X
تبلیغات
دیزج مرگور سرزمین من
جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
1708 1732 3440 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ديزج 1
855 932 1787 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شهرك زيوه 2
639 675 1314 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كسيان 3
657 641 1298 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای برازان 4
631 628 1259 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گردوان 5
591 583 1174 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای چريك اباد 6
561 545 1106 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای باوان 7
568 520 1088 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حلج 8
534 525 1059 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاير 9
502 522 1024 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هاشم اباد
 

جمعيت زن جمعيت مرد کل جمعيت نام رديف
485 532 1017 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژاراباد 11
12
495 479 974 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نرگي 13
431 420 851 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لورزيني 14
436 402 838 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك 15
409 406 815 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای براسب 16
392 370 762 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيركان 17
360 356 716 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای منصوراباد 18
359 343 702 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای عليه 19
341 343 684 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوسن اباد 20

رديف
343 321 664 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای اورسي 21
330 328 658 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوركان 22
327 315 642 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ژراژي 23
320 320 640 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ممكان 24
306 329 635 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ميراباد 25
322 293 615 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سه گرگان 26
326 284 610 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای نوي 27
300 290 590 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای فلكان 28
265 290 555 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گلستانه 29
263 265 528 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كلاسي 30

رديف
258 254 512 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای رزگه 31
260 232 492 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ملاباسك 32
252 231 483 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كچله 33
216 221 437 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شكل اباد 34
208 224 432 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای هفت اباد 35
195 226 421 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای قارانه 36
198 196 394 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای خوراسب 37
146 165 311 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای شيخ زرد 38
160 148 308 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای ناري 39
153 148 301 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گرديك ناصر 40

138 138 276 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای گله بهي 41
129 139 268 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای دوكانا 42
114 127 241 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای لاجاني 43
116 112 228 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای توپوزاباد 44
100 114 214 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بي بكران 45
70 72 142 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای سوله دوگل 46
48 50 98 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای حسن اباد 47
40 42 82 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني دستار 48
35 30 65 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای كاني طاير 49
22 22 44 شهرستان اروميه: بخش سيلوانه: دهستان مرگور : روستای بست 50

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:9 |
ساختمان بانك كشاورزي شعبه ديزج مرگور
29/01/1385 - منبع : مديريت شعب بانک در استان آذربايجانغربی
تصوير


رساند در روز پنج شنبه مورخ 24/1/85 ساختمان شعبه ديزج مرگور به مناسبت هفته وحدت با حضور مدير پشتيباني – مدير بيمه محصولات كشاورزي و هيئت همراه - عده اي از مسئولين محلي ، مشتريان هدف رسما" افتتاح و شروع بكار نمود .
در اين مراسم  مدير بيمه محصولات كشاورزي گزارشي از عملكرد و تاريخچه بانك كشاورزي به استحضار حضار شركت كننده در همايش رساندند .
مهندس عباس نژاد در ادامه سخنان به خدمات متنوع بانك كشاورزي كه به مشتريان خود ارائه مي نمايد اشاره و از مشتريان درخواست نمودند كه تعامل بيشتر و همكاريهاي لازم را با بانك كشاورزي داشته باشند . 

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 19:57 |
با سلام خدمت دوستان

از نظرات و انتقاداتتان خیلی متشکرم امیدوارم که ادامه داشته باشد ازهمه ی دوستان تقاضای همکاری دارم در زمینه ارائه مطالب و تحقیقات  و زیباتر شدن  و غنی تر شدن وبلاگ

بعضی از دوستان خواستار نوشتن وبلاگ به زبان کردی هستند به امید خدا و همکاری شما در آینده وبلاگ به  زبان کردی نیز ارائه می شود بخش فارسی نیز برای استفاده  سایر عزیزان غیر کرد  ادامه خواهد داشت.

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1387/08/04 و ساعت 13:42 |
منبع :مقاله مرگور از آقای گرمان حاجی                          

لباس مردم کرد

از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است ،در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصه های بارز لباس های زنانه و مردانه این ملت می پردازیم.این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه ، که منطقه ای کوهستانی و بسیار سرد است ، طی زمان شکل گرفته ، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفه ی دیگر ، به خاطر مشخص شدن فرق می کند . مثلا طوایف بارزانی ، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینه ی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از: 

لباس مردانه ؛ شامل:

1.بوزو و شال (جمدانی)، که عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته می شود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.

2.شال کمر(شویتک یا پشتنه)

3. پیراهن پشمی (کراس)که در حال حاضر پارچه ای است.

4.نیمتنه ی کوتاه (چوخک)

5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته می شود و رشته های بند آن در جلو بسته می شود.

در حال حاضر برای دوخت این لباس ها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.

 6.کفش محلی که به آن گیوه گفته می شود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشن ها از آن استفاده می شود.

لباس زنانه ؛ شامل:

1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پو شاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).

2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ  کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)

3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگ های قرمز ، زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تادور آن را با تارها و منگوله های رنگارنگ می آراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزن های عشایر از آن استفاده می کنند.

4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است                                                                    

5.شال کمر با دستمال بند.

6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.

متأسفانه در چند سال گذشته که در نقاط گوناگون کشور بی آبی ، معضلی برای بسیاری از محصولات کشاورزی  بوده ،  منطقه مرگور نیز تا حدودی از این نظر ضربه خورده است. از همین رو مردم به کمک دولت و یا به صورت شخصی اقدام به حفر چاه های عمیق در این منطقه کرده و توانسته اند که زمین های کشاورزی وهمینطور باغات شان را از خطر بی آبی نجات دهند . با وجود اینکه یکی از رودهای بزرگ استان یعنی باراندوز ازارتفاعات این دهستان سر چشمه می گیرد ولی موقعیت نامناسب آن امکان بهره برداری از آن را فقط در چند نقطه معدود امکانپذیر می نماید ، هر چند که دولت می تواند با سرمایه گذاری بر روی این رود مسیرش را به نوعی تغییر دهد تا برای بیشتر اراضی منطقه قابل استفاده باشد. ساختن آب بندهای کوچک در دامنه های نیز میتواند مشکل کم آبی را برای این اراضی حاصلخیز حل کند. منطقه مرگور در صورت توجه لازم  از پتانسیل فراوانی برای کشت درختان سردسیری به خصوص انواع سیب برخوردار است. سیب های این دهستان ، به خصوص روستاهایی همچون نوی، کچله خراسب ، براسب ، زیوه ، هاشم آباد وده ها روستای دیگر آن ، در ردیف باکیفیت ترین سیب ها هستند.به طوری که نگه داری این سیب ها در سردخانه مراقبت زیادی نمی خواهد و دوامش نیز بسیار زیاد است.این سیب ها از نظر مزه ورنگ نیز در کشور کم نظیرند علاوه بر سیب ، انگور این دهستان به خصوص تاکستان های واقع در کوهپایه ها  دارای کیفیتی عالی هستند. اوضاع کشاورزی این دهستان بنا به گزارشی که اخیرا از سوی  گاهنامه ی اندیشه خانی ،  منتشر شده است به این صورت ترسیم شده است که از سویی  بسیار خوشبینانه و از جهاتی  بسیار تأسف برانگیز است.  در این گزارش آمده است که:       

  وجود زمین های آبی و دیمی مستعد در منطقه ، آب های فراوان زیرزمینی و جاری ، اقلیم کوهستانی ، بارندگی مناسب سالیانه ، طبیعت زیبا و همیشه سرسبز آن ، نیروی کار ارزان و فعال و زیاد و وجود راه های ارتباطی متعدد با شهرستان ها و کشورهای همجوار همچون اشنویه و ترکیه وکردستان عراق ونزدیکی با مرکز استان می تواند در صورت توجه مسئولین و ارگان های زیربط و سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولیدی کشاورزی و خدماتی ، چشم اندازی روشن وآینده ای همراه با رشد و توسعه را به دنبال داشته باشد.                                        

گرچه در این منطقه هم اکنون بیش از ده هزار هکتار از اراضی به زیر کشت محصولات زراعی از جمله گندم ، جو ، یونجه و لوبیا و نظایر آن رفته و بالغ بر دو هزار هکتار آن نیز به کشت و توسعه باغات سیب  اختصاص یافته است. اما سنتی بودن کشاورزی منطقه و عدم آشنایی اهالی با دستاوردهای علمی و تکنولوژی روز کشاورزی ،  عدم توجه به امر آموزش و ترویج در این بخش ، نبود الگوهای مناسب کاشت و برداشت و برداشت محصولات کشاورزی در منطقه ، بهره برداری بی رویه از منابع آب وخاک ، محدودیت منابع و امکانات مورد نیاز ، عدم وجود تشکل های تعاونی تولیدی در این بخش ، کوچک بودن قطعات زراعتی ، کمبود شدید نیروی انسانی متخصص و کارشناس در امور زیربط ، بنیه ی ضعیف اقتصادی کشاورزان منطقه و گرایش افراد به مشاغل کاذب و متنوع ، میزان تولید و عملکرد در واحد سطح منطقه را در مقایسه با سایر مناطق استان ، بسیار تنزل داده است.

امیدواریم همگام  با پیشرفت دانش و تکنولوژی و افزایش  سطح علمی کشاورزان و باغداران  زحمتکش و فعال منطقه و با استفاده از راهنمایی ها و مشاوره کارشناسان و نیروهای متخصص و ارگان های فعال در امور ذیربط  بتوانیم در آینده ای نزدیک میزان تولیدات خود را در بخش های مختلف کشاورزی با توجه به پتانسیل های این  منطقه ی سرسبز و بی نظیر، تا سطح  استانداردهای قابل قبول استانی و حتی کشوری ارتقاء داده و زمینه ی توسعه دهستان و اشتغال بخش عظیمی از نیروی کار بسیار فعال و جوان و مشتاق آن را فراهم آوریم.                                                                 

عشایر منطقه 

در این دهستان حدود بیست و دو روستا زیر پوشش طرح عشایر نور  انقلاب ارومیه می باشند. طبق این طرح کلیه ی عشایر برای تهیه ی خوراک مورد نیازشان همچون آرد ،قند و شکر ، روغن و سایر مواد غذایی از کوپن های ویژه ی عشایر استفاده می کنند. در منطقه ی مر گور زمان کوچ به کوه ، اواخر بهار و زمان بازگشت نیز اوایل پاییز است . از مهمترین ییلاق های منطقه میتوان به بزسینا ، گرده سور ،دره ی گادر ، شابطا ، وارخاتون ، دولا حمدان ، وارمامبز ، مرگه زیارت ، بره سپی ،ممی شوان ، ناورون ،  سرملوک ، بن چول ، شیوه سور ، بره گور ، دوله ترشین ، سه کچه ، کانی تخت ، قلقله و زینی اشاره کرد که دارای مراتع بسیار سرسبزی هستند.گوسفند خاص منطقه  ، در اصطلاح محلی « روندی » (ره وه ندی) نامیده می شود که در مقایسه با سایر نژادهای موجود در منطقه با آب و هوای و پوشش گیاهی موجود ،سازگارتر است .از جمله عشایری که در منطقه به کار پرورش دام می پردازند میتوان به عشایر میرزا شیخا ، ماله باس ، ماله ملحم ، ماله شین ، ماله گراوی ، ماله بی ، لیاسی ، پساغا ، باوی ، شکاک ، کی ، ماله سوار ، موسامدینی و... اشاره کرد.عشایر مرگور برای محافظت خود در مقابل باد و باران، از چادرهای بافته شده از موی بز ، که در کردی به آن « کوین » گفته می شود، استفاده می کنند.                                                                                    

محیط زیست مرگور

اکوسیستم مرگوردارای نادرترین حیوانات وحشی از جمله بز کوهی ، خرس ، گرگ ، روباه ، کبک ،خرگوش صحرایی ، سمور، انواع گوناگون مارهای سمی ، شاهین (و سایر پرندگان شکاری) ، شانه به سر ، بلبل ، لک لک ، قو، بلدرچین ،کبوتر، سینه زرد و سه نوع کلاغ است که برخی از آنها همچون خرس وبز کوهی با خطر انقراض روبرو هستند. این دو نوع حیوان به اضافه ی سمور طی این چند سال بسیار کم دیده شده اند.  مرغان آبزی  به ویژه اردک و سایر مرغان درازپا، درنا و ده ها نوع پرنده ی مهاجر دیگر که بیشتر درفصل زمستان در حواشی رود باراندوز جا می گیرند و با تمام شدن سرما به سیبری برمی گردند نیز در طول اقامت شان در منطقه مرگور توسط شکارچیان غیر قانونی شکار می شوند.علاوه بر پرندگان و پستانداران ذکر شده پنج نوع ماهی نیز در رود باراندوز وجود دارند که نسل این ماهیان هم مثل سایر جانداران به دلیل شکار بی رویه در حال انقراض است .از نظر تنوع حشرات نیز این منطقه گونه های نادری از حشرات را در خود جای داده است.          

در مرگور جدای از حیوانات مذکور انواع مختلف گیاهان کوهی و غیر کوهی که دارای مصارف داروئی گسترده ای هستند و در علم داروسازی و طب سنتی کاربرد گسترده ای دارند وجود دارد که هر سال در فصل بهار و تابستان  توجه افراد زیادی را به دشت هاو ارتفاعات موجود ، جلب می کند. بسیاری از این افراد به ویژه کوهپایه نشینان ، از طریق فروش این گیاهان درآمد ناچیزی کسب می کنند، که این نیز به معضلی برای بقای این گیاهان تبدیل شده است. ظرف این چند سال برای کند کردن  روند نابودی این گیاهان نادر، از کوچ زودهنگام عشایر به ارتفاعات جلوگیری شده است.     

غیر از حیواناتی که قبلا به آنها اشاره شد باید از گراز وحشی نیز یاد برد که هم زمان با حضور آشوریان در این منطقه نسل شان به طور کامل از بین رفت . به دلیل حلال بودن گوشت این نوع حیوان برای  مسیحیان ، تمام گراز های موجود در منطقه شکار شدند . این گرازها بنا به گفته ی کهنسالان منطقه ،زمانی دردره های پوشیده ازدرختان جنگلی واقع در کوهپایه های منطقه ی مرگور زندگی می کردند که در حال حاضر هیچ اثری از این گراز ها باقی نمانده است .از درختان جنگلی نیز تنها در برخی از دامنه ها وآن هم بسیار معدود بجای مانده است. در این دهستان علاوه بر درختان باردهی همچون سیب ، گلابی ، گردو ، زردآلو ، گیلاس ، آلوچه ، هلو ، بادام و غیره ، درختانی نظیر سیب وحشی ، گلابی وحشی ، بوته ی سماق ، گردو ،بلوط ،زالزالک، بادام وحشی ،سنجد ، و چندین نوع درخت وحشی دیگرنیز وجود دارد که عمدتا در دامنه ها و روستاهای واقع در کوهپایه ها توانسته اند خود را ازمعرض خطرات طبیعی و دستبرد اهالی منطقه حفظ کنند .این جنگل ها در دره ی بنار ، روستاهای نوی ،کچله ،دامنه ی کوه دالامپر ،بزسینا ،روستای چریک آباد،دره ی خوراسب و دره ی باوان وجود دارند. لازم است اشاره کنم که در برخی جاهای روستاها قداست این درختان در منظر این اهالی باعث حفظ این درختان نادر وکمیاب شده است ، برخی از  این درختان در جاهایی رشد کرده اند که زمانی قبرستان بوده اند.  

ازدواج و سایر رسوم مربوط به آن

 یکی ازسنت های مقدس رسول اکرم (ص) در آیین اسلام ازدواج است که در طول زمان در مرگور به شکل های مختلف برگذار می شده است . تا بیست - سی سال پیش ، این مراسم به شکلی ساده و با سه شبانه روز پاکوبی ، همراه باخواندن آوازهای فولکلوریک محلی برگزار می شد.مهریه ی عروس ، بسیار ناچیز بود ودر مقابل آن نیز عروس جهیزیه ی بسیار بسیار اندکی به خانه ی داماد می برد.درطول این دوره  ، به جرأت می توان گفت که طلاق در بین زوج ها ، به طور کلی وجود نداشته زیراکه اکثر ازدواج ها ، فامیلی و یا بین طایفه ای بود.این روابط سببی بین طوایف ،موجب همبستگی بیشتر این طوایف می گشت.در این دوره ی زمانی اکثر این ازدواج ها به شکل زن به زن یا دختر در مقابل دختر صورت می گرفت که در اصطلاح محلی به این رسم « ژن بژنی » می گویند. در حال حاضر این رسم به خاطر بالا رفتن سطح آگاهی مردم بسیار کم صورت می گیرد و حتی ازدواج های فامیلی نیز به دلیل عواقب سوء بعد از آن تا حدود زیادی کاهش یافته است و تنها بعد از طی مراحل مختلف پزشکی ،    ازدواج های فامیلی صورت می پذیرد.                           

حبیب اله تابانی در مورد ازدواج های فامیلی می گوید:                                                       

یکی از آداب و رسوم بسیار بد در میان کردها که باعث ایجاد ناراحتی های بسیار در میان خانواده ها شده و می شود همین ازدواج فامیلی است که پروفسور مینورسکی به آن اشاره نموده است. این امر چنانکه اشاره کرده اند بسیار مایه ی فخر و شادمانی آنها هم می شود .بخصوص در میان طوایف روستانشین این عادت بسیار مرسوم است و مثل یک شعاری در خانواده ها گفته می شودکه:یا این کار(ازدواج فامیلی پسر عمو ، دختر عمو ،پسر دایی ، دختر دایی و...) ما هم ثروت خود را و هم دختر و پسر خود را در خانواده نگه می داریم. در این خانواده ها مثل طایفه ی بیگزاده ، فیض اله بیگی در ناحیه ی مکریان مخصوصا روی این امر تعصب بخصوصی دارند و در کمال تاسف در یک گذر و نگاه سطحی هر کسی متوجه اطفال و بالغینی می شود که در اثر همین ازدواج فامیلی  و عارضه ی همخونی معلول و معیوب شده اند. (مینورسکی ، ص119 ، پانوشت )                        

در دوره های قبل به هنگام خواستگاری ، از طرف خانواده ی داماد هیأتی از ریش سفیدان خاندان به منزل پدرعروس می رفتند وعلاقه ی شان را برای برقراری پیوند خانوادگی اظهار می کردند. بعد ازعقد  عروس توسط ملای روستا ، در مدت زمانی اندک ازدواج با سادگی هر چه تمام تر  انجام می گرفت. در دوره حاضر نیز خواستگاری ها به همین روال  است با این تفاوت که بعد از عقد عروس و انجام مراسم شیرینی خورون (که عمدتا روز قبل از عروسی است )، جشن عروسی همراه با رسومات پیچیده تری انجام می گیرد.از جمله ی این رسومات حنابندان است که جدیدا در بین مردم این دهستان مد شده است. در ضمن عروسی های کنونی بر خلاف عروسی های قدیم ، تنها یک شبانه برگزار می شوند .مراسم موسوم به « تیشته زه وا »(به معنای صبحانه ی داماد) نیزروز بعد از عروسی است که مطابق با این رسم زنان ودختران جوان روستا ، با در دست گرفتن یک جعبه شیرینی و یا یک غذای محلی که باید شیرین باشد به دیدن عروس تازه وارد می روند.تا با او آشنا شوند. عروس نیز با گذاشتن نقل و آجیل وشیرینی جلویشان ، از آنان پذیرایی می کند. قبلا به هنگام آوردن عروس به خانه ی داماد از اسب استفاده می شد .                                                              

سال نو

کردها همچون سایرملل آریایی ، نوروز(نه وروز) را با شکوه هر چه تمام تر برگزار می کنند وبرای آن احترام خاصی قائل هستند زیرا که آن را جشن آزادی خود از چنگال دشمن شان« ضحاک مار به دوش » می دانند که شیطان ، مارهایی را بر دو شانه ی او رویانده بود و او ناچار بود تا برای رهایی از درد ناشی از این مارها ، مغز جوانان کرد را بیرون آورده وبه خورد مارها بدهد. تا اینکه کاوه آهنگر(کاوایی آسنکوت) که فرزندانش همگی بجزء یکی ، مغزشان خوراک مارهای ضحاک شده بود ، برای گرفتن انتقام، علیه او شورید و توانست حکومت ظالمانه ی او را سرنگون کند. از این پس کردها وسایرملل ایرانی همزمان با آمدن سالگرد سرنگونی حکومت ضحاک وآمدن بهار طبیعت اقدام به برگزاری جشن می کنند . علاوه بر آریایی ها مللی همچون ترکها نیزاز غرب آناتولی تا شرقی ترین نقطه ی آسیای مرکزی، این جشن را گرامی می دارند.                                             

چهار شنبه سوری هر ساله در آخرین چهارشنبه ی سال درمرگور با شوقی هر چه بیشتر   برگزار می شود. در این جشن همانگونه که از نامش معلوم است (چارشه مما سور= در کردی به معنای چهارشنبه ی قرمز)، پیر و جوان با روشن کردن آتش و پریدن از روی شعله های فروزان آتش، از آن پیشوازی می کنند.کردها از آنجا که زمانی پیرو آیین زرتشت بوده اند ،  مطابق اعتقاد زرتشتیان  پریدن از روی آتش را مایه ی پاک شدن گناهان می دانند. درقدیم  ،  شب چهار شنبه سوری جوانان به همراه کودکان به پشت بام ها می رفتند و با انداختن شال از طریق دریچه های سقف به داخل خانه ها و گفتن جمله ی کردی« سه ری سالی ، بنه سالی ، خودا کوری ته بکه ته زه وایی مالی » (به معنی : ابتدای سال ، انتهای سال ، خدا پسرت را داماد خانه کند.) از صاحب خانه ، پول ، تخم مرغ ، کشمش ، دانه ها ی برشته شده ی گندم و نخود یا چیزهای خوردنی دیگر می گرفتند ولی امروزه به هنگام آمدن چهارشنبه سوری ، به دلیل اینکه دیگر سقف ها دریچه دار نیستند ،جوانان از راه  در عیدی شان را می گیرند.

  سیزده بدر نیز همچون سایر مراسم نوروزی در مرگور با شکوه زیاد برگزار می شود.تفاوتی که نوروز این منطقه با  نوروزبقیه ی جاها دارد این است که هیچ اثری از سفره هفت سین نیست . در سیزده بدر جوانان همراه با انواع خوراکی ها و غذاها به دامن طبیعت می روند و به رقص و پایکوبی کردی می پردازند.                                                             

گردشگاه ها و نقاط دیدنی مرگور

دهستان مرگور از نظر وجود قله های بلند ، دره های عمیق وسرسبز، چشمه های آب گرم ، دریاچه های مرتفع ،باغات زیبا ، رود های کوچک و بزرگ ، آب و هوای خنک تابستانی ، مرقد شیوخ و بزرگان ، آبشارهای طبیعی ، روستاهای زیبای کوهپایه ای و صدها منظره ی طبیعی دیگر نه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است . در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش  ، این منطقه می تواند به یکی از بزرگترین قطب های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود . مهمترین جاذبه های مرگور عبارتند از:  - دره زیبا وسرسبز بنار - روستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی - آبشار روستای « سوله دوکه ل »(سلوک) که چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می سازد، معنی سوله دوکل در کردی ،« آبشار دودآلود» است، چرا که این آبشارهنگام برخورد با زمین  ، بخار زیادی از آن بلند می شود. - دریاچه های طبیعی  « گرزیرین» و« مامه شیخ»- چشمه های آب روستای «چریک آباد» که همچون آب معدنی شهر« سیلوانا » در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می شود.- چشمه های بزرگ روستای « حلج » که علاوه بر زمین های این روستا مزارع روستا های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می کند.- جنگل های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند. - طبیعت جذاب کنار جاده ی ارتباطی روستای زارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه- چشمه های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه ی رود باراندوزکه دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه ها به این روستا می آیند .در گویش محلی به این چشمه ها ،« درمان آوا » گفته می شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه ها نیز دانش آموزان و دانشجویان شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی  به این منطقه می آورند ، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست میدهند. در طول این دو سه سال شایعاتی از سوی مقامات استانی برای سرمایه گذاری در این دهستان بر سر زبان مردم وهمینطور رسانه ها افتاد ولی متأسفانه هنوز اقدامی در این جهت انجام نگرفته است .  گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید ،چنانچه در آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده ام ، دو سال پیش شماری سرمایه گذار ژاپنی برای خرید زمین های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری ، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین ها یشان به آنان خودداری ورزیده بودند.دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات «که وی  زر»(در کردی به معنی : کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه ی سد تازه احداث « بند » متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است . دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب  گردشگر است.از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای «خوشاکو» است 

آثار باستانی وتاریخی مرگور

هر اهل تاریخی می داند که نواحی بین دو دریاچه ی "ارومیه" درغرب  ایران و" وان" درکردستان ترکیه از دوران پیش از تاریخ تا به حال میزبان ملل گوناگونی بوده اند. تپه ها ودشت های این ناحیه ، آثار تمدنی زیادی را در خود جای داده اند. از جمله ی این ملل ، اورارتوئی ها ، ماننایی ها ، آشوریان ،کردها ، ارمنیان و در دوره های متأخرتر ترکان بوده اند. در حال حاضر نیز اکثریت جمعیت این ناحیه ی تقریبا وسیع  را در دو کشور ایران وترکیه، کردها تشکیل می دهند.در مرتبه ی بعدی  نیز ترک های آذری (البته تنها در این سوی مرز) دومین جمعیت غالب هستند.اقلیت هایی از آشوریان و ارمنیان نیز هنوز در این محدوده مسکونند. از جمله ی عواملی که باعث این تنوع جمعیتی در این ناحیه شده ، دو عامل آب و هوا و پوشش گیاهی است  که زمینه ی خوبی را برای زندگی ایلیاتی ایجاد کرده است. همین امر باعث شده که این مکان شاهد عبور و ماندگاری اقوام بیشماری باشد.این مسئله ، منجر به ناامنی فراوان این ناحیه در تمام دوره های تاریخی شده است.وجود آثاربجای مانده ازقلعه های مستحکم در این ناحیه شاهد این مدعاست .به همین دلیل ، این مردمان کمتر سعی کرده اند روی به سوی کشاورزی یا  به بیانی دیگر زندگی یکجانشینی بیاورند.چراکه در زندگی ایلیاتی قبائل می توانستند به هنگام جنگ و درگیری به راحتی تغییر مکان داده وخود را از مخمصه برهانند. از جمله ی آثاری که در دهستان مرگور بجای مانده  می توان به آثار حجاری شده ی روستای حلج ، تپه ها ی روستاهای ژارآباد و زیوه ،بقایای آثار سنگی روستای شقل آباد(شکل آباد) اشاره کرد که در زیر به توضیح  آنها میپردازم . (تنها منبعی که می توانستم از آن برای این قسمت از تحقیق استفاده کنم ،مطالبی است که آقای بهادر آرمند«کارشناس ارشد تاریخ» در یکی از مقالات خود ، راجع به بخش سیلوانا نوشته است.) آثار حجاری شده ی روستای حلج در بلندای کوه مشرف به همین روستا قرار دارند که طبق استناد به نوشته های  آقای آرمند، آثار مزبور متعلق به هزاره ی اول قبل از میلاد است و قابل مقایسه با آثار سنگی قلعه ی اسمائیل آقا (سمکو یا سمیتکو) واقع در نازلوی ارومیه می باشد که به سبک بسیار ساده و اولیه ساخته شده است.در محلی معروف به کلات در روستای ژارآباد ،تپه ی نسبتا بزرگ و طبیعی ای قرار دارد که مربوط به سه دوره ی ماقبل تاریخ ، تاریخی و اسلامی میباشد.درفاصله ی 300 متری جنوب غربی این کلات ، تپه دیگری دیده می شود که در قسمت فوقانی آن اثر چهار ستون و یک اجاق در میان ستونها دیده میشود که نمایانگر یک آتشکده ی زرتشتی است.دو ضلع جنوبی و شرقی کلات نیز مملو از آثار مسکونی متعلق به گذشته ی دور است . در اثر احداث جاده به این آثار صدمات جبران ناپذیری وارد شده است. در روستای زیوه نیز باز تپه ای بزرگ وجود دارد که بنا به نوشته های آقای آرمند این تپه که مشرف به زمینها ی اطراف است ، احتمال دارد که آثاری از دوره های قبل از تاریخ و دوره های متأخرتر را در خود جای داده باشد. تاکنون هیچ اقدامی جهت بررسی علمی این تپه صورت نگرفته است.عده ای سابقه ی این تپه را به قرن یازدهم هجری و دوره ی افشاریه می رسانند. آنان معتقدند که به امر نادر شاه افشار و برای مقابله با سپاه عثمانی این تپه ساخته شد و قلعه ای بر بالای آن بنا  گردید تا به هنگام خطر در آن جا ی  گیرند. که البته این گفته بعید  به  نظر می رسد . برای اینکه تاریخ ساخت آن به قبل از میلاد مسیح می رسد. همکنون نیز بر بالای این تپه پاسگاه نیروی انتظامی قرار دارد.  در روستای شقل آباد (شکل آباد) و در قسمت جنوبی زمین های روستای گردیک ، یکسری آثار و بقایای سنگی وجود دارد که بومیان منطقه به آن " دیر مرزبان " می گویند. در دامنه ی کوه مشرف به آن نیز محلی به نام " دره ی دیر" وجود دارد که اهالی آنرا"گه لیی دیری "می نامند.از آثاری که در این محل به چشم می خورد چنین نتیجه گیری می شود که قبلا در این مکان کلیسایی  وجود داشته است. در این روستا قبرستانی وجود دارد که قبلا مسیحیانی در آن دفن شده اند. این قبرستان الآن مورد استفاده ی مسلمانان قرار می گیرد. بنا به گفته ی آقای دکتر دیزجی (استادیارگروه تاریخ دانشگاه ارومیه) سالها قبل یک هیئت آمریکایی برای اکتشافات به مرگور مراجعت کردند و پس از یکسری کاوش ، گزارشی در مورد آثار موجود نوشتند .متن گزارش مذکور در حال حاضر نزد دکتر دیزجی موجود می باشد.

مهمانشهر زیوه

در جریان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که از سوی عراق و سایر متحدان غربی اش به ایران تحمیل شده بود ،ملت مظلوم کرد ،در دو سوی مرز ، هم در کردستان ایران و هم  در کردستان عراق ، از صدمات این جنگ بزرگ  بی بهره  نماندند.سیل عظیم کردهای عراقی از سمت غرب وارد کردستان ایران می شدند و سازمان ملل ناگزیر بود که به کمک ایران ،اردوگاه های عظیمی را در مرز دو کشور ایجاد کند.تلفات ناشی از این کوچ اجباری ،بسیار فاجعه آمیز بود ، چراکه زنان و کودکان زیادی طی این چند سال جنگ و بعد از آن جان خود را بر اثر بیماری های واگیردار و انگلی از دست دادند.شدت شیوع این بیماری ها به حدی بود که کمک های بهداشتی گسترده نیز نمی توانست جلوی مرگ و میرهای گسترده را بگیرد. قبرستان های زیادی از این رخداد تاریخی در مرگور بجای مانده است.از جمله ی کمپ های میزبان این پناهندگان بی چاره ، مهمانشهر زیوه بود، که صدام جنایتکار به پاس این مهمان نوازی کردهای ایرانی، آن را نیز از حملات هوایی خود بی بهره نگذاشت. طی این حملات شمار زیادی از کردهای ایرانی به همراه هزاران کرد عراقی در این مهمانشهر شهید شدند.علاوه بر زیوه سایر روستاها نیز میزبان هزاران کرد عراقی بودند. عمر فاروقی در مورد این فاجعه ی انسانی می گوید: به هنگام جنگ ایران و عراق همه ی جهانیان شاهد بودند که رژیم بعثی عراق به ریاست صدام حسین با ملت خود به جنگ برخاست و شهرهای کردستان از جمله شهر کردنشین حلبچه را بمباران شیمیایی کرد که بر اثر این اقدام ضد انسانی در یک روز بیش از پنج هزار نفر از مردم بی گناه این شهر قربانی شدند که این عمل سرتاسر دنیا را تکان داد، ولی خبرگزاری های غربی و محافل امپریالیستی که دل خونی از جمهوری اسلامی ایران داشتند با کمال وقاحت در این باره سکوت کردند ، حتی دولت اتحاد شوروی که هنوز نفس های آخر را نکشیده بود، اخبار این جنایت را پخش نکرد و تنها فریاد ایرانیان و نمایندگان مردم کردستان  بود که بانگ مظلومیت این ملت را به گوش افراد و احاد ملل جهان رسانید ، اما به هر حال در جنگ تحمیلی عراق ، علیه ایران تمام دول قدرتمند جهان از جمله آمریکا و شوروی و فرانسه و بریتانیا با فروش سلاح های جنگی  و در اختیار نهادن اطلاعات نظامی و گازهای سمی به یاری عراق شتافتند و این رژیم وحشی و خونخوار با موشک باران تهران و شهرستان ها و بمباران نقاط مختلف ایران و کردستان عراق هزاران نفر را به خاک وخون کشید..... .(فاروقی،ص227) اگر در آن سال ها گذرتان به دهستان مرگور می افتاد خودتان متوجه می شدید که جمعیت عراقی ها (به خصوص طایفه ی بزرگ بارزانی ) به مراتب از بومیان منطقه بیشتر است .مردم خون گرم مرگور، با کمال گشاده دستی بارزانیان و سایرکردها را در خانه و زمین های خود جای دادند و زندگی شان را با آنها تقسیم کردند.یکی دیگر از کمپ های گسترده در مرگور که میزبان این پناهندگان بود ، کمپ صحرایی ما بین دو روستای هاشم آباد و سه گرکان بود، که سرپرستی آن بر عهده ی سازمان ملل بود. در آن سال ها کردهای ایرانی از امکانات بهداشتی این کمپ ها بی بهره نماندند . بسیاری از اهالی منطقه که به بیماری های واگیردار پناهندگان  یا سایر امراض مبتلا شده بودند ، در این کمپ ها مداوا یا جراحی شدند. کلیه ی دکتران حاضر در این کمپ ها غیر ایرانی بودند، با وجود اینکه بسیاری تنها برای کمک های بشر دوستانه به مرگور آمده بودند، شماری نیز به منظور جهانگردی به منطقه می آمدند و به مطالعه درباره ی بومیان و پناهندگان ساکن، می پرداختند تا شاید بتوانند از این طریق تنها گوشه ای از مظلومیت این ملت را با وجود سکوت معنادار دول متبوعشان ،به جهانیان نشان دهند. آنان از تمام صحنه های زندگی اهالی عکس می گرفتند و هنگام رسیدن به بچه ها و نوجوانان به آنها انواع خوراکی های خارجی تعارف می کردند.بچه ها به هنگام دریافت این خوراکی ها به حدی شاد ومسرور می شدند که انگار کل دنیا را به آنها داده اند. بعد از گرفتن هدیه بچه ها با گفتن کلمات وجمله های کوتاه انگلیسی که از آنها یاد گرفته بودند تشکر می کردند و راه شان را ادامه می دادند. یکی از آن بچه ها خودم بودم که کل آن لحظات را در حافظه ی جاودان کودکانه ام نقش بسته ام ، این خاطرات به حدی برای من روشن و واضح اند که هیچ حادثه ی تلخ و شیرین دیگری نمی تواند آنها را از حافظه ام پاک کند.  در تمام این سال ها مرحوم ملا مصطفی بارزانی به همراه فرزندانش ، ادریس و مسعود (رهبر کنونی کردستان فدرال) در کنار مردم ستمدیده اش در زیوه و سیلوانا زندگی می کرد و کلیه ی حملاتش به حزب بعث را نیز در این منطقه و به همراه ایران ، سازماندهی می کرد . یکی از علل اصلی شکست حزب دمکرات ایران در این سال ها را می توان کمک های بارزانیان به ایران دانست چراکه ایران به کمک آنان توانست بقایای این حزب را از این سوی مرز براند. در درگیری های بین دو دموکرات  هزاران تن از پیشمرگان دو طرف درگیر به همراه نیروهای سپاه پاسداران در مرگور کشته شدند. ملا مصطفی و فرزند ش، ادریس ، پیکرشان بعد از مرگ در روستای حلج مرگور دفن شد ولی بعدا به منطقه بارزان کردستان عراق ،منتقل شدند.هنوز در اردوگاه  زیوه شماری  از خانواده های  بارزانی  مانده اند و علاقه ای  به  بازگشت  به کردستان ندارند...........................................................................................................................

منابع

1) آرمند، بهادر، مقاله ای تاریخی و جغرافیایی پیرامون بخش سیلوانا 

2) السن ، رابرت ، مساله ی کرد و رابطه ی ایران و ترکیه ، ترجمه ابراهیم   یونسی ، نشر پانیز،تهران،1384

3) بخشداری سیلوانا (آمار جمعیتی) 

4)فاروقی ، عمر؛ کردستان در مسیر تاریخ به روایت اسناد، ، نشر آنا ، تهران  چاپ اول ، 1383    

5) گاهنامه ی اندیشه ی مرگور ،وابسته به مؤسسه ی اندیشه ی احمد خانی زیوه ، سال اول ،شماره ی اول    

6)لیسکو ،روژه؛ ئه فسانه ی مه می ئالان ئه میری کوردان، ترجمه سید جلال نظامی ،انتشارات آرویج ، تهران،1381،جلد دوم  

7)-مینورسکی ، کرد،ترجمه وتوضیح حبیب اله تابانی، ،نشر گستره ،  تهران،1379 

8)-نیکیتین ، واسیلی ،کرد وکردستان ، ترجمه محمد قاضی  ، انتشارات نیلوفر،تهران ، 1366، ج 2

9)یوردشاهیان ، اسماعیل ، تبارشناسی قومی و حیات ملی ، انتشارات فرزان روز ،تهران، 1380 

10) مستوفی ، حمداله ، تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد دوم

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/06/26 و ساعت 4:0 |

 

دهستان مرگور از نظر وجود قله های بلند ، دره های عمیق وسرسبز، چشمه های آب گرم ، دریاچه های مرتفع ،باغات زیبا ، رود های کوچک و بزرگ ، آب و هوای خنک تابستانی ، مرقد شیوخ و بزرگان ، آبشارهای طبیعی ، روستاهای زیبای کوهپایه ای و صدها منظره ی طبیعی دیگر نه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است . در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش ، این منطقه می تواند به یکی از بزرگترین قطب های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود . مهمترین جاذبه های مرگور عبارتند از:دره زیبا وسرسبزبنارروستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی ، آبشار روستای  سوله دوکه ل (سلوک که چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می سازد)، معنی سوله دوکل در کردی ، آبشار دودآلود است، چرا که این آبشارهنگام برخورد با سنگ ها بخار زیادی از آن بلند می شود.  دریاچه های طبیعی  گرزیرین و مامه شیخ، چشمه های آب روستای چریک آباد که همچون آب معدنی سیلوانا در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می شود. چشمه های بزرگ روستای "حلج"که علاوه بر زمین های این روستا مزارع روستا های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می کند. جنگل های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند .طبیعت جذاب کنار جاده ی ارتباطی روستای ژارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه چشمه های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه ی رود باراندوز که دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه ها به این روستا می آیند .در گویش محلی به این چشمه ها ، درمان آوا گفته می شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه ها نیز دانش آموزان و دانشجویان شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی به این منطقه می آورند ، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست میدهند. در طول این دو سه سال شایعاتی از سوی مقامات استانی برای سرمایه گذاری در این دهستان بر سر زبان مردم وهمینطور رسانه ها افتاد ولی متأسفانه هنوز اقدامی در این جهت انجام نگرفته است . گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید ،چنانچه آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها  گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده ام ، دو سال پیش شماری سرمایه گذار ژاپنی برای خرید زمین های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری ، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین ها یشان به آنان خودداری ورزیده بودند.دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات که وی زر(در کردی به معنی : کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه ی سد تازه احداث بند  متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است . دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب گردشگر است.از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای خوشاکو است 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:49 |
ر چند مطلب زیر هیچ ربطی به عنوان وبلاگ ندارد اما بعضی چیزها را باید هر جایی گفت تا همه خبر دار شونند

اين عکس همه دنيا رو متحير کرد
عکسي که ميبينين برنده جايزه پوليتزره 1994 شده
عکس يه بچه قحطي زده سوداني رو نشون ميده که داره براي دريافت غذا به طرف کمپ سازمان ملل سينه خيز ميره اون کرکس منتظره که اون بچه بميره تا بتونه اونو بخوره اين عکس همه دنيا رو متحير کرد هيچکس نفهميد که برا اون بچه چه اتفاقي افتاد حتي عکاس اون آقاي کوين کارتر که بلافاصله بعد از گرفتن عکس اونجا رو ترک کرد سه ماه بعد هم به علت افسردگي زياد خودکشي کرد
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:34 |
     
  لغت نامه دهخدا
مرگور - [ lv v ] - [ ]
آوا : م َ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : نام يکي از دهستانهاي سه گانه بخش سلوانا شهرستان اروميّه است . اين دهستان در قسمت جنوب بخش واقع شده و موقعيت آن کوهستاني است آب و هواي آن سردسير و آب مزروعي آن از چشمه سارها و آب برف و باران از کوهها تامين ميشود. شغل عمده ساکنين آن کشاورزي و گله داري و محصولات آن غلات ، توتون ، روغن و پشم است . دهستان مرگور از شمال بدهستان دشت و از جنوب به بخش اشنويه و از شرق به دشت بيل و از غرب به مرز ايران و ترکيه و عراق محدوداست . اين دهستان از 43 آبادي بزرگ و کوچک تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 5490 تن مي باشد. قراي مهم آن عبارتند از: کرديک ، هاشم آباد، نرکي ، کسيان ، سکرکان ، ژارآباد، ديزج . در تابستانها در قسمت مرزي اين دهستان ايلات عراقي پس از کسب اجازه جهت علف چراني به اين منطقه عزيمت مي نمايد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 4).

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:21 |

 

 

 

 

 

 

 

شهريار افشار، بيژن. "ايل شكاك". دوره 4، ش 44 (خرداد45): 38-46، تصوير، طرح، نقشه.

 

 

 

 

 

 

خلاصه:موقعيت و شرايط طبيعي سرزمين ايل شكاك، دهات و پخش‌هاي اين منطقه، ده‌نشين شدن مردم ايل، سلسله مراتب نظام ايلي، طوايف عمده و تيره‌هاي ايل شكاك، وظايف سرپرستان ايل، معماي خانه‌هاي مسكوني و مصالح بكاررفته، نحوه معيشت، وسائل و ابزار كار،‌خصوصيات ويژه زن‌ومرد شكاك، پوشاك زنان و مردان،‌خوراك‌هاي محلي.

 

 

 

 

 

 

ايل شكاك

بيژن شهريار افشاراز انتشارات اداره فرهنگ عامه

يكي از ايل‌هاي كرد مغرب ايران شكاك است. مردم اين ايل از مرزنشينان دو  كشور ايران و تركيه مي‌باشند و در شمال غربي شهرستان رضائيه در دو بخش صوماي و برادوست زندگي مي كنند. جمعيت ايل شكاك پيرامون 25012 تن است كه در بيش از 170 آبادي بزرگ و كوچك بسر مي‌برند. (شكل 1).

برادوست سرزمين است كوهستاني و سردسير كه از سوي باختر به خط مرزي ايران و تركيه، از شمال به بخش صوماي، ار جنوب به «تَرْگَوَر»  و از خاور به « بروژ» مي‌خورد. اين بخش با 52 آبادي در حدود 1308 خانوار از ايل شكاك را در خود جاي داده است. مركز اين بخش دهكده «ايشگه‌سو» و آبادي‌هاي بزرگ و بنامش، «چيره»، «زنكه‌كان» «گنگچين» ، «مستكان» و «ني چلان» مي‌باشد. اين آبادي‌ها با كوره راه‌هاي مالرو به يكديگر و شهر راه مي‌يابند (شكل 2).

 

1-

 

 

و راه قديم ترانزيت ايران و تركيه از نزديك دهكده «سِرو» مي‌گذرد. بيشر مردم دهات برادوست براي رفتن به شهر ازاين راه استفاده مي كنند. آب اين آبادي‌ها از رودخانه «سرو» و چشمه است. بيشتر مردم اين بخش كشاورزند و آنچه از كشت به دست مي‌آورند غلات و توتون است.

صوماي يكي از بخش‌هاي پنجگانه شهرستان رضائيه و در شمال باختري رضائيه و شمال برادوست قرار دارد. اين بخش از شمال به حومه شهرستان شاهپور و از جنوب به بخش سلوانا و از خاور به بخش مركزي رضائيه و از باختر به مرز كشورهاي ايران و تركيه مي‌رسد. اين بخش 117 آبادي و در حدود 3542 خانوار جمعيت دارد. دهكده «هشتيان» مركز اين بخش و «ممكان»، «گنبد» و «زيندشت» از آبادي‌هاي بزرگ آن مي‌باشد.

صوماي نيز چون برادوست سرزميني است كوهستاني و سردسير مردمش به كشاورزي و گله‌داري مي‌پردازند و براي آبياري مزارعشان از آب رودخانه‌هاي «سرو»، «هشتيان» و «بردوك» استفاده مي‌كنند.

 

2- ايل شكاك براي رفت و آمد به دهات و شهرها از اسب و استر و خر استفاده مي‌كردند

 

 

 

شكاك‌ها  در گذشته همه چادرنشين و دامدار بودند و براي يافتن چراگاه و زمين‌هاي سرسبز  مي‌كوچيدند و ييلاق و قشلاق مي‌كردند. آنگاه كه به سرزمين پرآب و علف مي‌رسيدند باروبنه را از اسب و قاطر و خرها بر مي‌گرفتند و با برافراشتن سياهچادرهاي خود زندگي را آغاز مي‌كردند (شكل 3).

  با لخت شدن زمين از سبزه باز سياه چادرها و چيدني‌هاي درون آن را جمع مي‌كردند و براي يافتن چراگاهي ديگر به راه مي‌افتادند. اين چنين زندگي هرگز مجالي بيش نمي‌آورد تا شكاك را به خانه‌سازي و كشاورزي علاقمند كند. ولي امروز كثر مردم ايل ده‌نشين و كشاورزند و به زمين وخانه همان گونه عشق مي‌ورزند كه در گذشته به سياه چادر و گله مي‌ورزيدند.

 

سياه‌چادري از كوچندگان كرد شكاك

 

 

كساني كه هم  هنوز زندگي چادرنشيني را رها نكرده‌اند (شكل 4و5)

باز در پي يافتن دشت‌هاي پر گياه راه كوه و دشت رامي‌پيمايند و همراه گله بهار و تابستان را به اين سو و آن سو مي‌كوچند. ييال قاين گروه نواحي كوهستاني مرز ايران و تركيه در مراتع خالصه «ترگور» و «دشت بيل» است و قشلاقشان هم نيز آبادي‌هايي است كه در پيرامون شاهپور  و رضائيه ساخته‌اند

«سازمان ايل»

ايل شكاك دو طايفه بزرگ دارد:

1ـ كاردار

2ـ عبدوي

 

در ايل شكاك هنوز تيره‌هايي يافت مي‌شوند  كه زندگي چادرنشيني و كوچ‌گري را رها نكرده‌‌اند

شكاك‌هاي كوچنده و دامپرور در دشت‌ها و دامنه كوه‌هاي پرآب و علف سياه چادرهاي خود را در  كنار هم برپا مي‌دارند

 

 

طايف كاردار هشت تيره زير از ايل شكاك را در بر ميگيرد:

1ـ پزاقاكاردار 2ـ كچلي 3ـ نعمتي 4ـ مامدي كاردار 5ـ شَكري 6ـ ادماني 7ـ اوري 8ـ چركوي.

مردم تيره پزاقا در برادوست و كچلي در دو بخش برادوست و صوماي زندگي مي كنند. چركوي‌ها در چند آبادي پراكنده‌اند و مردم پنج تيره ديگر در چهريق و حومه شهرستان شاهپور به سر مي‌برند.

طايفه عبدوي سيزده تيره را در بر مي‌گيرد:

1ـ دْلانَ 2ـ پزاقا عبدوي 3ـ دِري 4ـ هِنار 5ـ فنك 6ـ خلوف 7ـ خدري 8ـ بوتان  9ـ نيسان 10ـ مامدي عبدوي 11ـ مقري 12ـ پاچك 13ـ گورگ.

مردم تيرهاي پزاقا و دِري و هِنار در بخش برادوست و  خلوف و خدري و بوتان و نيسان در بخش صوماي زندگي مي‌كنند. مقريها و پاچك در انزل و مردم تيره فنك در صوماي و انزل زندگي مي‌كنند. تيره مامدي عبدوي هم در چهريق و شپيران و انزل به سر مي‌برند.

هر يك از طايفه شكاك يك سرپرست دارد. سرپرستي طايفه عبدوي در گذشته با اسمعيل آقا سميتقوي معروف بود كه در ضمن رياست ايل را نيز به عهده داشت ولي اكنون فرزند او طاهر خان تنها سرپرست طايفه عبدوي است.

سرپرستي طايفه كاردار نيز تا چند سال پيش با عمرخان شريفي بود پس از  مرگ او فرزند ارشدش قادرخان به فرمان شاهنشاه به سرپرستي طايفه برگزيده شد. تير‌ه‌هاي هر طايفه نيز سرپرستي بزرگي دارد كه همه از سرپرست طايفه پيروي مي‌كنند.

سرپرستي در ايل شكاك موروثي است و از پدر به پسر ارشد مي رسد اگر پسري پس از مرگ پدر صلاحيت و شايستگي سرپرستي طايفه را نداشته باشد و بزرگان و ريش‌سفيدان يكي از پسران سرپرست در گذشته را (در وصرتي كه پسران او متعهد و بالغ باشند) كه لياقت بزرگي و سروري دارد بر مي‌گزينند. در غير اين صورت يكي از مردان كاردان و لايق خانواده او را به اين مقام انتخاب مي‌كنند.

 

وظايف سرپرستان ايل

رسيدگي به اختلافات و گرفتاري‌هاي مردم و برطرف كردن نيازمندي آنان از نخستين وظايف سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌هاست. براي اين مقصود هر يك از سرپرستان و طايفه‌ها و تيره‌ها اتاق بزرگي در خانه‌هاي خود به نام ديوان‌خانه ساخته‌اند. سابقاً «ديوان‌خانه» مخصوص رسيدگي به كارهاي ايلي و رفع و مشكلات و اختلافات مردم بود و در آن هميشه بر روي دادخواهان باز بود و همه مردم از رعيت و دهقان براي عرض حال و دادخواهي و احقاق حق بدان پناه مي‌بردند ولي در اين روزگار كه مأموران دولت در رفع اختلافات دخالت بيشتري دارند، ديوانخانه به صورت مهمانخانه و اتاق پذيرائي آنها درآمده است. البته باز هم گاه‌گاهي انجمن‌هائي در ديوانخانه‌ها تشكيل مي‌شود و تصميماتي در آنها گرفته مي‌شود.

سرپرستان ايل بيشتر تا اشكالات معنوي زندگي و اختلافات مردم را با كدخدامنشي خود از ميان بردارند و آتش نفاق را خود فرونشانند. هرگاه در اختلافي پاي مراجع قانوني به ميان آيد باز اظهار نظر سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مفيد خواهد افتاد. سرپرستان ايل هر گونه قضاوت و اظهار نظري كه درباره موضوع و مسئله‌اي بكنند مردم ايل  آنرا به جان پذيره مي‌شوند. سرپيچي و نافرماني از دستور سرپرستان ايل براي مردم برابر با از دست دادن بزرگترين پشتيبان خواهد بود.

 

 

 

ساختمان خانه‌ها

تا چند سال پيش سرپرستان تيره‌ها و طايفه‌هاي شكاك كه مالك تمام زمين دهات بودند، براي حفظ مالكيت مطلق خود و رفع هرگونه تشويش و نگراني از خود، خانه‌هاي افراد ايل را با هزينه خود مي‌ساختند. مصالحي كه در ساختن اين خانه‌ها بكار رفته بيشتر سنگ و گل است. البته در ميان خانه‌ها پاره‌اي هم از خشت و گل مي‌باشند. هر خانه يك اتاق نشيمن (خاني) يك طويله (پاگ) و يك آغل (گو) دارد. (شكل 6و7)

 

نمايي از ساختمان پاگَ (طويله) و گو(آ‌غل)

برشي از يك خانه كرد شكاك

 

 

خاني اتاق خواب خانواده نيز هست. تنور نان‌پزي و آشپزخانه هم در اين اتاق هست. در بام آغل و طويله روزنه‌هايي گذاشته‌اند كه آنها را «كُلَكْ» مي‌خوانند.

خانه‌ها هم يك طبقه‌اند مگر خانه‌هاي پاره‌اي از سرپرستان و افراد توانگر ايل كه دو طبقه مي‌باشد و اتاق بزرگي در آن براي پذيرايي از مهمانان ساخته شده «اُد» ناميده مي‌شود.

 

 

 

دامپروري

با اينكه در گذشته دامداري تنها شغل مردم ايل شكاك بود و زندگي آنها از اين راه مي‌گذشت، ولي امروز شماره دام‌هاي آنها به اندازه‌اي كم و اندك است كه نمي‌توان شكاك را دامپرور دانست. هر كشاورز شكاك چند تايي هم گاو و گوسفند داردـ ‌آنهم براي نيازي كه به فرآوردهاي دامي از قبيل روغن ، كره، پنير، ماست، و شير دارند.

كشاوزران گوسفنددار چند تن يك چوپان مي‌گيرند و گوسفندان خود را به صورت يك گله به او مي‌سپارند. چوپان هفت ماه از سال (از اول بهار تا يك ماه از پاييز گذشته) گله را به چرا مي‌برد (شكل 8)

 

چراگاهي براي دام

 

 

 در بهار و تابستان را دوبار در روز ظهر و عصر مي‌دوشند و در يك ماه پاييز يك بار. با سرد شدن هوا و آمدن برف راه كوه و صحرا بر گوسفندان بسته مي‌شود. در اين مدت گوسفند را در جايگاه زمستاني‌اش (آغل) نگه مي‌دارند و خوراك آنها در اين چند ماه از علف‌هايي است كه در بهار و تابستان از كوه و دشت كنده و گرد آورده‌اند. (شكل 9).

بعضي از گوسفندداران نيز براي خوراك زمستاني گوسفندانشان يونجه مي‌كارند.

كشاورزي

امروزه اساس كار و زندگي شكاك بيشتر كشاورزي است و كمتر دامداري. محصولات عمده شكاك‌ها گندم، جو، توتون و سيب‌زميني است. البته گندم بيش از همه و سيب‌زميني كمتر از همه مي‌كارند. گندم را هم براي فروش و هم براي مصرف خود مي‌كارند. گندم به دو گونه ديمي و آبي كاشته مي‌شود. بيشتر مزارع گندم به جهت كوهستاني بودن منطقه زندگيشان ديمي است سابقاً از هر دو نوع گندم همكار برداشت يك پنجم به مالك كه سرپرستان طايفه‌ها و تيره‌ها مي‌باشند داده مي‌شد. اين بهره مالكانه را «ده دو» مي‌گفتند.

 

خوراك زمستاني گوسفندان را هم بايد در بهار و تابستان فراهم كرد

 

 

. اين بهره براي زميني است كه مالك در اختيار كشاورز مي‌گذاشت  و كشاورز بابت آبي كه از رودخانه يا چشمه به مزارع آبي مي‌انداخت چيزي به مالك نمي‌داد. البته امروزه با رسيدن دامنه اصلاحات ارضي به آن مناطق، دهقانان مالك زمين‌هايي شده‌اند كه در آنها كشت مي‌كنند و از پرداخت«ده دو» بهره مالكانه آسوده شده‌اند.

وسايل و ابزارهاي كشاورزي شكاك‌ها قديمي و ابتدايي است (شكل 10)

آنها هنوز با «جُوت» (خيش) و «كتان» و بيل و داس، كشت و زرع مي‌كنند. (شكل11)

ابزارهاي نوين و ماشيني كشاورزي راهي با دهاتشان باز نكرده است. شايد كشاورزان به علت فقر و نداري قادر به خريد وسايل نوين كشاورزي نيستند و يا پرت بودن دهات و نبودن راه‌هاي ماشين‌رو مانع اين كار شده است.

 

مرد شكاك اكنون با حوصله تمام ساعت‌ها روي جنجر مي‌نشيند و خرمن مي‌كوبد

كشاورز شكاك براي شخم زمين‌هاي سخت از «كُتان» خيش هشت گاوي استفاده مي‌كنند

 

 

زيرا مشكل بتوان ماشيني از بيراهه‌هاي دهات آنها عبور  داد بخاطر كم‌عرضي و ناهمواري آنها.

مرد و زن شكاك

مرد شكاك معمولاً بلند است و كشيده. آرام است ورزيده و پر طاقت. مرد شكاك و اسب دو يار جدايي‌ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفره‌ها همدم و همرهند. (شكل 12و 13)

مرد شكاك همانگونه به زن و  فرزند خود عشق مي‌ورزد كه به اسبش. سواركاري و تيراندازي را خوب مي‌داند و آن را از كودكي آموخته زيرا زندگي و كوچ و سرزمين كوهستاني آنها را چنين ترتيب مي‌كند. (شكل 14 و 15)

پركار و پرتوان است و هرگز از كار روي گردان نيست. مرد شكاك با زن و فرزند و دوست و خويش مهربان و فداكار است. با دشمن خشن و كينه‌توز. مهمان‌دوست و مهمان‌نواز است.از مهمانان آشنا و بيگانه صميمانه پذيرايي مي كند.               (شكل 16).

 

 

 

 

سبدبافي از كارهاي سبك كردهاست

گرچه بستن رشته‌هاي برگ توتون به چهار چوب كار مشكلي نيست ولي در خور توانايي سالخوردگان شكاك مي‌باشد

شكاك پوشيدن كت و شلوار شهري را دليل تمدن مي‌داند، بويژه پسران سرپرستان ايل كه رغبت فراواني به پوشيدن لباس‌هاي شهري دارند

شكاك و اسب دو يار جدايي ناپذير و مهربانند كه در كوچ‌ها و سفرها همدم همرهند

 

 

هرگز گرد نيرنگ و ريا نمي‌گردد. در گفتار و كردار صادق و صميمي است و از حرف تا عمل فاصله‌اي نمي شناسد.

زن شكاك خوش‌اندام است و زيبايي او وحشي و بكر  است. پاي در زنجير و دست در بند خانه نيست. او در خانه‌داري مانند رفت و روب، آشپزي، بچه‌داري، شيردوشي، كره‌گيري و ماست‌بندي  چست و چالاك است.

در كارهاي سنگين بيرون از خانه مانند پشم چيني، كمك در درو كردن و خرمن كوبيدن و كشت و برداشت توتون زرنگ و پرتاب است. نشاء كردن جوانه‌هاي توتون در مزرعه و وجين كردن و برگ چيني و بسته‌بندي توتون از مهمترين كارهاي اوست. اگر روزي ساعتي فراغت يابد به بافتن جوراب‌هاي پشمي و خورجين و سياه‌چادر سرگرم مي‌شود. او فرمانبردار مطلق شوهر است و هرگز از گفته و خواسته شوهر سرپيچي نمي‌كند. او پابپاي شوهر براي بهبود و ترفيه زندگي مي‌كوشد و از هيچ گونه تلاش و زحمتي باز نمي‌ايستد. زنان شكاك با زحمات فراواني كه مي‌كشند هرگز شور و حال و شادابي خود را از دست نمي‌دهند درجشن‌ها و عروسي‌ها شور درون را با پايكوبي و دست افشاني و ترانه‌خواني به زيباترين و لطيف‌ترين وجهي نشان مي‌دهند. (شكل 17و18و19و20)زن شكاك پاك است و عفيف، اگر روزي بر دامن عفتش لكه‌اي از ننگ بنشيند. سرنوشتي غم‌انگيز و شوم خواهد يافت.

 

 

 

 

دهل و سرناي شكاك

مردان دست و بر دست هم مي‌گذارند و با نواي گرم دهل و سرا شيخاني ميرقصند

نوازندگان شكاك تمام نغمه‌ها و ترانه‌هاي كردي را به زيبايي و استادي تمام مي‌نوازند

 

 

پوشاك زنان و مردان

پوشاك زنان شكاك نوع خاصي است كه بيشتر از پارچه‌هاي ابريشمين الوان و زيبا دوخته مي‌شود. معمولاً لباس‌هايي كه زنان مي‌پوشند اينها هستند.

گِراسْ ـ پيراهني است از پارچه سفيد گلدار، آستين‌هاي آن سنبوسه‌اي دارد به نامم «قَلْچَكْ» كه دور مچ پيچيده مي‌شود.

فيسْتان ـ پيراهني است جلو باز كه تمام يا نيم‌آستر دوخته مي‌شود. بلندي اين پيراهن تا روي پا مي‌رسد و فيستان را روي گراس مي‌پوشند.

اِلَكْ ـ جليقه‌اي است از پارچه‌هاي پشمي يا نخي كه در جلو تكمه مي‌خورد. الك را در زمستان روي فيستان مي‌پوشند.

پِژْگير ـ پيش‌بند آسترداري است كه زنان در پيش دامن خود به كمر مي‌بندند.

پِشْتْ ـ شال كمر. اين شال از سه تا هشت متر پارچه به رنگ‌هاي گوناگون بر روي فيستان، دور كمر پيچيده مي‌شود.

دَرْپِ ـ شلواري است پاچه بلند و مچ‌دار پيچ آن پيچ آن با تكمه بسته مي‌شود. «درپ» از 9 متر پارچه دوخته مي‌شود كه سه متر آن براي لاي دوم پاچه شلوار از زانو تا مچ به كار مي‌رود.

گُرَ ـ جورابي است پشمي كه زنان آن را از پشم گوسفند و به رنگ‌هاي گوناگون و نقشدار و بي‌نقش مي‌بافند.

شَمْلَ ـ دستمال سر ـ هر زن دو دستمال كلاغي ابريشمي بر سر خود مي‌پيچد. تا چند سال پيش زنان يكنوع كلاهي هم داشتند كه از ماهوت سرخ به شكل استوانه درست مي‌كردند.

پوشاك مردان:

دَرْپِ ـ شلوار زير است كه از متقال سفيد و مچ‌دار دوخته مي‌شود.

شالِ كيلُ ـ شلوار رو است. اين شلوار از پارچه پشمي همچون شلوار سواركاران دوخته مي‌شود و از كمرگاه تا زير زانو گشاد و چين‌دار و از زير زان تا مچ پا تنگ و چسبان است و چاكي در پهلوي اين شلوار از زير زان تا مچ پا گذاشته شده كه با تكمه بسته مي‌شود.

گِراسْ ـ پيراهن مردانه است.  فرق گراس مردان با گراس زنان در نداشتن قلچك است.

سَتْرَ ـ  كت پشمي است كه از پشم شتر بافته مي‌شود اين كت را در زمستان بر روي گراس مي‌پوشند.

لَپِكْ ـ دستكشي است از پشم گوسفند يا از كرك بز.

پُوشي ـ دستمال سياه ريشه‌داري است كه آن را دور سرمي‌پيچند.

 

 

 

خوراك‌هاي مردم ايل

خوراك مردم ايل شكاك به اقتضاي دامپروري سابقشان بيشتر آميخته‌اي است از گوشت و ديگر چيزها. معروفترين غذاهاي گوشتي آنها «ساوارا»، «كَلَ دوُش»، «مِخْلُ»، «شُرْبا»، «بِرْيان»، «قَليسِلْ»، «شاكِبابْ»، «كِفْتُ»، «پَردَپُلُو» و «خُرُش» است.

«ساوارا» غذايي است از گوشت و بلغور و روغن، «كلدوش» از گوشت و سيب‌زميني و لوبيا و سبزي و روغن و كشك، «مخل» از گوجه‌فرنگي و سيب‌زميني و گوشت ومرغ و تخم‌مرغ و روغن، «پردپلو» از آرد و برنج و گوشت و آلوچه، «قلسيل» از گوشت بره و سير ماست و روغن «خُرش» از گوشت و بادمجان و لوبيا و سيب‌زميني و گوجه‌فرنگي.

خوراك «بريان» بره‌اي است كه در شكمش برنج و لپه و كره مي‌گذارند و آن را روي تخته‌سنگي كه داخل تنور گذاشته‌اند مي‌گذارند تا خوب سرخ شود، «كفت» «كوفته تبريزي» و «شاكباب» و «شربا» به ترتيب كباب شامي و آبگوشت است. خوراك‌هاي غير گوشتي آنها نيز عبارتند از «گرار» (آش)، «تاوَ» (نيمرو)، «لالَ پِتْكْ» (خاگينه).

 

20

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:9 |
 

طبقه بندی 88 زبان اول دنیا بر اساس مجموع ارزشها؛:

1- انگلیسی 2- فرانسه 3- اسپانیولی 4- آلمانی 5- ژاپنی 6- هلندی 7- عربی 8- سوئدی 9- ایتالیایی 10- دانمارکی 11- ایسلندی 12- فنلاندی 13- رومی 14- روسی 15- لهستانی 16-پرتغالی 17- نروژی 18- ( چینی ) ماندرین 19- عبری 20- چک 21- اسلوونی 22- مجاری 23- کره ای 24- ارمنی 25- استونی 26- ترکی 27- یونانی 28- کاتالانی 29- اسلوواکی 30- کروواتی۳۱- کردی 32- بلاروسی 33- آلبانیایی 34- رومانیایی 35- کیروندی / رواندایی36- تاگالوگ 37- هندی 38- باهاسا 39- بلغاری 40- فارسی 41- صربی 42- قزاقی 43- هاائوسائی 44- پئول 45- پنجابی 46- سواحیلی 47- آذری 48- بنگالی 49- مینی 50- هاکا 51- ویسایان / سبوئانو 52- اردو 53- سیندی 54- ویتنامی 55- بامبارا 56- ازبکی 57- یوروبا 58- پشتو 59- تامول 60- نپالی 61- گوارانی 62- ایگبو 63- تایلندی 64- جاوانایی 65- یوئه 66- ووئی 67- اکراینی 68- خمری 69- آفریقایی 70- سودانی 71- گرجی 72- بوجپوری / بیهاری 73- خیانگ 74- مادوری 75- گانی 76- ژوانگی 77- گوجاراتی 78- تلوگو 79- ماراتی 80- مالایی 81- سینگالی 82- راجاستانی 83- کاننادا 84-اوریایی 85- آمهاریک 86- آسامایی 87- شونا 88- بیرمانی

منبع : مجله بین المللی Le français dans le monde شماره 355 سال 2008
برای خواندن متن کامل ترجمه آن می توانید به hinbun.blogfa.comمراجعه کنید

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:7 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 1387/04/27 و ساعت 3:5 |
مدل لباس