منبع :مقاله مرگور از آقای گرمان حاجی                          

لباس مردم کرد

از آنجا که لباس مردم کرد تقریبا به هم شبیه است ،در اینجا بصورت کلی به ذکر مشخصه های بارز لباس های زنانه و مردانه این ملت می پردازیم.این لباس نسبت به لباس سایر ایرانیان متفاوت است و بر اساس شرایط اقلیمی منطقه ، که منطقه ای کوهستانی و بسیار سرد است ، طی زمان شکل گرفته ، و رنگ بوزو یا شال یا سربند مردان وپوشاک زنان در هر طایفه نسبت به طایفه ی دیگر ، به خاطر مشخص شدن فرق می کند . مثلا طوایف بارزانی ، مردانشان دارای سربندی به رنگ زمینه ی سفید با خطوط خشتی قرمزند یا کردهای هرکی و شکاک دارای سربندی خاکستری هستند. در کل لباس مردم کرد عبارت است از: 

لباس مردانه ؛ شامل:

1.بوزو و شال (جمدانی)، که عبارت است از یک فرجی بافتنی پشمی لطیف و ظریف که در مناطق کردنشین بافته می شود، همراه با شالی که دور آن بسته میشود.

2.شال کمر(شویتک یا پشتنه)

3. پیراهن پشمی (کراس)که در حال حاضر پارچه ای است.

4.نیمتنه ی کوتاه (چوخک)

5. شلوار پشمی گشاد که در محل بافته و دوخته می شود و رشته های بند آن در جلو بسته می شود.

در حال حاضر برای دوخت این لباس ها به جای پشم از پارچه استفاده می شود.

 6.کفش محلی که به آن گیوه گفته می شود ولی استفاده از آن از رواج افتاده و تنها در جشن ها از آن استفاده می شود.

لباس زنانه ؛ شامل:

1.پیراهن بلندی که تا نوک پا را می پو شاند و عموما گلدار و رنگی است،(کراس).

2.شلوار زنانه که بسیار گشاد است و به حفظ  کامل حجاب زن کمک می کند.(درپی)

3. دستمال سر یا روسری که اغلب به رنگ های قرمز ، زرد و سبز است.(در گذشته یک روسری بزرگ ، بنام کوفی بر سر می گذاشتند که دور تادور آن را با تارها و منگوله های رنگارنگ می آراستند ولی امروزه تنها تعداد کمی ازپیرزن های عشایر از آن استفاده می کنند.

4. کلیجه (سخمه) که همان جلیقه است                                                                    

5.شال کمر با دستمال بند.

6. علاوه بر کراس که در بالا به ذکر آن پرداختم زنان یک عدد رو پوش بلند را که جلوی آن باز است را به روی کراس می پوشند،(فیستان) که این جامه بیشتر در بین کردهای کرمانج معمول است.

متأسفانه در چند سال گذشته که در نقاط گوناگون کشور بی آبی ، معضلی برای بسیاری از محصولات کشاورزی  بوده ،  منطقه مرگور نیز تا حدودی از این نظر ضربه خورده است. از همین رو مردم به کمک دولت و یا به صورت شخصی اقدام به حفر چاه های عمیق در این منطقه کرده و توانسته اند که زمین های کشاورزی وهمینطور باغات شان را از خطر بی آبی نجات دهند . با وجود اینکه یکی از رودهای بزرگ استان یعنی باراندوز ازارتفاعات این دهستان سر چشمه می گیرد ولی موقعیت نامناسب آن امکان بهره برداری از آن را فقط در چند نقطه معدود امکانپذیر می نماید ، هر چند که دولت می تواند با سرمایه گذاری بر روی این رود مسیرش را به نوعی تغییر دهد تا برای بیشتر اراضی منطقه قابل استفاده باشد. ساختن آب بندهای کوچک در دامنه های نیز میتواند مشکل کم آبی را برای این اراضی حاصلخیز حل کند. منطقه مرگور در صورت توجه لازم  از پتانسیل فراوانی برای کشت درختان سردسیری به خصوص انواع سیب برخوردار است. سیب های این دهستان ، به خصوص روستاهایی همچون نوی، کچله خراسب ، براسب ، زیوه ، هاشم آباد وده ها روستای دیگر آن ، در ردیف باکیفیت ترین سیب ها هستند.به طوری که نگه داری این سیب ها در سردخانه مراقبت زیادی نمی خواهد و دوامش نیز بسیار زیاد است.این سیب ها از نظر مزه ورنگ نیز در کشور کم نظیرند علاوه بر سیب ، انگور این دهستان به خصوص تاکستان های واقع در کوهپایه ها  دارای کیفیتی عالی هستند. اوضاع کشاورزی این دهستان بنا به گزارشی که اخیرا از سوی  گاهنامه ی اندیشه خانی ،  منتشر شده است به این صورت ترسیم شده است که از سویی  بسیار خوشبینانه و از جهاتی  بسیار تأسف برانگیز است.  در این گزارش آمده است که:       

  وجود زمین های آبی و دیمی مستعد در منطقه ، آب های فراوان زیرزمینی و جاری ، اقلیم کوهستانی ، بارندگی مناسب سالیانه ، طبیعت زیبا و همیشه سرسبز آن ، نیروی کار ارزان و فعال و زیاد و وجود راه های ارتباطی متعدد با شهرستان ها و کشورهای همجوار همچون اشنویه و ترکیه وکردستان عراق ونزدیکی با مرکز استان می تواند در صورت توجه مسئولین و ارگان های زیربط و سرمایه گذاری در بخش های مختلف تولیدی کشاورزی و خدماتی ، چشم اندازی روشن وآینده ای همراه با رشد و توسعه را به دنبال داشته باشد.                                        

گرچه در این منطقه هم اکنون بیش از ده هزار هکتار از اراضی به زیر کشت محصولات زراعی از جمله گندم ، جو ، یونجه و لوبیا و نظایر آن رفته و بالغ بر دو هزار هکتار آن نیز به کشت و توسعه باغات سیب  اختصاص یافته است. اما سنتی بودن کشاورزی منطقه و عدم آشنایی اهالی با دستاوردهای علمی و تکنولوژی روز کشاورزی ،  عدم توجه به امر آموزش و ترویج در این بخش ، نبود الگوهای مناسب کاشت و برداشت و برداشت محصولات کشاورزی در منطقه ، بهره برداری بی رویه از منابع آب وخاک ، محدودیت منابع و امکانات مورد نیاز ، عدم وجود تشکل های تعاونی تولیدی در این بخش ، کوچک بودن قطعات زراعتی ، کمبود شدید نیروی انسانی متخصص و کارشناس در امور زیربط ، بنیه ی ضعیف اقتصادی کشاورزان منطقه و گرایش افراد به مشاغل کاذب و متنوع ، میزان تولید و عملکرد در واحد سطح منطقه را در مقایسه با سایر مناطق استان ، بسیار تنزل داده است.

امیدواریم همگام  با پیشرفت دانش و تکنولوژی و افزایش  سطح علمی کشاورزان و باغداران  زحمتکش و فعال منطقه و با استفاده از راهنمایی ها و مشاوره کارشناسان و نیروهای متخصص و ارگان های فعال در امور ذیربط  بتوانیم در آینده ای نزدیک میزان تولیدات خود را در بخش های مختلف کشاورزی با توجه به پتانسیل های این  منطقه ی سرسبز و بی نظیر، تا سطح  استانداردهای قابل قبول استانی و حتی کشوری ارتقاء داده و زمینه ی توسعه دهستان و اشتغال بخش عظیمی از نیروی کار بسیار فعال و جوان و مشتاق آن را فراهم آوریم.                                                                 

عشایر منطقه 

در این دهستان حدود بیست و دو روستا زیر پوشش طرح عشایر نور  انقلاب ارومیه می باشند. طبق این طرح کلیه ی عشایر برای تهیه ی خوراک مورد نیازشان همچون آرد ،قند و شکر ، روغن و سایر مواد غذایی از کوپن های ویژه ی عشایر استفاده می کنند. در منطقه ی مر گور زمان کوچ به کوه ، اواخر بهار و زمان بازگشت نیز اوایل پاییز است . از مهمترین ییلاق های منطقه میتوان به بزسینا ، گرده سور ،دره ی گادر ، شابطا ، وارخاتون ، دولا حمدان ، وارمامبز ، مرگه زیارت ، بره سپی ،ممی شوان ، ناورون ،  سرملوک ، بن چول ، شیوه سور ، بره گور ، دوله ترشین ، سه کچه ، کانی تخت ، قلقله و زینی اشاره کرد که دارای مراتع بسیار سرسبزی هستند.گوسفند خاص منطقه  ، در اصطلاح محلی « روندی » (ره وه ندی) نامیده می شود که در مقایسه با سایر نژادهای موجود در منطقه با آب و هوای و پوشش گیاهی موجود ،سازگارتر است .از جمله عشایری که در منطقه به کار پرورش دام می پردازند میتوان به عشایر میرزا شیخا ، ماله باس ، ماله ملحم ، ماله شین ، ماله گراوی ، ماله بی ، لیاسی ، پساغا ، باوی ، شکاک ، کی ، ماله سوار ، موسامدینی و... اشاره کرد.عشایر مرگور برای محافظت خود در مقابل باد و باران، از چادرهای بافته شده از موی بز ، که در کردی به آن « کوین » گفته می شود، استفاده می کنند.                                                                                    

محیط زیست مرگور

اکوسیستم مرگوردارای نادرترین حیوانات وحشی از جمله بز کوهی ، خرس ، گرگ ، روباه ، کبک ،خرگوش صحرایی ، سمور، انواع گوناگون مارهای سمی ، شاهین (و سایر پرندگان شکاری) ، شانه به سر ، بلبل ، لک لک ، قو، بلدرچین ،کبوتر، سینه زرد و سه نوع کلاغ است که برخی از آنها همچون خرس وبز کوهی با خطر انقراض روبرو هستند. این دو نوع حیوان به اضافه ی سمور طی این چند سال بسیار کم دیده شده اند.  مرغان آبزی  به ویژه اردک و سایر مرغان درازپا، درنا و ده ها نوع پرنده ی مهاجر دیگر که بیشتر درفصل زمستان در حواشی رود باراندوز جا می گیرند و با تمام شدن سرما به سیبری برمی گردند نیز در طول اقامت شان در منطقه مرگور توسط شکارچیان غیر قانونی شکار می شوند.علاوه بر پرندگان و پستانداران ذکر شده پنج نوع ماهی نیز در رود باراندوز وجود دارند که نسل این ماهیان هم مثل سایر جانداران به دلیل شکار بی رویه در حال انقراض است .از نظر تنوع حشرات نیز این منطقه گونه های نادری از حشرات را در خود جای داده است.          

در مرگور جدای از حیوانات مذکور انواع مختلف گیاهان کوهی و غیر کوهی که دارای مصارف داروئی گسترده ای هستند و در علم داروسازی و طب سنتی کاربرد گسترده ای دارند وجود دارد که هر سال در فصل بهار و تابستان  توجه افراد زیادی را به دشت هاو ارتفاعات موجود ، جلب می کند. بسیاری از این افراد به ویژه کوهپایه نشینان ، از طریق فروش این گیاهان درآمد ناچیزی کسب می کنند، که این نیز به معضلی برای بقای این گیاهان تبدیل شده است. ظرف این چند سال برای کند کردن  روند نابودی این گیاهان نادر، از کوچ زودهنگام عشایر به ارتفاعات جلوگیری شده است.     

غیر از حیواناتی که قبلا به آنها اشاره شد باید از گراز وحشی نیز یاد برد که هم زمان با حضور آشوریان در این منطقه نسل شان به طور کامل از بین رفت . به دلیل حلال بودن گوشت این نوع حیوان برای  مسیحیان ، تمام گراز های موجود در منطقه شکار شدند . این گرازها بنا به گفته ی کهنسالان منطقه ،زمانی دردره های پوشیده ازدرختان جنگلی واقع در کوهپایه های منطقه ی مرگور زندگی می کردند که در حال حاضر هیچ اثری از این گراز ها باقی نمانده است .از درختان جنگلی نیز تنها در برخی از دامنه ها وآن هم بسیار معدود بجای مانده است. در این دهستان علاوه بر درختان باردهی همچون سیب ، گلابی ، گردو ، زردآلو ، گیلاس ، آلوچه ، هلو ، بادام و غیره ، درختانی نظیر سیب وحشی ، گلابی وحشی ، بوته ی سماق ، گردو ،بلوط ،زالزالک، بادام وحشی ،سنجد ، و چندین نوع درخت وحشی دیگرنیز وجود دارد که عمدتا در دامنه ها و روستاهای واقع در کوهپایه ها توانسته اند خود را ازمعرض خطرات طبیعی و دستبرد اهالی منطقه حفظ کنند .این جنگل ها در دره ی بنار ، روستاهای نوی ،کچله ،دامنه ی کوه دالامپر ،بزسینا ،روستای چریک آباد،دره ی خوراسب و دره ی باوان وجود دارند. لازم است اشاره کنم که در برخی جاهای روستاها قداست این درختان در منظر این اهالی باعث حفظ این درختان نادر وکمیاب شده است ، برخی از  این درختان در جاهایی رشد کرده اند که زمانی قبرستان بوده اند.  

ازدواج و سایر رسوم مربوط به آن

 یکی ازسنت های مقدس رسول اکرم (ص) در آیین اسلام ازدواج است که در طول زمان در مرگور به شکل های مختلف برگذار می شده است . تا بیست - سی سال پیش ، این مراسم به شکلی ساده و با سه شبانه روز پاکوبی ، همراه باخواندن آوازهای فولکلوریک محلی برگزار می شد.مهریه ی عروس ، بسیار ناچیز بود ودر مقابل آن نیز عروس جهیزیه ی بسیار بسیار اندکی به خانه ی داماد می برد.درطول این دوره  ، به جرأت می توان گفت که طلاق در بین زوج ها ، به طور کلی وجود نداشته زیراکه اکثر ازدواج ها ، فامیلی و یا بین طایفه ای بود.این روابط سببی بین طوایف ،موجب همبستگی بیشتر این طوایف می گشت.در این دوره ی زمانی اکثر این ازدواج ها به شکل زن به زن یا دختر در مقابل دختر صورت می گرفت که در اصطلاح محلی به این رسم « ژن بژنی » می گویند. در حال حاضر این رسم به خاطر بالا رفتن سطح آگاهی مردم بسیار کم صورت می گیرد و حتی ازدواج های فامیلی نیز به دلیل عواقب سوء بعد از آن تا حدود زیادی کاهش یافته است و تنها بعد از طی مراحل مختلف پزشکی ،    ازدواج های فامیلی صورت می پذیرد.                           

حبیب اله تابانی در مورد ازدواج های فامیلی می گوید:                                                       

یکی از آداب و رسوم بسیار بد در میان کردها که باعث ایجاد ناراحتی های بسیار در میان خانواده ها شده و می شود همین ازدواج فامیلی است که پروفسور مینورسکی به آن اشاره نموده است. این امر چنانکه اشاره کرده اند بسیار مایه ی فخر و شادمانی آنها هم می شود .بخصوص در میان طوایف روستانشین این عادت بسیار مرسوم است و مثل یک شعاری در خانواده ها گفته می شودکه:یا این کار(ازدواج فامیلی پسر عمو ، دختر عمو ،پسر دایی ، دختر دایی و...) ما هم ثروت خود را و هم دختر و پسر خود را در خانواده نگه می داریم. در این خانواده ها مثل طایفه ی بیگزاده ، فیض اله بیگی در ناحیه ی مکریان مخصوصا روی این امر تعصب بخصوصی دارند و در کمال تاسف در یک گذر و نگاه سطحی هر کسی متوجه اطفال و بالغینی می شود که در اثر همین ازدواج فامیلی  و عارضه ی همخونی معلول و معیوب شده اند. (مینورسکی ، ص119 ، پانوشت )                        

در دوره های قبل به هنگام خواستگاری ، از طرف خانواده ی داماد هیأتی از ریش سفیدان خاندان به منزل پدرعروس می رفتند وعلاقه ی شان را برای برقراری پیوند خانوادگی اظهار می کردند. بعد ازعقد  عروس توسط ملای روستا ، در مدت زمانی اندک ازدواج با سادگی هر چه تمام تر  انجام می گرفت. در دوره حاضر نیز خواستگاری ها به همین روال  است با این تفاوت که بعد از عقد عروس و انجام مراسم شیرینی خورون (که عمدتا روز قبل از عروسی است )، جشن عروسی همراه با رسومات پیچیده تری انجام می گیرد.از جمله ی این رسومات حنابندان است که جدیدا در بین مردم این دهستان مد شده است. در ضمن عروسی های کنونی بر خلاف عروسی های قدیم ، تنها یک شبانه برگزار می شوند .مراسم موسوم به « تیشته زه وا »(به معنای صبحانه ی داماد) نیزروز بعد از عروسی است که مطابق با این رسم زنان ودختران جوان روستا ، با در دست گرفتن یک جعبه شیرینی و یا یک غذای محلی که باید شیرین باشد به دیدن عروس تازه وارد می روند.تا با او آشنا شوند. عروس نیز با گذاشتن نقل و آجیل وشیرینی جلویشان ، از آنان پذیرایی می کند. قبلا به هنگام آوردن عروس به خانه ی داماد از اسب استفاده می شد .                                                              

سال نو

کردها همچون سایرملل آریایی ، نوروز(نه وروز) را با شکوه هر چه تمام تر برگزار می کنند وبرای آن احترام خاصی قائل هستند زیرا که آن را جشن آزادی خود از چنگال دشمن شان« ضحاک مار به دوش » می دانند که شیطان ، مارهایی را بر دو شانه ی او رویانده بود و او ناچار بود تا برای رهایی از درد ناشی از این مارها ، مغز جوانان کرد را بیرون آورده وبه خورد مارها بدهد. تا اینکه کاوه آهنگر(کاوایی آسنکوت) که فرزندانش همگی بجزء یکی ، مغزشان خوراک مارهای ضحاک شده بود ، برای گرفتن انتقام، علیه او شورید و توانست حکومت ظالمانه ی او را سرنگون کند. از این پس کردها وسایرملل ایرانی همزمان با آمدن سالگرد سرنگونی حکومت ضحاک وآمدن بهار طبیعت اقدام به برگزاری جشن می کنند . علاوه بر آریایی ها مللی همچون ترکها نیزاز غرب آناتولی تا شرقی ترین نقطه ی آسیای مرکزی، این جشن را گرامی می دارند.                                             

چهار شنبه سوری هر ساله در آخرین چهارشنبه ی سال درمرگور با شوقی هر چه بیشتر   برگزار می شود. در این جشن همانگونه که از نامش معلوم است (چارشه مما سور= در کردی به معنای چهارشنبه ی قرمز)، پیر و جوان با روشن کردن آتش و پریدن از روی شعله های فروزان آتش، از آن پیشوازی می کنند.کردها از آنجا که زمانی پیرو آیین زرتشت بوده اند ،  مطابق اعتقاد زرتشتیان  پریدن از روی آتش را مایه ی پاک شدن گناهان می دانند. درقدیم  ،  شب چهار شنبه سوری جوانان به همراه کودکان به پشت بام ها می رفتند و با انداختن شال از طریق دریچه های سقف به داخل خانه ها و گفتن جمله ی کردی« سه ری سالی ، بنه سالی ، خودا کوری ته بکه ته زه وایی مالی » (به معنی : ابتدای سال ، انتهای سال ، خدا پسرت را داماد خانه کند.) از صاحب خانه ، پول ، تخم مرغ ، کشمش ، دانه ها ی برشته شده ی گندم و نخود یا چیزهای خوردنی دیگر می گرفتند ولی امروزه به هنگام آمدن چهارشنبه سوری ، به دلیل اینکه دیگر سقف ها دریچه دار نیستند ،جوانان از راه  در عیدی شان را می گیرند.

  سیزده بدر نیز همچون سایر مراسم نوروزی در مرگور با شکوه زیاد برگزار می شود.تفاوتی که نوروز این منطقه با  نوروزبقیه ی جاها دارد این است که هیچ اثری از سفره هفت سین نیست . در سیزده بدر جوانان همراه با انواع خوراکی ها و غذاها به دامن طبیعت می روند و به رقص و پایکوبی کردی می پردازند.                                                             

گردشگاه ها و نقاط دیدنی مرگور

دهستان مرگور از نظر وجود قله های بلند ، دره های عمیق وسرسبز، چشمه های آب گرم ، دریاچه های مرتفع ،باغات زیبا ، رود های کوچک و بزرگ ، آب و هوای خنک تابستانی ، مرقد شیوخ و بزرگان ، آبشارهای طبیعی ، روستاهای زیبای کوهپایه ای و صدها منظره ی طبیعی دیگر نه تنها در شمال غرب کشور بلکه در تمام کشور کم نظیر است . در صورت توجه مسئولان به این امکانات بالقوه و سرمایه گذاری دراین بخش  ، این منطقه می تواند به یکی از بزرگترین قطب های گردشگری کشور در شمال غرب تبدیل شود . مهمترین جاذبه های مرگور عبارتند از:  - دره زیبا وسرسبز بنار - روستاهای واقع در کوهپایه همچون کچله ونوی - آبشار روستای « سوله دوکه ل »(سلوک) که چشمان هر بیننده ای را به خود خیره می سازد، معنی سوله دوکل در کردی ،« آبشار دودآلود» است، چرا که این آبشارهنگام برخورد با زمین  ، بخار زیادی از آن بلند می شود. - دریاچه های طبیعی  « گرزیرین» و« مامه شیخ»- چشمه های آب روستای «چریک آباد» که همچون آب معدنی شهر« سیلوانا » در شهرستان معروف است وآب آن برای بیماران کلیوی توصیه می شود.- چشمه های بزرگ روستای « حلج » که علاوه بر زمین های این روستا مزارع روستا های هاشم آباد و دوکانا وسه گرکان را نیز سیراب می کند.- جنگل های روستاهای باوان و خوراسب که البته زیاد گسترده نیستند. - طبیعت جذاب کنار جاده ی ارتباطی روستای زارآباد به دشتبیل شهرستان اشنویه- چشمه های آبگرم روستای هفت آباد در حاشیه ی رود باراندوزکه دارای خاصیت درمانی است و هر ساله صدها نفر از جاهای دور برای بهره بردن از این چشمه ها به این روستا می آیند .در گویش محلی به این چشمه ها ،« درمان آوا » گفته می شود. هر ساله بخصوص در فصول بهار و تابستان بسیاری از افرادی که قصد گردش و یا کوهنوردی دارند به این دهستان می آیند. بسیاری از مدارس ودانشگاه ها نیز دانش آموزان و دانشجویان شان را برای برگزاری اردوهای تفریحی  به این منطقه می آورند ، اما متأسفانه گاهی به دلیل ناشیگری این افراد، دچار آسیب های شدید بدنی شده و یا حتی بدتر از آن جانشان را از دست میدهند. در طول این دو سه سال شایعاتی از سوی مقامات استانی برای سرمایه گذاری در این دهستان بر سر زبان مردم وهمینطور رسانه ها افتاد ولی متأسفانه هنوز اقدامی در این جهت انجام نگرفته است .  گردشگری امروزه در سطح جهان برای برخی از کشورها منبع اصلی درآمد به حساب می آید ،چنانچه در آینده به این منبع درآمد در دهستان مرگور توجه بیشتری شود نه تنها گردشگران داخلی بلکه توریست های خارجی نیز به این منطقه سرازیر خواهند شد. طبق اطلاعاتی که از افراد موثق به دست آورده ام ، دو سال پیش شماری سرمایه گذار ژاپنی برای خرید زمین های زراعی دشت راژان (واقع در چند کیلومتری شمال مرگور) به منظور ایجاد مراکز گردشگری ، به ایران آمده بودند که اهالی این شهرک از فروش زمین ها یشان به آنان خودداری ورزیده بودند.دشت راژان از سمت غرب چسبیده به ارتفاعات «که وی  زر»(در کردی به معنی : کبک زرد)است و از سمت شمال نیز به دریاچه ی سد تازه احداث « بند » متصل است و از نظر تقسیمات جزء دهستان دشت است . دهستان ترگور نیز همچون مرگور به طور بالقوه دارای توانایی جذب  گردشگر است.از جمله نقاط دیدنی ترگور پیست اسکی روستای «خوشاکو» است 

آثار باستانی وتاریخی مرگور

هر اهل تاریخی می داند که نواحی بین دو دریاچه ی "ارومیه" درغرب  ایران و" وان" درکردستان ترکیه از دوران پیش از تاریخ تا به حال میزبان ملل گوناگونی بوده اند. تپه ها ودشت های این ناحیه ، آثار تمدنی زیادی را در خود جای داده اند. از جمله ی این ملل ، اورارتوئی ها ، ماننایی ها ، آشوریان ،کردها ، ارمنیان و در دوره های متأخرتر ترکان بوده اند. در حال حاضر نیز اکثریت جمعیت این ناحیه ی تقریبا وسیع  را در دو کشور ایران وترکیه، کردها تشکیل می دهند.در مرتبه ی بعدی  نیز ترک های آذری (البته تنها در این سوی مرز) دومین جمعیت غالب هستند.اقلیت هایی از آشوریان و ارمنیان نیز هنوز در این محدوده مسکونند. از جمله ی عواملی که باعث این تنوع جمعیتی در این ناحیه شده ، دو عامل آب و هوا و پوشش گیاهی است  که زمینه ی خوبی را برای زندگی ایلیاتی ایجاد کرده است. همین امر باعث شده که این مکان شاهد عبور و ماندگاری اقوام بیشماری باشد.این مسئله ، منجر به ناامنی فراوان این ناحیه در تمام دوره های تاریخی شده است.وجود آثاربجای مانده ازقلعه های مستحکم در این ناحیه شاهد این مدعاست .به همین دلیل ، این مردمان کمتر سعی کرده اند روی به سوی کشاورزی یا  به بیانی دیگر زندگی یکجانشینی بیاورند.چراکه در زندگی ایلیاتی قبائل می توانستند به هنگام جنگ و درگیری به راحتی تغییر مکان داده وخود را از مخمصه برهانند. از جمله ی آثاری که در دهستان مرگور بجای مانده  می توان به آثار حجاری شده ی روستای حلج ، تپه ها ی روستاهای ژارآباد و زیوه ،بقایای آثار سنگی روستای شقل آباد(شکل آباد) اشاره کرد که در زیر به توضیح  آنها میپردازم . (تنها منبعی که می توانستم از آن برای این قسمت از تحقیق استفاده کنم ،مطالبی است که آقای بهادر آرمند«کارشناس ارشد تاریخ» در یکی از مقالات خود ، راجع به بخش سیلوانا نوشته است.) آثار حجاری شده ی روستای حلج در بلندای کوه مشرف به همین روستا قرار دارند که طبق استناد به نوشته های  آقای آرمند، آثار مزبور متعلق به هزاره ی اول قبل از میلاد است و قابل مقایسه با آثار سنگی قلعه ی اسمائیل آقا (سمکو یا سمیتکو) واقع در نازلوی ارومیه می باشد که به سبک بسیار ساده و اولیه ساخته شده است.در محلی معروف به کلات در روستای ژارآباد ،تپه ی نسبتا بزرگ و طبیعی ای قرار دارد که مربوط به سه دوره ی ماقبل تاریخ ، تاریخی و اسلامی میباشد.درفاصله ی 300 متری جنوب غربی این کلات ، تپه دیگری دیده می شود که در قسمت فوقانی آن اثر چهار ستون و یک اجاق در میان ستونها دیده میشود که نمایانگر یک آتشکده ی زرتشتی است.دو ضلع جنوبی و شرقی کلات نیز مملو از آثار مسکونی متعلق به گذشته ی دور است . در اثر احداث جاده به این آثار صدمات جبران ناپذیری وارد شده است. در روستای زیوه نیز باز تپه ای بزرگ وجود دارد که بنا به نوشته های آقای آرمند این تپه که مشرف به زمینها ی اطراف است ، احتمال دارد که آثاری از دوره های قبل از تاریخ و دوره های متأخرتر را در خود جای داده باشد. تاکنون هیچ اقدامی جهت بررسی علمی این تپه صورت نگرفته است.عده ای سابقه ی این تپه را به قرن یازدهم هجری و دوره ی افشاریه می رسانند. آنان معتقدند که به امر نادر شاه افشار و برای مقابله با سپاه عثمانی این تپه ساخته شد و قلعه ای بر بالای آن بنا  گردید تا به هنگام خطر در آن جا ی  گیرند. که البته این گفته بعید  به  نظر می رسد . برای اینکه تاریخ ساخت آن به قبل از میلاد مسیح می رسد. همکنون نیز بر بالای این تپه پاسگاه نیروی انتظامی قرار دارد.  در روستای شقل آباد (شکل آباد) و در قسمت جنوبی زمین های روستای گردیک ، یکسری آثار و بقایای سنگی وجود دارد که بومیان منطقه به آن " دیر مرزبان " می گویند. در دامنه ی کوه مشرف به آن نیز محلی به نام " دره ی دیر" وجود دارد که اهالی آنرا"گه لیی دیری "می نامند.از آثاری که در این محل به چشم می خورد چنین نتیجه گیری می شود که قبلا در این مکان کلیسایی  وجود داشته است. در این روستا قبرستانی وجود دارد که قبلا مسیحیانی در آن دفن شده اند. این قبرستان الآن مورد استفاده ی مسلمانان قرار می گیرد. بنا به گفته ی آقای دکتر دیزجی (استادیارگروه تاریخ دانشگاه ارومیه) سالها قبل یک هیئت آمریکایی برای اکتشافات به مرگور مراجعت کردند و پس از یکسری کاوش ، گزارشی در مورد آثار موجود نوشتند .متن گزارش مذکور در حال حاضر نزد دکتر دیزجی موجود می باشد.

مهمانشهر زیوه

در جریان جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که از سوی عراق و سایر متحدان غربی اش به ایران تحمیل شده بود ،ملت مظلوم کرد ،در دو سوی مرز ، هم در کردستان ایران و هم  در کردستان عراق ، از صدمات این جنگ بزرگ  بی بهره  نماندند.سیل عظیم کردهای عراقی از سمت غرب وارد کردستان ایران می شدند و سازمان ملل ناگزیر بود که به کمک ایران ،اردوگاه های عظیمی را در مرز دو کشور ایجاد کند.تلفات ناشی از این کوچ اجباری ،بسیار فاجعه آمیز بود ، چراکه زنان و کودکان زیادی طی این چند سال جنگ و بعد از آن جان خود را بر اثر بیماری های واگیردار و انگلی از دست دادند.شدت شیوع این بیماری ها به حدی بود که کمک های بهداشتی گسترده نیز نمی توانست جلوی مرگ و میرهای گسترده را بگیرد. قبرستان های زیادی از این رخداد تاریخی در مرگور بجای مانده است.از جمله ی کمپ های میزبان این پناهندگان بی چاره ، مهمانشهر زیوه بود، که صدام جنایتکار به پاس این مهمان نوازی کردهای ایرانی، آن را نیز از حملات هوایی خود بی بهره نگذاشت. طی این حملات شمار زیادی از کردهای ایرانی به همراه هزاران کرد عراقی در این مهمانشهر شهید شدند.علاوه بر زیوه سایر روستاها نیز میزبان هزاران کرد عراقی بودند. عمر فاروقی در مورد این فاجعه ی انسانی می گوید: به هنگام جنگ ایران و عراق همه ی جهانیان شاهد بودند که رژیم بعثی عراق به ریاست صدام حسین با ملت خود به جنگ برخاست و شهرهای کردستان از جمله شهر کردنشین حلبچه را بمباران شیمیایی کرد که بر اثر این اقدام ضد انسانی در یک روز بیش از پنج هزار نفر از مردم بی گناه این شهر قربانی شدند که این عمل سرتاسر دنیا را تکان داد، ولی خبرگزاری های غربی و محافل امپریالیستی که دل خونی از جمهوری اسلامی ایران داشتند با کمال وقاحت در این باره سکوت کردند ، حتی دولت اتحاد شوروی که هنوز نفس های آخر را نکشیده بود، اخبار این جنایت را پخش نکرد و تنها فریاد ایرانیان و نمایندگان مردم کردستان  بود که بانگ مظلومیت این ملت را به گوش افراد و احاد ملل جهان رسانید ، اما به هر حال در جنگ تحمیلی عراق ، علیه ایران تمام دول قدرتمند جهان از جمله آمریکا و شوروی و فرانسه و بریتانیا با فروش سلاح های جنگی  و در اختیار نهادن اطلاعات نظامی و گازهای سمی به یاری عراق شتافتند و این رژیم وحشی و خونخوار با موشک باران تهران و شهرستان ها و بمباران نقاط مختلف ایران و کردستان عراق هزاران نفر را به خاک وخون کشید..... .(فاروقی،ص227) اگر در آن سال ها گذرتان به دهستان مرگور می افتاد خودتان متوجه می شدید که جمعیت عراقی ها (به خصوص طایفه ی بزرگ بارزانی ) به مراتب از بومیان منطقه بیشتر است .مردم خون گرم مرگور، با کمال گشاده دستی بارزانیان و سایرکردها را در خانه و زمین های خود جای دادند و زندگی شان را با آنها تقسیم کردند.یکی دیگر از کمپ های گسترده در مرگور که میزبان این پناهندگان بود ، کمپ صحرایی ما بین دو روستای هاشم آباد و سه گرکان بود، که سرپرستی آن بر عهده ی سازمان ملل بود. در آن سال ها کردهای ایرانی از امکانات بهداشتی این کمپ ها بی بهره نماندند . بسیاری از اهالی منطقه که به بیماری های واگیردار پناهندگان  یا سایر امراض مبتلا شده بودند ، در این کمپ ها مداوا یا جراحی شدند. کلیه ی دکتران حاضر در این کمپ ها غیر ایرانی بودند، با وجود اینکه بسیاری تنها برای کمک های بشر دوستانه به مرگور آمده بودند، شماری نیز به منظور جهانگردی به منطقه می آمدند و به مطالعه درباره ی بومیان و پناهندگان ساکن، می پرداختند تا شاید بتوانند از این طریق تنها گوشه ای از مظلومیت این ملت را با وجود سکوت معنادار دول متبوعشان ،به جهانیان نشان دهند. آنان از تمام صحنه های زندگی اهالی عکس می گرفتند و هنگام رسیدن به بچه ها و نوجوانان به آنها انواع خوراکی های خارجی تعارف می کردند.بچه ها به هنگام دریافت این خوراکی ها به حدی شاد ومسرور می شدند که انگار کل دنیا را به آنها داده اند. بعد از گرفتن هدیه بچه ها با گفتن کلمات وجمله های کوتاه انگلیسی که از آنها یاد گرفته بودند تشکر می کردند و راه شان را ادامه می دادند. یکی از آن بچه ها خودم بودم که کل آن لحظات را در حافظه ی جاودان کودکانه ام نقش بسته ام ، این خاطرات به حدی برای من روشن و واضح اند که هیچ حادثه ی تلخ و شیرین دیگری نمی تواند آنها را از حافظه ام پاک کند.  در تمام این سال ها مرحوم ملا مصطفی بارزانی به همراه فرزندانش ، ادریس و مسعود (رهبر کنونی کردستان فدرال) در کنار مردم ستمدیده اش در زیوه و سیلوانا زندگی می کرد و کلیه ی حملاتش به حزب بعث را نیز در این منطقه و به همراه ایران ، سازماندهی می کرد . یکی از علل اصلی شکست حزب دمکرات ایران در این سال ها را می توان کمک های بارزانیان به ایران دانست چراکه ایران به کمک آنان توانست بقایای این حزب را از این سوی مرز براند. در درگیری های بین دو دموکرات  هزاران تن از پیشمرگان دو طرف درگیر به همراه نیروهای سپاه پاسداران در مرگور کشته شدند. ملا مصطفی و فرزند ش، ادریس ، پیکرشان بعد از مرگ در روستای حلج مرگور دفن شد ولی بعدا به منطقه بارزان کردستان عراق ،منتقل شدند.هنوز در اردوگاه  زیوه شماری  از خانواده های  بارزانی  مانده اند و علاقه ای  به  بازگشت  به کردستان ندارند...........................................................................................................................

منابع

1) آرمند، بهادر، مقاله ای تاریخی و جغرافیایی پیرامون بخش سیلوانا 

2) السن ، رابرت ، مساله ی کرد و رابطه ی ایران و ترکیه ، ترجمه ابراهیم   یونسی ، نشر پانیز،تهران،1384

3) بخشداری سیلوانا (آمار جمعیتی) 

4)فاروقی ، عمر؛ کردستان در مسیر تاریخ به روایت اسناد، ، نشر آنا ، تهران  چاپ اول ، 1383    

5) گاهنامه ی اندیشه ی مرگور ،وابسته به مؤسسه ی اندیشه ی احمد خانی زیوه ، سال اول ،شماره ی اول    

6)لیسکو ،روژه؛ ئه فسانه ی مه می ئالان ئه میری کوردان، ترجمه سید جلال نظامی ،انتشارات آرویج ، تهران،1381،جلد دوم  

7)-مینورسکی ، کرد،ترجمه وتوضیح حبیب اله تابانی، ،نشر گستره ،  تهران،1379 

8)-نیکیتین ، واسیلی ،کرد وکردستان ، ترجمه محمد قاضی  ، انتشارات نیلوفر،تهران ، 1366، ج 2

9)یوردشاهیان ، اسماعیل ، تبارشناسی قومی و حیات ملی ، انتشارات فرزان روز ،تهران، 1380 

10) مستوفی ، حمداله ، تاریخ عالم آرای عباسی ، جلد دوم

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1387/06/26 و ساعت 4:0 |
مدل لباس