومى ايرانى و آريايى كه در ايران غربى و تركيه و عراق سكونت دارند. شمارهء آنان را امروز ميان 2 تا 3 ميليون حدس زده‌اند(این آمار مربوط به زمان نگارش کتاب می باشد ) . علاوه بر نقاط مذكور در خراسان، آسياى صغير، كيليكيا و سوريهء شمالى سكونت دارند. (از حاشيهء برهان چ معين). از اسناد بسيار قديمى كه حاوى ذكر طوايف ناحيهء زاگرس است آثار سارگن پادشاه مقتدر آگاد را بايد شمرد. اين پادشاه از 2530 تا 2475 ق.م. بر آگاد (جنوب بين‌النهرين) سلطنت كرد و به جنگ اهالى زاگرس رفت، نواحى كازالو در مشرق دجله و بدره فعلى را كه آن زمان درِ مى‌ناميدند فتح كرد و اين فتح راه او را بسوى ايلام و لرستان و كردستان گشود. از طوايف مهم اين ناحيه كه نامشان در كتيبه آمده است لولوبى‌ها يا لولوها هستند كه آنان را اجداد لرها شمرده‌اند و در زهاب و شهرزور و سليمانيه مسكن داشتند. نام اين طايفه در كتيبهء نام‌راسين كه در حدود 2500 ق.م. نوشته شده آمده است. ديگر طايفهء گوتى‌ها هستند كه به بين‌النهرين حمله بردند و اين نخستين هجومى است كه تاريخ آسياى غربى قديم ذكر آن را باقى گذارده است. گوتى‌ها طبق فهرستهاى دبيران بابلى 124 سال در بين‌النهرين سلطنت كردند و آخرين پادشاه اين طايفه به نام تيريگان به دست اوتون‌لِگال پادشاه سومر از پاى درآمد.

كاسى‌ها پس از دو طايفهء مذكور از طوايف بزرگ و مشهور كوهستان زاگرس هستند. نام اين قوم تا عهد پيدا شدن يونانيان باقى بود و مورخان يونان اسم آنان را كيسيان و كوسيان ذكر كرده‌اند و در تاريخ فارسى قديم بنام قوم كوش مشهور است. كاسى‌ها نيز بابل را بتدريج تصرف كردند تا در 1749 ق.م. گاندش پادشاه كاسى دولت بابل را منقرض كرد. آشورى‌ها كوشش بسيار براى تصرف سرزمين زاگرس كردند و آشور نازيرپال (860-885 ق.م.) پادشاه مقتدر آشور قسمت مهمى از اين سرزمين را تصرف كرد و در زمان شلمنصر در 829 ق.م. سرداران آشور در مانائى جنوب درياچهء اروميه و پاسوا در مغرب آن فتوحاتى كردند. پادشاه آشور شمسى اداد، نامى از ماد ميبرد و از عبارات سالنامهء آشوريان پيدا است كه ماد بسيار آبادان بوده است. سناخريب پادشاه آشور در كتيبهء خود از انهزام قوم كاسى سخن گفته است. از اواخر هزارهء دوم ق.م. تعداد مهاجرين مادى و پارسى رو به افزايش نهاد و در قرن هفتم ق.م. همهء قلعه‌ها و ديه‌هاى اين ناحيه به دست اين اقوام مهاجر افتاد و زاگرس آريائى‌نشين شد. در جزء اين طوايف مورخان يونان از قومى به نام كورتى ياد كرده‌اند و نيز طوايف ديگرى بوده‌اند كه نامشان قريب به همين نام است و در همهء آنها ريشهء «ك ر د» وجود دارد و در زمانهاى بعد همه را به نام اكراد ذكر كرده‌اند و با بوميان آميخته‌اند و از آنان نامى نمانده است.

در ميان اين طوايف بعضى همان بوميان عتيقند مثل عشيره قردو و تموريخ و الخويتيه(1) در بلوك خويت (ساسون) و اورطايه (الارطان). بعضى طايفهء ممقانى را از نژاد ماميكونيهاى ارمنستان ميشمارند. در قرن بيستم ميلادى تحقيق محققان به آنجا رسيد كه در ميان اكراد طبقهء ايرانى ديگر هم هست به نام گوران - زازا كه غير از كرد هستند. مشروح‌ترين شرح از عهد قديم دربارهء كردان روايت كزنفون است كه كردان را مردمى سلحشور و سرزمين آنان را كوهستانى صعب‌العبور دانسته است. پس از آن استرابون جاى آنان را در كشور پهناور ماد ذكر كرده و آنان را كورتى ناميده است.

طبق روايات مورخان قديم و شاهنامهء فردوسى، دسته‌هاى بسيارى از كردان در فارس سكونت داشته‌اند، از آنجمله است طايفهء شبانكاره. هنگام ظهور اردشير بابكان يكى از رؤساى اين طايفه به نام جوزهر شهر استخر را در دست داشت و ساسان از خاندان كردان بازرنگى كه طايفه‌اى از شبانكاره بودند زنى خواست و بابك از او بوجود آمد. در تاريخ سيستان نيز از كثرت كردان در فارس سخن رفته است. پس از اسلام عياض‌بن غنم در سال 18 ه‍ . ق. قسمتى از كردستان را فتح كرد و پس از آن عتبة‌بن فرقة السلمى به كردستان آمد. قيس‌بن سلمة الاشجعى نيز به ناحيهء لرستان رفت و با اكراد ماسبذان و صيمره بجنگ پرداخت و در 25 ه‍ . ق. مكرر طوايف كرد در فارس و خوزستان براى دفع عرب شوريدند. در عهد امويان و زمان حجاج طوايف كرد بر سراسر فارس مستولى شدند و حجاح عمروبن هانى العبسى را به جنگ آنان فرستاد.

در حكومت عباسيان شورش‌هاى بسيار از اكراد در تواريخ آمده است و هارون‌الرشيد فرزند خود مهدى را براى سركوبى اكراد به حكومت كردستان و آذربايجان و ولايات غربى فرستاد. در سالهاى 281 و 293 ه‍ . ق. كردان موصل كه موسوم به اكراد هذبانيه بودند انقلاب كردند و با لشكر مكتفى‌باللّه كه به يارى عبداللهبن حمدان، ملقب به ابوالهيجا حاكم موصل آمده بود نبرد كردند. اكراد در آذربايجان با مرزبان ديلمى و پس از آن با ديلميان در نزاع بودند و بعد از آن نيز با قوم مهاجم غز كه به رى و همدان و آذربايجان و ارمنستان و دياربكر و موصل حمله بردند به مقابله برخاستند. پس از هجوم سلجوقيان و غلبهء الب‌ارسلان بر قيصر روم همهء خاك كردستان در قلمرو سلجوقيان درآمد. سلجوقيان اين ناحيه را از ولايت جبال جدا كردند و كردستان خواندند. فتح بغداد به دست هلاكو راه را براى سپاهيان مغول از كردستان بازكرد و قسمتى از شهرهاى آنان را هلاكو غارت كرد، اما چون پادشاهان مغول اسلام آوردند كردها به آنان نزديك شدند. امير تيمور هنگام هجوم مدتى با كردان جنگيد و در 803 ه‍ . ق. كه به آذربايجان مى‌رفت از آنان چشم‌زخمى سخت ديد، اما در زمان شاهرخ كردان از در اطاعت درآمدند و او را مساعدت كردند.

صفويان به كردستان توجه خاص داشتند و كردان صفويان را در برابر عثمانيان يارى كردند و مثل عشاير مكرى از اركان زورمند لشكر ايران بودند و در اردوگاه شاه عباس مقامى خاص داشتند و هرچند عثمانيان كوشيدند كه اين طايفه را بر ضد صفويان برانگيزند توفيقى نيافتند. (از كتاب كرد و پيوستگى نژادى و تاريخى او). ايلات كرد بطور مطلق عبارتند از: بتيوانى در شمال غربى مندليج، هماوندى در شمال غربى خانقين، داودى در شمال كفرى، شكاك در شمال سليمانيه، دودائى در جنوب و جنوب غربى سنجاق‌كوى، ترخانى در حدود راوندوز، كل‌فرخى مابين دهرك و زاخو، اردلانى در حدود كردستان ايران، گرماج در كركوك و سليمانيه و شهرزور و ساوجبلاغ و مكرى و بانه (اين طايفه را بابان هم گويند)، گوران در كرمانشاه، لك در كليائى كرمانشاه و همدان و كردستان و اسپاهان، مافى و نانكلى در كوهستان راوندوز و ساوجبلاغ مكرى (اين طايفه را به حكم شاه‌عباس كوچاندند و در رى و شهريار و حدود قزوين مسكن دادند)، كرد در موصل و حلب، و لولو در زنگار. ايلات كرد ايران در حدود 60 تيره و طايفه‌اند كه از آذربايجان تا لرستان پراكنده‌اند. (از جغرافياى سياسى كيهان صص 57-63) :

سپاهى ز اصطخر بيمر ببرد

بشد ساخته تا كند رزم كرد.    (فردوسى)

يكى كار بدخوار و دشوار گشت

ابا كرد كشور همه يار گشت.  (فردوسى)

محمد اعرابى مى‌آمد تا به آموى بايستد با لشكر كرد. (تاريخ بيهقى).

كرد ره‌گم‌كرده بودم در فراق صدر تو

كرد ره‌گم‌كرده را جاهت به ره آورد باز.

(سوزنى)

كآن عدد را هم خدا داند شمرد

از عرب وز ترك وز رومى و كرد.      (مولوى)

|| توسعاً بمناسبت چادرنشينى اين طايفه بطور مطلق بر چادرنشينان اطلاق مى‌شود. بدوى. بقول حمزهء اصفهانى ايرانيان قديم (فرس) ديلميان را اكراد طبرستان ميناميدند و اعراب را كردان سورستان ميخواندند. (فرهنگ فارسى معين) :

از رخت و كياى خويش من رفتم و پردختم

چون كرد بماندستم تنها من و اين باهو.

(رودكى)

بينيت همى بينم چون خانهء كردان

آراسته همواره به شيراز و به رُخبين.

(عماره)

در بيابان بديد قومى كرد

كرده از موى هر يكى كولا.

بارانى (از حاشيهء فرهنگ اسدى نخجوانى).

چو سيلاب خواب آمد و هر دو برد

چه بر تخت سلطان چه بر دشت كرد.

(سعدى)

بخارا خوشتر از لوكر خداوندا همى دانى

وليكن كرد نشكيبد ازين دوغ بيابانى.

(غزالى لوكرى)

|| يك مرد از قوم كرد. ج، اكراد. (فرهنگ فارسى معين). || (اِ) چوپان و گوسفندچران را نيز گفته‌اند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). و اين بمناسبت شبانى كردن اين طايفه است. (از فرهنگ فارسى معين) :

در معايب ناله كم كن كاين جزع ماند بدانك

بره را مى‌برد گرگ و اشتلم مى‌كرد كرد.

(انجمن‌آراء)

|| (اِخ) طايفه‌اى از طوايف ناحيهء سرحدى بلوچستان. (از جغرافياى سياسى كيهان ص 96). مركب از صد خانوارند و در حدود شمال خاش مسكن دارند و زبانشان بلوچى است. (از يادداشت مؤلف). || كردستان. (يادداشت مؤلف) :

سپاهش ز رومى و از فارسى

ز بحرين و از كرد و از قادسى.     (فردوسى)

————————-

كردستان:[كُ دِ] (اِخ) ملكى است از ايران. (آنندراج). ولايت كردنشين. (ناظم الاطباء). و آن شانزده ولايت است و حدودش به ولايات عراق عرب و خوزستان و عراق عجم و آذربايجان و دياربكر پيوسته است. حقوق ديوانيش در زمان سليمانشاه ايوه قريب دويست تومان اين زمان بوده است و اكنون بيست تومان و يكهزار و پانصد دينار بر روى دفتر است. (نزهة‌القلوب چ اروپا ص 107). ناحيهء كردنشين قسمت باخترى كشور است. از يازده شهرستان استان پنجم شهرهاى همدان، نهاوند، ملاير، تويسركان فارسى‌زبانند و شهرستانهاى كرمانشاهان، سنندج، سقز، شاه‌آباد، ايلام و قسمتى از شهرستان بيجار كردزبانند. (از فرهنگ جغرافيايى ايران ج 5). ناحيه‌اى است در جنوب آذربايجان و شمال كرمانشاهان و مغرب همدان بشكل مربع. اين ناحيه تا قرن هفتم هجرى به اسامى مختلف خوانده مى‌شد و از اواخر سلجوقى به انضمام همدان و كرمانشاه و بعضى از نقاط مجاور به اسم كردستان معروف گرديد، ولى امروز تنها به ناحيه‌اى كه ميان آذربايجان غربى و همدان و كرمانشاهان و عراق قرار گرفته اطلاق مى‌شود. مقر حكومت اين ناحيه در گذشته شهر بزرگى به نام بهار(1) در نزديكى همدان بود، سپس اين ناحيه از رونق افتاد و شهر سلطان‌آباد چمچمال مقر امراى كردستان قرار گرفت.

پس از آن از موقعيت اين شهر نيز كاسته شد و ضمناً نواحى غربى كردستان بتصرف عثمانيها درآمد و لرستان و همدان نيز از آن جدا شد و ناحيهء كوچكى ماند كه آن را كردستان سنه يا اردلان ناميدند. (از جغرافياى تاريخى غرب ايران ص 71). از شمال محدود است به آذربايجان، از مشرق به همدان، از جنوب به كرمانشاهان و از مغرب به عراق عرب. موقعيت آن بواسطهء واقع شدن در سر راه ممالك تركيه و عراق و ايران بسيار مهم و اغلب هجومهائى كه از مشرق به مغرب يا برعكس از مغرب به مشرق شده از راههاى كردستان و كرمانشاهان بود، و به همين جهت از نظر نظامى اهميت بسيار دارد. كردستان به دو ناحيهء جداگانه تقسيم مى‌شود:

كردستان صحنه و كردستان گروس. 1- كردستان صحنه مركب از دو ناحيه است: ناحيهء شمالى از فلاتهاى مرتفع تشكيل شده است. و سرچشمهء سفيدرود در آن است. ناحيهء جنوبى سرچشمهء گاورود يا سيروان مى‌باشد. اين دو ناحيه از نظر طبيعى و آب و هوا بكلى با هم اختلاف دارد قسمتهاى مرتفع فلاتى بكلى خشك و بى‌حاصل است. عرض تمام فلات قريب 200 كيلومتر و طول آن نيز بهمين اندازه است. شيب اين فلات بسوى مشرق است. قسمت جنوبى صحنه برخلاف ناحيهء شمالى ناهمواريهاى بسيار دارد و رودها، تنگه‌هاى مخوفى ساخته‌اند. دره‌ها از اراضى رسوبى حاصلخيزى درست شده است. كوهها پوشيده از جنگل است و در اكثر ايام سال برف دارد. 2- كردستان گروس از مشرق به قزوين، از مغرب به كردستان اردلان، از شمال به خمسه و افشار و از جنوب به همدان محدود است. اراضى آن بالنسبه هموارتر از كردستان اردلان است و از سفيدرود و شعب آن آب ميگيرد. كوهها برخلاف كردستان اردلان از جنگل پوشيده نيست، اما مراتع وسيع دارد و براى گله‌دارى بسيار مناسب است. امروزه كردستان يكى از استانهاى كشور است و مركز آن شهر سنندج مى‌باشد و شهرهاى مهم آن بانه، سقز، مريوان، اورامان، گروس و بيجار است.

1) - AL - khuwaithya

منبع : فرهنگ نامه دهخدا

ارائه مطلب از: كرمانج رزمان Kormanj_razman
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:3 |
 

 

اسماعیل سیمیتقو یک شورشی کرد در منطقه مرزی ایران و ترکیه بود. محل استقرار او قلعه چهریق بود. اسماعیل آقا شکّاک ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوه علی‌خان شکاک معروف به سمکو و مشهور به سمی قو بود. سمکو در لهجه شکاک، مأخوذ از اسماعیل است و این ایل، اسماعیل را بیشتر سمکو می‌گویند، که در فارسی سمیتقو خوانده می‌شود. سمکو پس از کشته شدن برادرش جعفرآقا، به حکم والی آذربایجان (نظام‌السلطنه مافی) در ۱۳۲۳ق به ریاست ایل شکاک رسید. این ایل از دو طایفه اصلی عبدوی و کاردار تشکیل می‌شود که در حوزه غربی دریاچه اورمیه ـ بین اورمیه و سلماس ـ سکونت دارند.

 

 

 

سمکو نخست در سالهای مقارن با نهضت مشروطه و آشوب حاصل از تجاوزات مرزی عثمانیها، در ۱۳۲۵ق با تاخت و تاز در سلماس و نواحی مجاور آن، نام گشود. در مراحل بعد که با اشغال نظامی آذربایجان به دست روسیه تزاری و اقتدار فزاینده روسها در این حوزه توأم شد، او در مقام فرمانده یک نیروی مرزی در سلماس، تحت حمایت مقامات محلی روسیه قرار گرفت. این رویه، یعنی همراهی با خط مشی محلی روسیه تا پیش‌آمد انقلاب ۱۹۱۷م که به فروپاشی اقتدار روسها منجر شد، ادامه یافت. در خلاء ناشیاز عقب‌نشینی قوای روسیه از ایران، پاره‌ای از گروههای محلی ـ از جمله مهاجران مسیحی و کردهای غرب اورمیه که اینک کم و بیش تحت فرماندهی سمکو قرار داشتند ـ در تدارک توسعه دامنه نفوذ خود برآمدند. در آغاز بین این دو حرکت، یعنی قدرت طلبی مهاجران مسیحی از یک سو و افزایش اقتدار کردها از سوی دیگر که با هرج و مرج فزاینده در کل آن حوزه توأم شد، تنافری به چشم نمی‌آمد. تشکیلات باقی مانده از متفقین ضمن تسلیم و تجهیز مهاجران مسیحی و بویژه طوایف جُلو آشوری برای تشکیل نیرویی در جهت حفظ خطوط دفاعی در قبال قوای عثمانی، با سمکو و قوای تحت فرمان او نیز همان مناسبات پیشین را حفظ کردند. تا آن که در خلال ملاقاتی که در جمادی‌الثانی ۱۳۳۶ بین بنی امین مارشیمون، پیشوای دینیو عرفی آشوریها و سمکو در کهنه شهر سلماس صورت گرفت، مارشیمون و همراهانش به ناگاه هدف حمله کردها قرار گرفتند.

در پی این واقعه که به قتل مارشیمون منجر شد در حالی که سمکو و نیروهای هوادار او به سمت خوی عقب نشستند، سلماس و اورمیه و بسیاری از روستاهای اطراف آن در آتش انتقام‌جویی مسیحیان سوخت. با آن که پاره‌ای از منابع آشوری، مقامات محلی ایران از جمله تشکیلات ولایتعهد را در تبریز زمینه‌ساز این دسیسه و محرک قتل مارشیمون دانسته‌اند، در منابع ایرانی، سندی دال بر تأیید این امر و اصولاً همراهی اسماعیل آقا با مقامات حکومتی در این دوره دیده نمی‌شود. در واقع در این مقطع با توجه به رنگ باختن تلاشهای نمایندگان متفقین برای تشکیل نیرویی محلی برای پُر کردن جای خالی نیروهای روسیه و آمادگی تدریجی قوای عثمانی برای پیش‌روی به سوی آذربایجان، دگرگونی پیش آمده در تغییر مشی اسماعیل آقا را نیز باید در چارچوب چنین تحولاتی ارزیابی کرد.

با پیش‌روی قوای عثمانی و استقرار آنان در اورمیه در اواخر شوال ۱۳۳۶ که به هزیمت قوای مسیحیان و عقب نشینی بقایای آنان به سمت همدان و کرمانشاه منجر گشت، سمیتقو نیز به چهریق بازگشت. با خاتمه جنگ اول جهانی در صفر ۱۳۳۷ که به مراجعت نیروهای عثمانی از خاک ایران منتهی گردید و همچنین با توجه به ناتوانی مقامات کشور در اعاده نظام منطقه، عرصه بر اقتدار فزاینده سمیتقو گشوده شد. از این مرحله به بعد، علی‌رغم اتخاذ آمیزه‌ای از روشهای مسالمت‌آمیز چون مذاکره و مصالحه، و غیرمسالمت آمیز مانند عملیات نسبتاً موفق قوای قزاق در جمادی‌الثانی۱۳۳۸ بر ضد او که در آستانه موفقیت نهایی از حرکت بازایستاد، قوای اسماعیل آقا به یک نیروی بلامنازع منطقه‌ای تبدیل شد.

او در این مرحله علاوه بر طوایف شکاک، طیف وسیعی از دیگر عشایر کرد آن حدود را نیز در زمره هواداران خود داشت.

در ربیع‌الثانی۱۳۳۹ سمیتقو با استفاده از اختلافات سیاسی میان دسته‌های شهری ـ بنا به دعوت یکی از این گروهها زمام اورمیه را نیز در دست گرفت. با این دگرگونی که از لحاظ قتل و غارت، برای ساکنان شهر و روستاهای اطراف آن، از دوره حکمروایی مسیحیان در ادوار گذشته هیچ کم نداشت، اقتدار سمیتقو به اوج رسید. چندی بعد در رأس نیرویی به سمت جنوب شتافت و در اواسط مهر ۱۳۰۰، ساوجبلاغ (مهاباد) را به تصرف درآورد و در سایر جبهه‌های جنگ نیز چندین حمله نیروهای دولتی را دفع کرد، از جمله در قزلجه (دی۱۳۰۰) و میاندوآب (تیر ۱۳۰۱) که با ضایعات سنگینی بر قوای دولتی توأم بود.

در این میان با تشکیل قشون متحدالشکل ایران تحت سرپرستی رضاخان سردار سپه و همچنین فراغت نسبی این نیروی جدید از تحولات گیلان، مجموعه اقدامات جاری برای پایان دادن به غائله سمیتقو صورت منسجمی یافت؛ در تدارک زمینه‌های سیاسی این امر، دولت برای متقاعد ساختن ملیون ترک ـ تشکیلات مصطفی کمال در آنکارا ـ به سلب حمایت از سمیتقو، هیئتی را تحت سرپرستی ممتازالدوله به ترکیه روانه کرد. هم‌زمان با توافق تهران و آنکارا در این زمینه تجدید سازمان نیروهای موجود و استقرار واحدهای نظامی اعزامی در جبهه جنگ علیه سمیتقو، که اینک تحت فرماندهی امان‌الله میرزا جهانبانی(سرتیپ) قرار داشت، صورتی نهایی به خود گرفت و در اواسط مرداد ۱۳۰۱ حمله نیروهای دولتی آغاز شد.

در حالیکه بخش اصلی نیروهای دولتی در شرفخانه تمرکز یافته بود و نیروهایی نیز در سمت خوی در شمال و میاندوآب در جنوب مستقر شده بودند، حمله اصلی در ۱۲ تیر در جهت طسوج آغاز شد و به رغم مقاومت اولیه کردها، نیروهای دولتی به تدریج پیش رفته و با تصرف دیلمقان در ۱۸ تیر، مقاومت قوای سمیتقو را در هم شکستند. چند روز بعد در ۲۱ تیر نیز با تصرف چهریق ـ پایگاه اصلی اسماعیل آقا سمیتقو ـ جنگ به پایان رسید.

در حالیکه با اعاده انتظام در اورمیه و سلماس و مضافات به یک دوره تقریباً ده ساله از قتل و غارت و آشوب خاتمه داده شد، باقیمانده قوای سمیتقو (حدود هزار نفر) که در ارتفاعات واقع در سرحدات ایران و ترکیه، تحت تعقیب قوای دولتی قرار داشتند، بالاخره در جریان یک درگیری با نیروهای مرزی ترکیه در مهر ۱۳۰۱ به کلی متلاشی شده و سمیتقو به سمت عراق گریخت.

از این پس به مدت چند سال فعالیتهای سمیتقو بیشتر تحت‌الشعاع تحولات جاری در مناطق کردنشین عراق و ترکیه قرار داشت تا رخدادهای ایران؛ در این سالها تا روشن شدن تکلیف مالکیت موصل، ترکها از یک سو و مقامات انگلیسی مستقر در بغداد از سوی دیگر سعی داشتند که با حمایت از گروهی از کردهای منطقه، تلاشهای طرف دیگر را برای چیرگی بر این حوزه خنثی کنند. سمیتقو نیز بر آن بود که در جریان این ائتلافهای زودگذر و سیال، جایگاهی برای خود تدارک کند.

پس از تلاشهایی چند برای مذاکره با مقامات انگلیسی عراق در پاییز و زمستان ۱۳۰۱ که ظاهراً به دلیل امتناع مقامات مزبور از مذاکره با سمیتقو به نتیجه نرسید، در تابستان ۱۳۰۲ش از حضور او در مناطق کردنشین تحت کنترل ترکها و تلاش آنها برای جلب همراهی او گزارشهایی منعکس شد.

گزارشهای موجود از تحولات مرزی در ۱۳۰۳ش نیز از تداوم حضور سمیتقو در بخشهای جنوبی مرزهای ایران و ترکیه و ادامه مذاکرات مقامات ترک با او حکایت دارند. احتمالاً به تبع این رخدادها بود که مقامات نظامی ایران بهتر آن دیدند که به سمیتقو تأمین داده و او را به اتفاق همراهانش در ایران تحت کنترل داشته باشند. در اواسط اردیبهشت ۱۳۰۴ سمیتقو پس از ملاقات با عبدالله خان امیرطهماسبی در کهنه‌شهر سلماس به اتفاق دویست تن از اعضای خانواده و همراهانش در صومای برادوست مستقر شد و اندک زمانی بعد، در اواخر خرداد همان سال نیز در خلال سفر رضاخان سردار سپه به آذربایجان، شخصاً به دیدار او شتافت.

با این حال دوره آرام و قرار سمیتقو به درازا نکشید؛ در پاییز ۱۳۰۵ش در حالیکه دور جدیدی از اختلافات مرزی ایران و ترکیه بروز کرده بود و هر دو، طرف مقابل را به تحریک کردها بر ضد دیگری متهم می‌کردند، اسماعیل آقا از نو وارد کار شد و در اوایل مهرماه با گروهی از افرادش به شهر سلماس حمله برد. نظر به مقاومت پادگان نظامی شهر و اقدام سریع نیروهای اعزامی به سلماس، این تلاش سمیتقو نیز به نتیجه نرسید و نیروهای دولتی به سهولت او را تا مرزهای ترکیه عقب راندند؛ آنچه که از سوی مقامات ایران به کوتاهی واحدهای مرزی ترکیه در جلوگیری از افراد سمیتقو تعبیر شد، برای مدتی بر تنشهای مرزی و سیاسی ایران و ترکیه دامن زد.

از این مرحله به بعد با توسعه مناسبات سیاسی بین کشورهای ایران و ترکیه و عراق و بویژه همگرایی بیشتر آنها در مقابله با تحرکات ناسیونالیستی در میان کردها، عرصه بر شورشیانی چون سمیتقو که تا پیش از این بیشتر از رقابت کشورهای منطقه بهره‌برداری می‌کردند، تنگ‌تر گردید؛ وی در بدو خروج از ایران به خاک عراق، گریخت و مدتی را در رواندوز بود. در این بین با وساطت مقامات عراق بار دیگر برای تأمین و مراجعت او به ایران مذاکراتی آغاز شد ولی از آنجاییکه مقامات کشور بازگشت ویرا به اقامت در یکی از نقاط مرکزی ایران منوط کرده بودند و سمیتقو این شرط را نمی‌پذیرفت، مذاکرات مزبور به جایی نرسید و با افزایش فشار ایران به مقامات عراق برای استرداد او، سمیتقو از نو در نقاط مرزی ترکیه و عراق، از جمله مدت زمانی هم نزد شیخ احمد بارزانی، سرگردان شد. در اواخر تیر ۱۳۰۹ با گروهی از افرادش وارد اشنویه شد و در حین مذاکره با مقامات نظامی، در ۲۷ تیر به خدعه کشته شد.

از آنجا که بخش مهمی از دوران فعالیتهای اسماعیل آقا شکاک (سمیتقو) با سرآغاز تکاپوی ملی در میان کردها هم‌زمان شد و در تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی کرد نیز جایگاهی به او اختصاص یافته‌است، عملکرد و جهان‌بینی ناظر بر عملکرد او اساساً ماهیتی عشایری و سنتی داشت؛ هر چند در این عرصه صرفاً سنتی نیز به دلیل بی‌رحمی و قساوت فوق‌العاده، در قیاس با بسیاری از تحرکات عشایری مشابه آن ایام، وضعیتی یگانه و خاص داشت.

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:1 |
 
شهرستان اروميه با پهناي ۶۲۲۸ کيلومتر مربع يکي از شهرستان‌هاي استان آذربايجان غربي کشور ايران است. پيشه مردم اين منطقه در قديم بيشتر کشاورزي و آباداني بوده است. مرکز اين شهرستان، شهر اروميه است.

زبان گفتاري ساکنان اين شهرستان ترکي آذري، کردي، آشوري، فارسي و ارمني است. ترکي آذري بيشتر در خود شهر اروميه و برخي روستاهاي نزديک آن و کردي در نقاط ديگر شهرستان رواج دارد. به ديگر سخن اين شهرستان چندگونگي تيره‌اي و گويشي دارد.

به باور بيشتر پژوهشگران نام اروميه از زبان آشوري گرفته شده از دو بخش اور به معناي شهر و ميا به معناي آب.

اين شهرستان داراي سه شهر است و به پنج بخش و ۲۰ دهستان به قرار زير تقسيم شده است:

1.
مرکزي(كردنشين و ترك نشين)

باراندوز، باراندوزچاي شمالي، باراندوزچاي جنوبي، باش‌قلعه، بکشلوچاي، ترکمان، روضه‌چاي، دول، نازلوچاي جنوبي
2.
نازلو(كردنشين و ترك نشين)
نازلوچاي، نازلوچاي شمالي، طلاتپه
3.
انزل(كرد نشين و ترك نشين)
انزل جنوبي، انزل شمالي
4.
سيلوانا(كردنشين)
ترگور، دشت، مرگور
5.
صوماي برادوست(كردنشين)
صوماي شمالي، صوماي جنوبي، برادوست
تعداد آبادي‌هاي داراي سکنه شهرستان اروميه ۳۰۳۵ و تعداد آبادي‌هاي خالي از سکنه آن ۲۵۹ پارچه است. ميانگين بلنداي شهرستان از سطح درياهاي آزاد ۱۳۵۰ متر است.

منبع
فرهنگ جغرافيايي شهرستان‌هاي کشور (شهرستان اروميه)، سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، ۱۳۷۹.
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 2:59 |

 

 

نام بخش

مركزبخش

نام دهستان

مساحت دهستان

روستا

مركز دهستان

مسكوني

خالي از سكنه

انزل

 

قوشچي

انزل جنوبي

269/420

32

0

قولنجي

انزل شمالي

026/223

7

0

قره­باغ

سليوانا

سيلوانا

ترگور

885/416

26

2

موانا

دشت

407/497

27

1

راژان

مرگور

400/442

51

1

زيوه

صوماي برادوست

سرو

برادوست

569/452

48

1

روند سفلي

صوماي جنوبي

431/378

23

0

هشتيان

صوماي شمالي

721/330

24

0

ممكان

نازلو

نوشين

 

طلاتپه

628/88

13

1

طلاتپه

نازلوچاي

943/165

21

1

نازلو

نازلوچاي شمالي

293/266

46

0

نوشين

مركزي

اروميه

باراندوزچاي

202/188

29

0

باراندوز

باراندوزچاي جنوبي

163/302

34

0

بالانج

باراندوزچاي شمالي

468/109

13

0

قره آغاج

باش قلعه

738/111

35

0

يورقون آباد عليا

بكشلو چاي

706/171

49

0

امامزاده

تركمان

798/142

40

0

تركمان

دول

165/228

22

0

ديزج دول

روضه چاي

499/259

34

0

بالو

نازلوچاي جنوبي

874/54

32

1

چنقرالوي يكان

 

مساحت كل شهرستان اروميه(كيلومترمربع)

5251.185

 

 

 

 

مساحت دهستانها و روستاهاي كردنشين

3400.953

انزل جنوبي ،ترگور،دشت،مرگور،برادوست،صوماي شمالي،صوماي جنوبي،دول،و نيمي از باراندوز چاي جنوبي و نازلو چاي

مساحت دهستانها و روستاهاي آذري نشين

1850.232

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 2:59 |
ا

 

سرویس خبر.سایت ده نگی گه ل: بنا به گزارشاتی که از حوزه مهم ارومیه به دست ما رسیده حاکیست در این شهر بزرگ و کلان شهر که دو قومی و دو ملیتی است و طبق اظهارات ضمنی مسئولینرده بالای استان نسبت جمعیت کرد ها به برادران ترک ۴۰ به ۶۰ است  .البته شاید این نسبت در داخل حوزه شهری ارو میه واقعیت داشته باشد اما به یقین در سطح کل شهر ستان ارو میه و با احتساب کل روستا ها و بخش های کردنشین و ترکنشین ،جمعیت کردها اگر بیش از ۵۰ درصد کل شهرستان ارو میه نباشد بی شک کمتر نیست وبا نگاهی علمی و غیر جانبدارانه از  تحلیل نتایج و آمارهای بدست آمده در  انتخابات غیر آزاد و نابرابر مجلس ششم ومجلس هفتم و  شوراهای دور اول و دوم به این نتیجه میرسیم که همیشه کاندیدای کردها رای اول را آورده است البته اگر فرض را بر این نگیریم که ترکها هم به کاندیدای کردها رای داده باشند ..البته این فرض خیلی بعید می نمایاند ..و با وجود برکات واختیارات حجت الشیعه اقای حسنی امام جمعه دانشمند ! این شهر و باندهای امنیتی در استانداری  دارند این نتایج بدست آمده ..بدیهی است اگر همه شهروندان کرد و ترک در ارومیه از سلامت و صحت انتخابات اطمینان حاصل کنند و رای مردم حفاظت شود قطعا نتایج درخشان تر و امار وافعی تر از جمعیت بیشتر کردها در این شهر ستان محرز میشود البته یاد اور شویم که طبق امارها ۹۰ درصد پست و مقامات در اختیار جمعیت ۵۰ درصدی تر کها ست و ۵۰ درصد جمعیت ارومیه یعنی کردها فقط کمتر از ۱۰ درصد فرصت های مدیریتی و پست ها را در اختیار دارند.تعداد معاونان کرد  استانداری که قبلا ۲ نفر بود و حالا صفر شده مویید این ادعا ست و دولت عدالت محور و مهر ورز  سلطان محمود گرمساری ! در کل این استان از دایره مدیریت میانی حتی در شهرستانها به شدت کرد زدایی کرده است .البته به خاطر تصمیمات خلع الساعه و غیر کارشناسی  و دخالت برادران ! هر روزه شاهد فرار و استعفای مدیران و وزرا و .. هستیم .

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 2:48 |
چشمه معدنی هفتابه

چشمه معدنی هفتابه

چشمه معدنی هفتابه حدود 50 کیلومتری جنوب غربی ارومیه در دهستان مرگور و یک کیلومتری شرق دهکده هفتابه قرار دارد.
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 2:34 |
 

مناظر دامنه‌هاي اطراف آبشار سوله دوكل - اروميه آذربايجان غربي

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 2:30 |

از ماست که بر ماست
نوشته شده توسط ميهمان در 2008-01-01 10:26:36


اگه الان ارومیه و سایر شهرهای شمال استان پر کرد شده اند و ادعای ارضی هم دارند تقصیر ماست همین الان پا شید و برید یک سری به یک روستای کرد نشین و یک سری به یک رروستای ترک نشین بزنید اونوقت معنای تبعیض را میفهمید و انوقت میفهمید که من چی میگم در حالیکه بیشتر دهات ترک نشین حتی گاز لوله کشی هم دارند بیشتر روستاهای کرد نشین حتی از اب بهداشتی محرومند راه ندارند و کشاورزی انها در سطح خیلی پایینی میباشددر حالیکه لبریز از نیروی بیکار تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده میباشند حتی ابدارچی ادارات بخش سیلوانا و صومای برادوست هم غیر بومی هستند دریغ از حتی یک کارخانه و یا سرمایه گزاری کوچیک ما خودمون که انجا سرمایه گزاری نمیکنیم که هیچی مانع سرمایه گزاری بخش دولتی و حتی اهالی بومی انجا هم میشویم خوب طبیعیه که انها پاشند بیایند شهر و... الان اگه بخواهیم که میزان مهاجرت کردها راکمتر کنیم لازم است چندین روستای کردنشین پرجمعیت در نوار مرزی مثل راژان و زیوه و دیزج مرگور و گنگچین را تبدیل به شهر بکنیم بازارچه های مرزی بیشتری را فعال کنیم و یک کم سرمایه گذاری و ایجاد کارخانه در انجا را تسریع کنیم انوقت خواهیم دید که ایا مهاجرت کردها به شهر معکوس خواهد شد یا نه؟ 
خلاصه برای اینکه ارومیه ترک نشین تبدیل به افسانه نشه ما باید هر چی بیشتر بر رونق دهات و بخشهای کردنشین بیافزاییم

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 1:45 |

 

کتابخانه عمومی مسجد جضرت ابراهیم خلیل الله دیزج در تاریخ ۱/۳/۱۳۸۷

شروع به کار نمود .

 دوستان گرامی کمک های خود را(وجه نقد یا کتابـ)  ا به ادرس :آذربایجان غربی -ارومیه

ا -محال مرگور-روستای دیزج-مسجد حضرت ابراهیـم

خلیل الله ارسال نمائید.                                                              

                                           با تشکروامید همکاری شما دوستان

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 1:39 |

مه ر گور

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 1:30 |

این استان در دورترین نقطه شمال غرب ایران قرار گرفته است ودارای چهارده شهرستان میباشد که مهمترین آنها ، شهرستان ارومیه است.

شهرستان ارومیه با پهناوری 6228 کیلومتر مربع مرکز این استان است .این شهرستان دارای سه شهر است وبه پنج بخش وبیست دهستان تقسیم می شود:

1.بخش مرکزی،شامل دهستانهای: باراندوز، باراندوز شمالی ، باراندوز جنوبی ، باش قلعه ،بکشلو چای ، ترکمان ، روضه چای ،دول ، نازلو چای جنوبی.

2.بخش نازلو، شامل دهستانهای :نازلو چای، نازلو چای شمالی ، طلاتپه

3.بخش انزل،شامل:انزل جنوبی ، انزل شمالی

4.سیلوانا،شامل:ترگور ، دشت ، مرگور

5. صومای برادوست،شامل:صومای شمالی ، صومای جنوبی ، برادوست.

تعداد آبادیهای دارای سکنه شهرستان ارومیه 3035 و تعداد آبادیهای خالی از سکنه آن 259 پارچه است. میانگین بلندای شهرستان از سطح دریاهای آزاد 1350 متر است. اما اگر از این بحث کلی بگذریم به بحثی می رسیم که موضوع اصلی این تحقیق است.

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 1:19 |
مَرگَوَر نام دهستانی است از بخش سیلوانای شهرستان ارومیه از استان آذربایجان غربی کشور ایران که در ۵۵-۲۰کیلومتری جنوبغربی ارومیه و در امتداد جاده بند قرار دارد. مرگور منطقه‌ای مرزی و سرسبز است و بیشتر باشندگان آن را کردهای کرمانجی تشکیل می‌دهند. زبان گفتاری مردم این منطقه گویش کرمانجی است که یکی از گویش‌های کردی‌ بشمار می‌رود. دین کردهای منطقه دین اسلام از شاخه سنی است. در گذشته اقلیت بزرگی از آشوریان در منطقه ساکن بود که امروزه شمار کمی از ایشان بجا مانده‌است.

از سکونتگاه‌های این منطقه می‌توان از روستای‌های زیوه. راژان و شهرک دیزج مرگور نام برد. جمعیت این دهستان الان بالای ۵۰۰۰۰ نفر میباشد.

از کوه‌های منطقه می‌توان از کوه‌های ستاره لوند در جاده مرگور به ترگور و کوه‌های بز سینا و دالانپر نام برد.

اب و هوای خنک در تابستان که حتی چله تابستان هم شبها ادم احتیاج به لحاف و پتو برای خوابیدن پیدا میکند,ابشار زیبای سوله دوکل,جنگلهای رل باوان,روستای پلکانی کچله, چشمه‌های ابگرم هفت اباد, روستاهای بسیار زیبا و ییلاقی نوی,چریک اباد,گسیان بهمراه باغات سیب و انواع میوه‌های تابستانی و شالیزارهای برنج از جاذبه‌های توریستی این منطقه میباشند. در کل تابستانها طبیعت بسیار بکر و دست نخورده منطقه و ارامش ناشی از ان بهمراه خوی مهمان نوازی و خون گرمی باشندگان ان دست در دست هم داده و لحظات بیاد ماندنی برای بشر امروزه محبوس در شهرهای مملو از دود و ترافیک و اهن و سنگ به ارمغان میاورد.

گاهنامه‌ای نیز به نام پیام مرگور وجود دارد.

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 1:9 |
پیشینه کرد از دیدگاه...!در کتیبه‌های سومری 2000 سال پیش از میلاد از کشوری به نام «کاردا» نام برده شده است. این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی راه را بر تیگلاث پیلسر شاه آشورکه با قبایل گورتی در حال جنگ بود بستند و لشکر کشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند گزنفون این قوم را کاردو مینامد.

کردها بخش اصلی بازماندگان اقوام بومی خاورمیانه‌ و مادها هستند. مادها پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی ها و لولویی ها (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کردند و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل دادند.

بنا بر نوشته‌های تاریخ نویسان و جغرافی دانان عرب، از قبیل بالاهوری، طبری و ابن اثیر قبایلی که بعداً به نام کرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و کرانه‌های شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر) متصرف شدند.

برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE 1897) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته می‌شدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان(پارت) و همچنین رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و از طرفی دیگر گاهی با ایران و گاهی بار روم و گاهی با هردو در جنگ بوده اند. اینان در سده‌ چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته می‌شدند. برحسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است.

بر طبق برخی منابع فارسی که‌ تعریفی سنتی از این واژه‌ می‌دهند آنها گروهی از گورد ها یا گردان به معنی پهلوان و قوی هیکل یا جنگجوی بی باک بودند و نام گرد در شاهنامه هم از همین خانواده است گرد بعدها در زبان ها برای راحتی تلفظ و یا در زبان عربی به کرد تبدیل شده است. این گردها یاغی شده و به مناطق کوهستان رفتند[نیاز به منبع]. کورد همچنین می‌‌تواند به معنی پسر تعبیر شود.

برخی منابع اسلامی نیز کردها را از نژاد  اجنه  دانسته‌اند که‌ خداوند ایشان را به‌ هیبت انسان درآورده‌است [حلیه المتقین فصل چهاردهم، محمد باقر مجلسی].

به موجب تاریخ  شرفنامه بدلیسی، قدیمی‌ترین قبایل کرد جناوی ‌ها و بوتی ‌ها هستند که این نام‌ها به دلیل سرزمین باجان  و بوتان بر آنها نهاده شده است.

تا دوره‌ای نه چندان دور مردمی که به زبان کردی کرمانجی (زبان اکثر کردها) سخن می‌گویند و در  آناتولی ساکن هستند خود را کرمانج می‌نامیدند و نام کرد در میان ایشان چندان رواج نداشت.

مردمی که به زبان  زازا صحبت می‌کنند یعنی زبانی که برای دیگر کردها زیاد قابل فهم نیست نیز بر دو دسته‌اند برخی خود را کرد معرفی می‌کنند و برخی خود را دارای هویت قومی متفاوتی می‎دانند. شرفنامه بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر می‌کند و در شرفتامه  سرزمین لرستان و قو م لر را با کردها یکی می‌‌شمارد.ظاهرا منظور بدلیسی از قوم لر و لک های لرستان است.

برخی هم مانند مصطفی بارزانی تنها احساس کرد بودن را برای کرد نامیده شدن کافی دانسته‌اند

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/11/12 و ساعت 17:55 |
سد مخزنی شهرچای در۱۴کیلومتری غرب ارومیه به منظور استفاده کشاورزی وشرب شهر ارومیه احداث گردیده است.این سد جهت ذخیره اب رودخانه به ره سور که از کوه های کردستان سرچشمه می گیرد احداث گردیده وبه قول مسوولین اداره ابیاری ارومیه برای منطقه سیلوانا امتیازی جز زیبایی ندارد. البته نیت پاک مسوولین برای زیبایی منطقه برکسی پوشیده نیست ولی ۵ روستای کردنشین میراوا، زریخان،دوله پسان،هلوری وخری بر اثر احداث سد شهرچای بالکل زیر اب رفته وویران شده است. همچنین بر اثر احداث این سد تعدادی از زمینهای سیلوانا نیز به زیر اب رفته و پروسه شهر شدن سیلوانا نیز پس از سالها منتفی گردیده است.راه ارتباطی ارومیه- زیوه نیز نابودویک راه کوهستانی احداث شده که درفصل زمستان تقریبا غیر قابل استفاده می باشد.خانه های روستایی وزمین های مردم روستاهای فوق باالاجبار وبا قیمت ناچیز تصاحب شده وانهارا دربدرواواره مناطق حاشیه ای ارومیه وروستاهایاطراف نموده است.البته بارها ازطرف مسوولین ذی ربط همچون بخشدارسیلوانا ،فرمانداری ارومیه وحتی استاندار(میرلوحی و قربانی) قول مساعد برای واگذاری زمین فروشی برای احداث روستاوشهرک در منطقه جهت دسترسی روستاییان به زمین های باقیمانده داده شده ولی تاکنون هیچ یک جامه عمل نپوشیده است. مردم مظلوم این روستاها که درآمدی جز کشاورزی ودامداری ندارند امروز آواره ومستاصل می باشند...

کودکان آنان بیشتر آنان از تحصیل محروم گشته وچاره ای جز روی آوردن به مشاغل کاذب وکارگری ندارند.با احداث این سد که میبایست مایه آبادانی هر چه بیشتر منطقه بود محرومیت و مظلومیت بیش از پیش سایه تاریک خودرابرسر منطقه مظلوم سیلوانا کشیده است.سدی که حتی جوانان منطقه حق کارگری کردن را نیز درآن نداشتند.

امروز مردم بلاتکلیف منطقه گوش مسوولین باوجدانی را می طلبند که فریاد عدالت خواهانه انان را بشنود.ولی آیا چنین کسی پیدا خواهدشد؟ زمین هایی که سالهای سال مردم انها را با آه وخون خویش آبیاری کرده اند امروز توسط اداره منابع طبیعی  یکی پس از دیگری به نام مرتع وبه کام سرمایه داران غیربومی منطقه تصرف میشود.زمین های با ارزشیکه می توانند پتانسیل های بزرگی برای گردشگری واقتصاد منطقه کردنشین غرب ارومیه باشند.

انچه در فوق آمد گوشه ای از درد ورنج مردم آواره بوداما چاره چیست؟؟؟

مردم باید با تشکیل صفوف متحد وانتخاب نمایندگانی شایسته تقاضای حقوق ازدست رفته خویش را بنمایند.مردم روستاهای دیگر منطقه مرگور ودشت باید به مردم این روستاها کمک کنندوبامقاومت از زمین های توقیف شده دفاع نمایند.نمایندگان کرد ارومیه که با رای همین مردم امروز بر کرسی مجلس تکیه زده اند باید به داد آنها برسند وبا متوقف نمودن روند اشغال وتوقیف مزارع به مردم روستا جهت تقویت اقتصادی کمک کنند.اداره آبیاری ،استانداری، اداره منابع طبیعیوهمه مسوولین منطقه بایدبدانند که با بی توجهی و تعدی  که به حقوق این مردم نمودند خویش را در نزد وجدان بیدار بشریت شرمسار ساخته وخشم وکینه مردم را بر خویش خریدند........

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/11/12 و ساعت 17:44 |

همان گونه که می دانید زبان اصلی ترین ابزار برای برقراری ارتباط بین انسان هاست که تمام انسان ها ازهر کشور و هر نژادی که باشند با آن به مبادله ی افکار و وجوه مختلف فرهنگ  خود با سایر ملل می پردازند . گاهی خود این زبان ها در داخل چارچوبه ی خود دارای گوناگونیهایی هستند که به این تفاوت های درون ساختاری لهجه  و در شکل خردتر آن گویش می گویند . زبان کردی نیز که خود شاخه ای از گروه زبان های هندواروپایی ودر کنار زبان فارسی یکی از زبان های ایرانی محسوب می شود ، خود دارای چندین لهجه ی کاملا متفاوت است. لهجه های کرمانجی شمالی (بادینی)، کرمانجی جنوبی(سورانی) ،زازایی ، اورامی (هورامی )، کلهری و لکی از جمله ی لهجه های اصلی این گروه زبانی هستند. دکتر سالاری ، استاد راهنمای من در این تحقیق ،زبان لری را نیز از شاخه های اصلی زبان کردی می دانند.منظور من از گروه زبانی این است که ما نمی توانیم این زبان را یک زبان مشخص ویگانه بدانیم، بلکه به دلیل تنوعی که این زبان از آن بهره مند است به جرأت می توان گفت که این زبان یک زبان واحد است .چرا که این زبان هم از نظر لهجه ها و هم از نظر گویشها ، دارای تنوع خاصی در قواعد دستوری و حتی لغات است .یکی از دلایل عمده ی این تفاوت ها را می توان تاثیری دانست که تنوع جغرافیایی و عدم وجود ارتباط تنگاتنگ بین گویندگان این زبان دانست که باعث گردیده هر یک از این لهجه ها ، راه و مسیر خود را طی کنند. بطور مثال اگر بخواهیم جمله  فارسی« من را نگاه کن! » را به لهجه های مختلف کردی ترجمه کنیم دچار سردرگمی زیادی می شویم چراکه همین یک جمله ی کوتاه را می توانیم به چندین شکل کاملا متفاوت ،به کردی ترجمه کنیم . این جمله ی کوتاه را تنها در کردستان ایران می توان به این شکل ها ترجمه کرد: 

  مره   میزه   که  (به لهجه ی بادینی و گویش جلالی)

چاوی  خو  بده  من (به لهجه ی بادینی و گویش هرکی)

به ری   خو   بده  من (لهجه ی هرکی )

زینده  من   (به لهجه ی بادینی و گویش شکاکی )

چاو  له  من  بکا (لهجه ی سورانی )

بروا  (کلهوری)

ته ماشه م     که رو  (اورامی)

من   سه یر  که   (لکی)

و... .

مینورسکی ، درباره زبان کردی می گوید:

 زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجه های مخصوص به خود را دارا است و رابطه اش با زبان فارسی مثل رابطه ی زبان صربی و روسی و یا بهتر بگوئیم مثل ارتباط زبان آریایی سوئیسی های کوهستانی است با زبان ایتالیایی . زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب اوستا ، کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است.(مینورسکی،ص43)

 زبان ساکنین این دهستان به طور کلی کردی و از شاخه ی کرمانجی شمالی(بادینی) بوده و در حال حاضر غیر از کردها ، هیچ قوم یا ملت دیگری در این منطقه زندگی  نمی کند. این امر باعث گشته که کردهای این منطقه به هیچ وجه با سایر اقوام  ( ترک ها و اقلیت هایی از ارمنیان وآشوریان) که در شهر ارومیه در کنار کردها زندگی می کنند دچار اختلاط نژادی نشوند.به گفته ی افراد پا به سن گذاشته محلی ، قبلا در این دهستان اقلیت هایی ازآشوریان زندگی می کرده اند که  بعدها یا به ارومیه وسایر نقاط کشور نقل مکان کرده اند و یا به عراق وسایر کشورهای غربی مهاجرت نموده اند. در مورد دین رایج  نیز ،همه ی ساکنین کنونی مرگور مسلمان بوده و تابع مذهب شافعی هستند.  این ساکنین قبل از قبول دین اسلام ، عمدتا زرتشتی بوده اند .زیراکه این گفته را می توان از وجه تسمیه ی لهجه ی اینان ،یعنی لهجه ی بادینی به طور روشن حدس زد .واژه مورد نظر(بادینی )از اصطلاح « بهدینی » به معنی پیروان دین زرتشت گرفته شده است و هنوز نیز به یکی از مناطق واقع در کردستان عراق که با این مردم دارای بیشترین پیوندهای نسبی هستند اطلاق می شود.اما علت عمده سنی ماندن آنان نیزمی تواند این باشد که  اینان همچون بسیاری از کرد های ایران ، ترکیه و عراق در دوره سلطنت صفویان که عامل اصلی شیعه شدن ایران بودند گاها یا بیشتراوقات ، زیر سلطه ی امپراطوری عثمانی بوده اند ،چراکه قلمرو سکونت کردها همواره بین صفویان وعثمانیان دست به دست می شده است. در زمان شاه عباس صفوی ،فرمانداری ارومیه و کلیه ی مناطق اطراف آن مدتی به امیر یکدست (میری له پ زیرین ) از خان های کرد ارومیه واگذار شده بود، ولی به دلیل نافرمانی وشورشی که از جانب او بروز کرد ،قزلباشان صفوی  پس از چند ماه محاصره ی قلعه ی دم دم (واقع در دره ی خان درقسمت  شرقی مرگور ) او را وادار به تسلیم قلعه به صفویان کردند اما لحظاتی کوتاه پس از آنکه امیر و یارانش به شرط  ایمنی جانی از قلعه خارج شدند به دلیل سوء تفاهمی که بین یاران او وقزلباشان صفوی  همنشین با فرماندهان سپاه صفوی  روی داد امیر همراه با غالب یارانش در حین منازعه  کشته شدند و قائله بدین شکل خاتمه یافت .یک سال بعد دوباره برادر امیر،  اقدام به جمع کردن نیرو و بازسازی قلعه ی مورد نظر نمود، ولی باز نیروهای صفوی توانستند آنان را متواری سازند(تازیخ عالم آرای عباسی ص ) 

 بعد از پرداختن به این بحث تاریخی ناچار باید به بحث مذهب در بین این مردم پرداخت.دین و مذهب و آموزه های دینی در میان این مردمان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است بطوریکه افراد دیندار همانند شیخ وسید وصوفی و دراویش در این منطقه بسیار زندگی نموده اند ، بسیاری از ریش سفیدان این منطقه پیرو طریقت صوفیه هستند. برخی از آنان برای رسیدن به درجات والای عرفانی و دینی به کشورهای دیگر به خصوص عراق سفر می کنند. در کنار این کهنسالان جوانان نیز بعد از سپری نمودن مراحل گوناگون آموزه های دینی ،  به منظور تبلیغات دینی به نقاط مختلف کشور یا حتی کشورهای دیگر می روند.در مرگور با توجه به شافعی مذهب بودن ساکنین آن ، که از جمله ی  میانه روترین مذاهب اسلامی است ، اینان ، احترام خاصی ،  نه تنها برای پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش ، بلکه برای کلیه ی خلفا وصحابه و همسران آن حضرت  قائل اند. در هنگام مولود ویا وفات پیامبر مراسم خاصی بجای می آورند.عید مولود پیامبر به طور کل در میان همه ی کردها بسیار مهم و عزیز است و با دف  و نی به استقبال آن می روند و برای احترام به پیامبر عظیم الشأن اسلام گاو و گوسفند قربانی و در میا مردم اطراف ، پخش می کنند یا به جای این کار مهمانی های عظیم راه می اندازند. در ایام عاشورا نیز به جای سینه زنی ، روزه می گیرند و به این شکل ناراحتی قلبی شان را از واقعه ی تلخ کربلا ابراز می کنند. در کشور همسایه ، ترکیه نیز سنیان و علویان برای نشان دادن احساسات پاک دینی و اعتقادی شان در ایام عاشورا ، چندین روز به طور متوالی روزه می گیرند که این امر به جای ایجاد تفرقه ی بیشتر در بین مسلمانان خاورمیانه ، باعث همبستگی بیشتر آنان می شود . علاوه بر این رسوم اسلامی ، اهالی منطقه دو عید بزرگ اسلامی (عید قربان و عید فطر) را که بسیار مورد احترام این مردم است را با شکوه هر چه بیشتر بجای می آورند. در این دو عید مردم کلیه کینه های قدیمی شان را کنار می گذارند و برای شادباش عید به یکدیگر، در دسته های بیش از ده نفری، به خانه های همدیگر می روند. 

اسماعیل یوردشاهیان در مورد دین مردم کرد می گوید:

مردم کرد مردمی متعصب و دین باورند ؛ قبل از اسلام ، این مردم مهرپرست بودند و بعد به آیین و دین زرتشت پیوستند، و در دوران ساسانیان ، علاوه بر دین زرتشت ، ادیان مسیحی ، مانوی و مزدکی نیز در میان مردم کرد وجود داشت و هرکدام پیروان زیادی داشت ، و در جریان حمله ی اعراب به ایران ، مردم کرد جزء اقوامی بودند که دیرتر از مردم دیگر به اسلام گرویدند وچون ایرانی های دیگر ، سال ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند.در سال 1930 ، قطعه پوستی در سلیمانی پیدا شد که بر آن این ابیات ، [که مرکب ازلهجه ها ی سورانی- اورامی و] به خط پهلوی بود ؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سالهای نخست پس از حمله ی اعراب به ایران باشد:

هورمزگان رمان ، آتران کژان

ویشان شارده وه گوره ی گوره کان

زور کار   ارب     کردند    خاپور

گنای   پالدی هتا شاره زور

شنو و کنیکان وه دیل پشینا

میرد   آزا   ملی   و   روی   هوینا

روشت زرد ستره  مانه وه  بی کس

بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس

ترجمه ی سرود:

نیایشگاه ها ویران شد ، اتشها خاموش

بزرگ   بزرگان  خو د را  نهان  کرد

عرب ستمکارخراب کرد

روستا ها را تا شاره زور

زنان  و  دختران  به   اسیری   رفتند

آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند

کیش زرتشت بی  کس ماند

اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد

مردم کرد ، بعد از حمله و تسلط اعراب به ایران ، به مانند سایر اقوام ایرانی ، کم کم به اسلام گرویدند.(یوردشاهیان،ص172)

در رفرنسی که از آقای یوردشاهیان آورده ام ، نوشته شده که کردها مثل سایر ایرانیان ، سال ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند، برای اثبات این گفته ، شما نیزمی توانید از روی قطعه پوست یافته شده به این نتیجه گیری قطعی برسید

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1386/11/12 و ساعت 17:42 |

دهستان مرگور(مه رگه وه ر)

 جغرافیا و جمعیت  دهستان مرگور

همان طور که قبلا اشاره کردم، بحث اصلی ما در اینجا پیرامون دهستان مرزی مرگور واقع در جنوب غربی شهرستان ارومیه است که با پیمودن مسافتی 45 کیلومتری از طریق جاده ی بند(روستایی زیبا در جنوب ارومیه که اواخر هرهفته تفرجگاه صدها ارومیه ایست) و طی مسیری کوهستانی به آن می رسیم. دهستان مرگوراز توابع بخش سیلوانای ارومیه، با مساحتی بالغ بر 5/442 کیلومترمربع ،یکی از مناطق نادر ایران از نظر شرایط اقلیمی و موقعیت جغرافیایی وتنوع زیستی گونه های مختلف گیاهی است.ارتفاع آن از سطح دریا بین 1600تا 1700 متر متغیر است .                                           

طبق آخرین آمارها جمع کل روستاهای مرگور 66 پارچه و جمعیت  آن40142  نفر بوده که از این تعداد  20215  نفرمرد و 19927 نفر زن هستند.تعداد کل خانوارها نیز 7388 خانوار بوده که نشان می دهد. ( آمارسال 1385، ارائه شده توسط بخشداری سیلوانا)                                              

تعداد نفرات هر خانواده بطور میانگین، پنج و نیم نفر است. این دهستان با دارا بودن طبیعتی زیبا وکوهستانی نظر هزاران گردشگر را از نقاط مختلف کشور درفصول گوناگون سال به خصوص بهار و تابستان به خود جلب می کند. این دشت با طبیعتی سرسبز و دل انگیز از چهار سو به وسیله ی رشته کوه های زاگرس احاطه شده است. ازجمله قلل بلند پیرامون این دشت می توان به قله های دالامپر، قلوزن ، بنار، بزسینا ، آز،شیوه سور ،  بره گور ،بره زر وغیره اشاره کرد که برخی از آنها ، چهارفصل سال پوشیده ازبرف اند و تأمین کننده اصلی آب چشمه های فراوانی هستند که در نقاط مختلف این دشت پراکنده اند . این چشمه ها ،  عمده منبع تأمین کننده آب زمین های حاصلخیزو تقریبا پر بازده منطقه هستند.این دهستان از سمت غرب با  دهستان گور (شهر شمزینان) ترکیه واز سمت جنوب نیز با منطقه خاکورک کردستان عراق دارای مرز مشترک است .                                            

در داخل کشور نیز باز از سمت جنوب با منطقه ی دشتبیل   شهرستان اشنویه ، از شمال با دهستان های دشت و ترگور و از سوی شرق با دره ی شهدا(یا دره ی خان که محل قلعه ی تاریخی دم دم در دوره ی صفوی بوده است )همجوار است . ارتفاعات موجود طبق بررسی های زمین نگاری ، ذر دوره ی ترشیاری و در نتیجه ی فشارهای  وارده ، به شکل کوه های بلند ودره های عمیق و گسل های کنونی درآمده ، که گاهی بر اثر فعالیت این گسل ها این منطقه به لرزه در می آید.از نظر نوع آب وهوا ومیزان بارندگی ، نسبت به سایر نقاط شمال غرب وغرب کشور سردتر وپرباران تر است وفصل سرما و بارندگی در آن نسبت به شهر ارومیه زودتر شروع شده ودیرتر به پایان میرسد که این امر باعث کم دوام بودن برخی گونه های گیاهی و درختی در این منقطه سردسیر شده است.از علل اصلی این مقدار بارندگی در این منقطه ،میتوان به ارتفاعات موجود اشاره کرد که با آمدن توده های ابردریای مدیترانه از سمت غرب از عبور آنها به سمت شرق جلوگیری کرده و آنها را به صورت باران و برف فرو می ریزند. این آبها بعد از پیوستن به رود باراندوز به دریاچه ی ارومیه می ریزند.                                              

زبان ومذهب

همان گونه که می دانید زبان اصلی ترین ابزار برای برقراری ارتباط بین انسان هاست که تمام انسان ها ازهر کشور و هر نژادی که باشند با آن به مبادله ی افکار و وجوه مختلف فرهنگ  خود با سایر ملل می پردازند . گاهی خود این زبان ها در داخل چارچوبه ی خود دارای گوناگونیهایی هستند که به این تفاوت های درون ساختاری لهجه  و در شکل خردتر آن گویش می گویند . زبان کردی نیز که خود شاخه ای از گروه زبان های هندواروپایی ودر کنار زبان فارسی یکی از زبان های ایرانی محسوب می شود ، خود دارای چندین لهجه ی کاملا متفاوت است. لهجه های کرمانجی شمالی (بادینی)، کرمانجی جنوبی(سورانی) ،زازایی ، اورامی (هورامی )، کلهری و لکی از جمله ی لهجه های اصلی این گروه زبانی هستند. دکتر سالاری ، استاد راهنمای من در این تحقیق ،زبان لری را نیز از شاخه های اصلی زبان کردی می دانند.منظور من از گروه زبانی این است که ما نمی توانیم این زبان را یک زبان مشخص ویگانه بدانیم، بلکه به دلیل تنوعی که این زبان از آن بهره مند است به جرأت می توان گفت که این زبان یک زبان واحد است .چرا که این زبان هم از نظر لهجه ها و هم از نظر گویشها ، دارای تنوع خاصی در قواعد دستوری و حتی لغات است .یکی از دلایل عمده ی این تفاوت ها را می توان تاثیری دانست که تنوع جغرافیایی و عدم وجود ارتباط تنگاتنگ بین گویندگان این زبان دانست که باعث گردیده هر یک از این لهجه ها ، راه و مسیر خود را طی کنند. بطور مثال اگر بخواهیم جمله  فارسی « من را نگاه کن! » را به لهجه های مختلف کردی ترجمه کنیم دچار سردرگمی زیادی می شویم چراکه همین یک جمله ی کوتاه را می توانیم به چندین شکل کاملا متفاوت ،به کردی ترجمه کنیم . این جمله ی کوتاه را تنها در کردستان ایران می توان به این شکل ها ترجمه کرد:   

  مره   میزه   که  (به لهجه ی بادینی و گویش جلالی)

چاوی  خو  بده  من (به لهجه ی بادینی و گویش هرکی)

به ری   خو   بده  من (لهجه ی هرکی )

زینده  من   (به لهجه ی بادینی و گویش شکاکی )

چاو  له  من  بکا (لهجه ی سورانی )

بروا  (کلهوری)

ته ماشه م     که رو  (اورامی)

من   سه یر  که   (لکی)

و... .

مینورسکی ، درباره زبان کردی می گوید:

....... زبان کردی فارسی نیست که به کردی تبدیل شده باشد بلکه زبانی است مستقل که قواعد و قوانین و لهجه های مخصوص به خود را دارا است و رابطه اش با زبان فارسی مثل رابطه ی زبان صربی و روسی و یا بهتر بگوئیم مثل ارتباط زبان آریایی سوئیسی های کوهستانی است با زبان ایتالیایی . زبان کردی پیوند صریحی هم با زبان اوستا دارد و کتاب اوستا ، کتاب مقدس زرتشتیان هم به این زبان نوشته شده است.(مینورسکی،ص43)                                                              

 زبان ساکنین این دهستان به طور کلی کردی و از شاخه ی کرمانجی شمالی(بادینی) بوده و در حال حاضر غیر از کردها ، هیچ قوم یا ملت دیگری در این منطقه زندگی  نمی کند. این امر باعث گشته که کردهای این منطقه به هیچ وجه با سایر اقوام  ( ترک ها و اقلیت هایی از ارمنیان وآشوریان) که در شهر ارومیه در کنار کردها زندگی می کنند دچار اختلاط نژادی نشوند.به گفته ی افراد پا به سن گذاشته محلی ، قبلا در این دهستان اقلیت هایی ازآشوریان زندگی می کرده اند که  بعدها یا به ارومیه وسایر نقاط کشور نقل مکان کرده اند و یا به عراق وسایر کشورهای غربی مهاجرت نموده اند. در مورد دین رایج  نیز ،همه ی ساکنین کنونی مرگور مسلمان بوده و تابع مذهب شافعی هستند.  این ساکنین قبل از قبول دین اسلام ، عمدتا زرتشتی بوده اند .زیراکه این گفته را می توان از وجه تسمیه ی لهجه ی اینان ،یعنی لهجه ی بادینی به طور روشن حدس زد .واژه مورد نظر(بادینی )از اصطلاح « بهدینی » به معنی پیروان دین زرتشت گرفته شده است و هنوز نیز به یکی از مناطق واقع در کردستان عراق که با این مردم دارای بیشترین پیوندهای نسبی هستند اطلاق می شود.اما علت عمده سنی ماندن آنان نیزمی تواند این باشد که  اینان همچون بسیاری از کرد های ایران ، ترکیه و عراق در دوره سلطنت صفویان که عامل اصلی شیعه شدن ایران بودند گاها یا بیشتراوقات ، زیر سلطه ی امپراطوری عثمانی بوده اند ،چراکه قلمرو سکونت کردها همواره بین صفویان وعثمانیان دست به دست می شده است. در زمان شاه عباس صفوی ،فرمانداری ارومیه و کلیه ی مناطق اطراف آن مدتی به امیر یکدست (میری له پ زیرین ) از خان های کرد ارومیه واگذار شده بود، ولی به دلیل نافرمانی وشورشی که از جانب او بروز کرد ،قزلباشان صفوی  پس از چند ماه محاصره ی قلعه ی دم دم (واقع در دره ی خان درقسمت  شرقی مرگور ) او را وادار به تسلیم قلعه به صفویان کردند اما لحظاتی کوتاه پس از آنکه امیر و یارانش به شرط  ایمنی جانی از قلعه خارج شدند به دلیل سوء تفاهمی که بین یاران او وقزلباشان صفوی  همنشین با فرماندهان سپاه صفوی  روی داد امیر همراه با غالب یارانش در حین منازعه  کشته شدند و قائله بدین شکل خاتمه یافت .یک سال بعد دوباره برادر امیر،  اقدام به جمع کردن نیرو و بازسازی قلعه ی مورد نظر نمود، ولی باز نیروهای صفوی توانستند آنان را متواری سازند(تازیخ عالم آرای عباسی ص ) 

 بعد از پرداختن به این بحث تاریخی ناچار باید به بحث مذهب در بین این مردم پرداخت.دین و مذهب و آموزه های دینی در میان این مردمان از جایگاه بسیار والایی برخوردار است بطوریکه افراد دیندار همانند شیخ وسید وصوفی و دراویش در این منطقه بسیار زندگی نموده اند ، بسیاری از ریش سفیدان این منطقه پیرو طریقت صوفیه هستند. برخی از آنان برای رسیدن به درجات والای عرفانی و دینی به کشورهای دیگر به خصوص عراق سفر می کنند. در کنار این کهنسالان جوانان نیز بعد از سپری نمودن مراحل گوناگون آموزه های دینی ،  به منظور تبلیغات دینی به نقاط مختلف کشور یا حتی کشورهای دیگر می روند.در مرگور با توجه به شافعی مذهب بودن ساکنین آن ، که از جمله ی  میانه روترین مذاهب اسلامی است ، اینان ، احترام خاصی ،  نه تنها برای پیامبر اکرم (ص) و خاندان مطهرش ، بلکه برای کلیه ی خلفا وصحابه و همسران آن حضرت  قائل اند. در هنگام مولود ویا وفات پیامبر مراسم خاصی بجای می آورند.عید مولود پیامبر به طور کل در میان همه ی کردها بسیار مهم و عزیز است و با دف  و نی به استقبال آن می روند و برای احترام به پیامبر عظیم الشأن اسلام گاو و گوسفند قربانی و در میا مردم اطراف ، پخش می کنند یا به جای این کار مهمانی های عظیم راه می اندازند. در ایام عاشورا نیز به جای سینه زنی ، روزه می گیرند و به این شکل ناراحتی قلبی شان را از واقعه ی تلخ کربلا ابراز می کنند. در کشور همسایه ، ترکیه نیز سنیان و علویان برای نشان دادن احساسات پاک دینی و اعتقادی شان در ایام عاشورا ، چندین روز به طور متوالی روزه می گیرند که این امر به جای ایجاد تفرقه ی بیشتر در بین مسلمانان خاورمیانه ، باعث همبستگی بیشتر آنان می شود . علاوه بر این رسوم اسلامی ، اهالی منطقه دو عید بزرگ اسلامی (عید قربان و عید فطر) را که بسیار مورد احترام این مردم است را با شکوه هر چه بیشتر بجای می آورند. در این دو عید مردم کلیه کینه های قدیمی شان را کنار می گذارند و برای شادباش عید به یکدیگر، در دسته های بیش از ده نفری، به خانه های همدیگر می روند.               

اسماعیل یوردشاهیان در مورد دین مردم کرد می گوید:                                                       

مردم کرد مردمی متعصب و دین باورند ؛ قبل از اسلام ، این مردم مهرپرست بودند و بعد به آیین و دین زرتشت پیوستند، و در دوران ساسانیان ، علاوه بر دین زرتشت ، ادیان مسیحی ، مانوی و مزدکی نیز در میان مردم کرد وجود داشت و هرکدام پیروان زیادی داشت ، و در جریان حمله ی اعراب به ایران ، مردم کرد جزء اقوامی بودند که دیرتر از مردم دیگر به اسلام گرویدند وچون ایرانی های دیگر ، سال ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند.در سال 1930 ، قطعه پوستی در سلیمانی پیدا شد که بر آن این ابیات ، [که مرکب ازلهجه ها ی سورانی- اورامی و] به خط پهلوی بود ؛ ظاهرا این نوشته باید مربوط به سالهای نخست پس از حمله ی اعراب به ایران باشد:                                                                 

هورمزگان  رمان  ،  آتران  کژان

ویشان شارده وه گوره ی گوره کان

زور کار   ارب     کردند    خاپور

گنای    پالدی    هتا       شاره زور

شنو   و   کنیکان   وه   دیل   پشینا

میرد   آزا   ملی   و   روی   هوینا

روشت زرد ستره  مانه وه  بی کس

بزیکا   نیکا  هورمز  و  هویچ کس

ترجمه ی سرود:

نیایشگاه ها ویران شد ، اتشها خاموش

بزرگ   بزرگان  خو د را  نهان  کرد

عرب     ستمکار      خراب      کرد

روستا ها       را      تا    شاره زور

زنان  و  دختران  به   اسیری   رفتند

آزادمردان در خون (خویش) غلتیدند

کیش      زرتشت      بی  کس    ماند

اهورامزدا به هیچ کس رحم نخواهد کرد

مردم کرد ، بعد از حمله و تسلط اعراب به ایران ، به مانند سایر اقوام ایرانی ، کم کم به اسلام گرویدند.(یوردشاهیان،ص172)

در رفرنسی که از آقای یوردشاهیان آورده ام ، نوشته شده که کردها مثل سایر ایرانیان ، سال ها غم وطن و تباهی فرهنگ و عزت و عظمت سرزمین خود را داشتند، برای اثبات این گفته ، شما نیزمی توانید از روی قطعه پوست یافته شده به این نتیجه گیری قطعی برسید.

 

وجه تسمیه ی مرگور

وجه تسمیه این دهستان با توجه به مطالبی که در گاهنامه ی محلی اندیشه ی مرگورآمده است ، چنین ذکر شده است :                                                                                              

بدین صورت که در مورد معنی این اسم دو فرضیه ذکر شده است. طبق فرضیه ی اول ؛ مرگور ترکیبی از دو کلمه ی (مِرگ + آو) که در کردی کرمانجی شمالی یا بادینی ، به معنی چمنزار است ، تشکیل